نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 6, 2007

بیچاره احمدی نژاد!

بیچاره احمدی نژاد!

 

از ابتدای تشکیل  جمهوری اسلامی هر سال هزارن نفر در خیابان های شهر های مختلف ایران به دستور حاکمیت دست به تظاهرات زدند و فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دادند ، و پرچم شان را به آتش کشیدند.

 فریاد مرگ بر کشوری توهین به ملت آن کشور  و پرچم هر کشوری مظهر ملت آن کشور است. آتش زدن آن باز هم توهینی دیگر به آن ملت است. پاسخ آن مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم آنها سبب شد تا اکنون روزنامه کلموبس دیسیج چاپ شهر کلمبوس دراوهایو، امریکا کاریکاتوری بکشد و ایران را به فاضلابی تشبیه کند که سوسکها تروریست ( یعنی ملت ایران ) از آن بیرون میایند.

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 5, 2007

پیشنهاد به روزنامه نگاران ایرانی

پیشنهاد به روزنامه نگاران  ایرانی

یکی از دلیل های مخالفت ایرانیان خارج از کشور با حکومت جمهوری اسلامی( از جمله من) ، درک نکردن نوشتار نشریه های داخل ایران است. و شاید  ایرانیان درون کشور هم همین مشکل را داشته باشند!

 

بارها در این نشریه ها خواندم : دول غربی از آمریکا حمایت می کند. دول عرب بر سر مسئله فلسطین با هم اختلاف دارند . گردهمآئی دول آسیایی در پکن .دول عربی عدم حمایت خود را از تروریسم  به دول غربی و شرقی اعلام کردند…

 

برای من مشکل است که بتوانم درک کنم که واژه «دول» مقصود جمع دولت است ، یا الت جنسی پسر. چنانجه هدف نویسنده جمع دولت است چه بهتر که  » دولت ها »  بنویسد و اگر آلت جنسی پسر است ، دودول!

 

باید در نظر گرفت ، برای ما که گاهی نوشته های نشریات ایران را برای دول غربی ترجمه می کنیم ، بد درک کردن سبب غلط ترجمه کردن می گردد. امیدوارم که نویسندگان ایرانی به این موضوع بیشتر توجه کنند!!!

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 3, 2007

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

رفتن احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی اش در سازمان ملل، پرسش و پاسخ در دانشگاه کلمبیا نیویورک سبب اختلافات خانوادگی بسیاری در ایران و خارج از کشور گردید. بنا به گزارش  سازرمان تامین اجتماعی ، این مسافرت سبب مناقشه های بسیاری بین افراد خانواده های ایرانی شد. همین منبع اظهار نظر می کنند که در چند روز آینده تعداد درخوست جدائی بین همسران به دلیل این درگیری ها نسبت روزهای گذشته بسیار بالا خواهد رفت.

 

دیروز  به دیدار حاج مصطفی که تازه از بیمارستان آمده بود رفتم . بواسیر ایشان که با موفقیت عمل شده بود، در حالی که  زیر باسن اش  تیوپی طبی قرار داشت ، با آه و ناله برخاست و پس از سلام و احوال پرسی سر جایش نشست. همسر ایشان معصومعه خانم با سینی چای آمد. بعد از تعارفات معمولی حرف به مسافرت احمدی نژآد کشید.

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 1, 2007

خبر؛ پناهنده شدن تعدای خر ایرانی به بلژیک

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 28, 2007

آگهی

آگهی

 

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل … یا تلفن … تماس بگیرند.

 

 یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999ــ از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خرــ نوشته خودم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 27, 2007

ایران مثل بهشته !

ایران مثل بهشته !

دوستم ، دکتر الف را سه -چهار روز پیش، بعد از مدت ها در خیابان دیدم. خیلی سرحال بود. بعد از سلام  و احوال پرسی ، رفتیم در کافه ای و نشستیم به صحبت کردن.

گفت : از انقلاب به این طرف ایران نرفته بودم. چند وقت پیش رفتم و دو ماهی موندم. جای تو خالی، خیلی خوش گذشت. بهترین جاست برای تعطیلات و خوش گذرونی. ایران مثل بهشته . دلار داشته باش می تونی رو سبیل آخوندها نقاره بزنی. دلار بده بهترین مشروب رو میارن دم خونه ات میدن. اصلا کاری که با دوسه هزار دلار میشه تو ایران کرد ، تو هیچ جای دنیا نمیشه کرد . یه دختره رو گیر آوردم، خیلی خوشگل ، سال دوم دانشگاه ، باباش هم استاد دانشگاه بود. صیغه اش کردم واسه یک  ماه ، با هزار دلار. البته دو روز هم زیادتر شد، ولی نجیب بود و هیچی نگفت. با هم رفتیم اغلب شهرهای ایران رو دیدیم، بهترین هتل ها رفتیم ، بهترین غذاها و مشروب ها رو خوردیم . میدونی این جوری خیالم راحت بود، محبور نبودم هر جا برم دنبال … بگردم البته با خیلی کمترش هم می شد، ولی من عادت کردم انتلکتوئلش رو بکنم.

آدم وقتی همه اش سر و کارش تو دانشگاهه و با یک مشت آدم تحصیل کرده و فهمیده دم خوره، نمی تونه هر کسی رو بکنه ، تازه همه اش هم کردن که نیست.  آدم حرف می زنه ، چیز یاد می گیره ، چیز یاد میده. تو که میدونی زن سابقم  پزشک بود. پسر و دخترم هم دارن پزشکی می خونن . حیونکی دختره خیلی اصرار کرد ، گفت : من رو بگیر ببر با خودت اروپا ، کلفتی ات را می کنم و درسم رو هممیخونم .
 گفتم:چرا این کار رو نکردی؟

ــ اون که زنم بود و باکره ، تا موقعی که نامزد بودیم همه چیز خوب بود، ولی همچین که ازدواج کردیم شروع کرد به شتر رقصوندن، حالا وای به اینکه ته اش باد میداد!

 

چند دقیه ای حرفهای دیگر زدیم . یکدفعه گفتم : راستی حال خواهر وخواهر زاده هات چطور بود؟

 گفت: خواهر زاده هام ، شهین بزرگتره سال سوم دانشگاهه آزاده ، شهلا کوچکتره تازه دانشگاه قبول شده.

یک کمی فکر کرد و گفت : یعنی میگی خواهر زاه های من هم … ؟!

گفتم : اپیدمی فقر و فساد که بیاد همه رو می گیره . مگه تازه شوهر خواهر تو چقدر حقوق می گیره که بتونه خرج دانشگاه دو تا دختراش رو بده. خواهرت هم  با وجودی که کار می کنه  چندان پولی نمی گیره. پول هم که بو نداره!

 

 از حرفم دلخور شد، بلند شد و بدون خداحافظی رفت. من هم بعد از چند دقیقه پول قهوه ها را دادم و آمدم بیرون.

بی معرفت یادش رفت که اون من رو به قهوه دعوت کرده بود.

 

این داستان بر اساس واقعیت است.

 

 تیر 1374 ــ ژوئیه 1995 ــ از کتاب درد عشق از تندرستی خوشتر است ــ نوشه خودم

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 26, 2007

… افزوده می شود

باران که می بارد

لکه های پنجره را می شوید

و باران که بند می اید

آفتاب می شود ، بر پنجره ی خشک

لکه های دیگری بر جای می مانند

 

اما غم ها چنین نیستند

هر غمی بر غمی دگر ، افزوده می شود

غم های گذشته رنگ می بازند

اما فراموش نمی شوند

همچو خطی بر خطی دگر

صفحه ای بر صفحه دیگر

بر دفتر خاطرات غمگین

                 افزوده می شوند.

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 26, 2007

هر یک به راه دیگری رفت

جدا از هم ،از دو راه دور آمدیم
بر سر دوراهی ای دگر رسیدیم

 

دست در دست هم

به یک راه قدم نهادیم

گاهی شاد و خندان

گاهی غمگین و گریان

به راه خود ادامه دادیم

 

 بر سر دوراهی ای دگر رسیدیم

هر یک به راه دیگری رفت!

 2007- سپتامبر -26 ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 25, 2007

دولت بند تنبانیان!

بیشتر بخوانید…
نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 19, 2007

تحقيق درباره ايرانيان مقيم بلژيک،

تحقيق درباره ايرانيان مقيم بلژيک،

اعم از اشخاص با تابعیت بلژیک و یا پناهندگان و افراد بدون اجازه اقامت 

در باره اعتیاد توسط دانشگاه گنت 
 1ـ هدف از انجام اين تحقيق چیست ؟

هدف ما از اين تحقيق، بررسی و مطالعه در باره اعتیاد و مواد مخدر در جامعه ایرانیان ساکن در بلژیک می باشد. این تحقیق افراد سالخورده و جوان، مرد و زن، دانشجو، کارمند و بیکار، اشخاص دارای تابعیت بلژیک، پناهنده و یا افراد بدون اجازه اقامت… را که در بلژيک زندگی می کنند، شامل می شود.

بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی