نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 18, 2007

نمی دانم کیستم.

در درونم جنجال است

جمعی  در درونم

مستانه عربده می کشند

خنجرها زغلاف کشیده!

یکدیگر را نمی کُشند،

زخمی به خویش و یکدیگر می زنند،

 

سیلی بر رخ خویش ومشت به یکدیگر

چندی افتاده بر زمین

ایستادگان، دست افتادگان می گیرند

در آغوش می کشند.

بوسه بر رخ هم می زنند

 

نمی دانم در درونم چیست، کیست!

نمی دانم  کیستم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 16, 2007

دارویی به اسم دمکراسی

به جون شما ماهی نمی شه که از فک و فامیل  در ایران نامه نیاد و انواع و اقسام دارو را نخوان. من هم از دوستان پزشکم می خوام نسخه اش رو بنویسن و میرم از داروخانه می گیرم و براشون می فرستم . خودتون می دونید که هزینه این کار با دعا و قربان صدقه پرداخت می شه

بعضی وقتها داروهائی می خوان که سال ها است اینجا تشحیص دادن خطرناکه و از رده خارج شده.

( البته تتمه اش را فرستادن آنجا و ممکنه در ناصر خسرو به قیمت گزاف پیدا شه) من هم برایشان می نویسم این دوا دیگر در داروخانه ها پیدا نمی شه. می گویند شبیه اش را بفرست…بگذریم از اینکه کار ما ملت شریف همیشه شبیه سازی است، اصل را فراموش کردیم.
شاید مسئله خاص من نباشه ، شما هم همین مشکل را دارید؟ ولی بعضی وقتها داروهائی از من می خواهند که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.

 خاله زهرایم که بیش از نود سال دارد و با شوهر دومش که صد سال را گذرانده زندگی می کند، در نامه ای بلند بالا نوشته ! ابوالفضل جان قربون شکل ماهت برم، الهی خاله فدایت شود، تورا به خدات قسم می دهم یک کمی دمکراسی برایم بفرست ، این شوهرم بیست و چهار ساعت به من و بچه ها و نوه هایم غر می زند، نمی گذارد یک قلپ آب خوش از گلوی ما پائین برود، مرتب به ما زور می گوید. جان مان به لب مان رسیده ، منِ نفهم را بگو از آن شوهر اولم طلاق گرفتم  و زن این شدم. آخر همیشه در گوش من می خواند : اگر از شوهرت جدا و همسر من شوی، به تو دمکراسی می دهم.  آب و برق مجانی ، ماشین مجانی  زیر پایت می گذارم ، می گم بشکه بشکه نفت مجانی بیارن دم خونه ات . اون شوهر سابق  خدا بیامرزم که یه خورده دمکراسی به من نداد که بفهمم چیه و گول این رو نخورم ، ولی از وقتی که زن این شدم ، زندگی روز به روز گرون تر میشه ، تازه اون گرونش هم پیدا نمی شه و لب هم که تر می کنم میزنه تو سرمو من رو تو خونه حبس می کنه ، نمی ذاره جایی برم و با دونفر گپ بزنم و اگه بفهمه که این نامه رو من به تو نوشتم پوست از کله ام می کنه. می گن این مرد یک مرضی گرفته که دواش دمکراسیه و تو رو ارواح پدر و مادرت قسم، تو رو جون بچه هات قسم یه خورده دمکراسی بگیر واسه ما بفرست. من که نمی تونم عوضش رو بدم ، خدا عوضت بده!

 

عمو حمزه آقام، بعد از مقدمات زیاد نوشته : ابوالفضل جون نزدیک به صد سال از عمرم می گذره . وقتی بچه بودم ، مظفرالدین شاه چند روز قبل از مرگش ، به خودش گفت : ما که داریم می میریم ، از ما به در ، پالون خر، فرمون مشروطه رو امضا کرد . مجلس رو هم که می گفتن داروخانه است و دمکراسی توش پیدا میشه واز کرد. او مرد، محمد علی شاه مجلس رو به توپ بست . آرزوی دمکراسی به دل ما موند و احمد شاه آمد و مجلس رو واز کرد. ولی از دمکراسی به ما چیزی نرسید. خدا بیامرزه سردار سپه رو، کودتا کرد واسه دمکراسی ، درسته که خیلی کارها کرد، ولی ما چیزی به اسم دمکراسی ندیدیم. بعدش هم جنگ شد و متفقین آمدن و رضه شاه رفت و محمد رضا شاه آمد و بازم شتر دیدی ندیدی. خدا بیامرز مصدق آمد . ما  گفتیم : دیگه حالا دمکراسی داریم . خودت می دونی ، کودتا کردن و ، وضع از سابق هم بدتر شد. حالام آخوندها حکومت رو دست گرفتن و جیک کسی در بیاد میزنن پدرش رو در میارن.

می گن چاره همه اینها دمکراسیه . تو رو قسمت می دم به هر چی که می پرستی ، یه خورده دمکراسی بگیر واسه من بفرست ، تا قبل از مردنم  بچشم ببینم چه مزه ای میده .

 

علاء الدین ، پسر خان دائی سرهنگم ، در یک نامه فدایت شوم، نوشته: خیلی بی معرفتی . رفتی فرنگ هر شب یه چَتوَل  دمکراسی میزنی و فکر مام نیستی . نالوطی یاد مام باش، یه خورده واسه ما بفرست. حالا من هیچی دائی پیرت رو بگوکه همه امیدش به توست که تو فرنگی. نمی دونم دمکراسه چیه ، ولی شنیدم خیلی از درد ها رو دوا می کنه . کور رو بینا می کنه . خر رو دانا می کنه، زندونی رو آزاد می کنه . ابوالفضل جون ، می گن انجا تا دلت بخواد دمکراسیه . نامرد یه خورده واسه ما بفرست . نکنه مثل سیب و گلابی می مونه ، باهاس تازه خورد. صادر که بشه تو راه می گنده؟ این هاش رو من نمی دونم . تو رو قسمت می دم به جون عزیزات،به خاک رفتگانت، یه خورده واسه ما بفرست. حالا شده به صورت قرص ، شربت ،آمپول ، حتی شیاف ، اگه باهاس تنقیه هم کرد خوبه، ما به اونش هم راضی ایم! البته خودت می دونی که ، با وضع ما اشنائی پول مول خبری نیست ، اگه میخوای عوض اش این گلیم پاره های زیرمون رو برات می فرستیم، یا چهار تا خرت پرت از صنایع دستی سنگین! ایران.

 

 یه جون شما قسم ، آدم از فک و فامیلش خجالت می کشه . ( آدم یعنی من ) آخه هر خری که  چهارتا کلمه نوشت  نبایست همه چی رو بدونه( خر یعنی من ) این تن بمیره خیلی از دواخونه های بلژیک و سایر کشورهای اروپائی  رو گشتم  تا یه خورده دمکراسی گیر بیارم  و بفرستم . پیدا نکردم که نکردم . تو اون مملکتی که از پر مرغ تا پشم آدمیزاد پیدا می شه چرا این یکی گیر نمیاد! قربون شکل ماهتون برم ، اگه جایی سراغ دارین که دمکراسی می فروشن، جون هر کی که دوست دارین من رو خبر کنین . نذارین من شرمنده فک و فامیلام باشم…!

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 13, 2007

کاشکی من هم قورباغه بودم.

کاشکی من هم قورباغه بودم.

خسته ، روی تخت خوابم دراز کشیدم . نمی دانم چرا خواب با چشمان من قهر کرده،با خواب می جنگم. به داستان تازه ای که  نوشته ام  می اندیشم .  داستان دریاچه زیبایی ،با قوهای سپید و نیلوفرهای آبی، اینجا و آنجا… در گوشه ای مرغ ماهی خوار ، پا در آب بی حرکت ایستاده تا یک ماهی شکار کند. ماهیگیری پیردر کنار دریاچه  قلاب در آب انداخته و در انتطار صید ماهی است. از دست  وز وز  این پشه  که می خواهد به من نیش بزند، کلافه شده ام. از جایم برخاستم تا او را بکشم . نمیدانم کجا ناپدید شد! دوباره به تخت خواب بازگشتم، باز وز وزش آغاز  شد. چراغ را خاموش کردم و خود را زیر ملافه پنهان نمودم ،بلکه برود. نه ! حالا دور سرم پرواز می کند. خسته ام، خسته!

دوباره به داستانم می اندیشم. دریاچه تبدیل به مردابی شد پر از لجن ! ماهی ها مردند، جایشان را قورباغه ها گرفتند. قوها نمی دانم کجا رفتند. نیلوفرهای آبی تبدیل به خزه شدند و تمام مرداب را فرا گرفتند. آه از دست این پشه! ملافه را یک کمی بالا می کشم تا پاهایم لخت شوند و پشه مقداری از خون مرا بمکد، تا شاید برود و من هم بتوانم بخوابم .

خوشا به حال قورباغه ها که هم در آب می توانند زندگی کنند و هم در خشکی. گلوهای باد کرده قورباغه ها را در ذهن مجسم می کنم ، گویی کنار من خوابیده اند. صدای زننده اشان در گوشم  می پیچد. آه از دست این پشه، خونم را مکیده ، پایم می سوزد ، باز هم دور سرم می چرخد و وز وز می کند!

خیلی از مردم این دنیا هم مانند قورباغه می مانند، با هر محیطی می سازند. این پشه دست بردار نیست. بر می خیزم .چراغ را روشن می کنم. به دنبال پشه می گردم ،. آه…نشسته است توی دفترچه داستان من ، در همان صفحه که من داستانم را نوشته ام . آهسته دستم را به زیر دفترچه می برم ، یکباره آن را می بندم. پس از لحظاتی دفترچه  آرام را باز کرده و چند ورق می زنم . به داستانم می رسم. به آخرین جمله داستانم ، کاشکی من هم قورباغه بودم فراموش کرده بودم پایان داستانم نقطه بگذارم .جای نقطه پایان داستان یک لکه از خون خود دیدم. کاشکی من هم قورباغه بودم.

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 9, 2007

این نوشته واقعی است

این نوشته واقعی است

امروز بعد از ظهر 17 مهر 1386 ــ 9 اکتبر 2007 در شهر leuven   داشتم دنبال آدرسی می گشتم که یکباره از جوانی در حدود 25 سال که با تلفن همراه به زبان فارسی  صحبت می کرد شنیدم ! گائیده شدیم تو این غربت . من که از روبروی او می امدم، بر گشتم و پشت سرش به راه افتادم . او در ادامه گفت :پدرم در اومد. اگه میدونستم گه می خوردم ، پام رو از اون کشور بیرون بذارم. حسین جون مادرت گول این مادر… ها رو نخور. هر چی پول داری ازت می گیرن میارن اینجا ولت می کنن. قاچاقچی بهم گفت من تو را می برم انگلیس ، اونجا دیگه من کاری با تو ندارم. من رو با چند نفر دیگه با هزار بدبختی توی استانبول،داخل یک کامیون لای صندوق های میوه چپوندن تا بروکسل .  اینجا نزدیک ایستگاه قطار، راننده پیاده مون کرد و گفت : یه دقیقه وایسین من می رم زودی بر می گردم. رفت دیگه پیداش نشد. حسین  خودت رو بدبخت نکن . تو رو قسمت میدم به خدا ، به پیر ، به پیغمبر کارو کاسبیت رو ول نکن بیا اینجا . خودت رو آواره نکن. الان سه سال اینجام نه یکی رو می شناسم ، نه زبونشون رو می دونم، دارم دیونه میشم… !

خواهش می کنم این داستان را برای دیگران باز گو کنید.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 8, 2007

مبارزه با بد حجابی، اخته کردن آخوند

 

نخست باید بدائیم بد حجابی چیست ؟ بد حجابی عبارت است از به نمایش گذاشتن قسمتی از بدن زن ، چه از زیر لباس با پوشیدن لباسهای تنگ ، یا بدون لباس، که البته هردوی انها سبب تحریک حس ششم! مردان می گردند. پس سوال پیش می اید چگونه می توان از تحریک این حس جلوگیری کرد؟  

به نظر این فیلسوفِ ، اندیشمندِ ، روشن فکرِ، انتلکتوئلِ و دانشمند تنها چاره در اخته کردن مردان به ویژه «آخوندهاست» چنانچه جنس مذکر اخته گردد ، حس ششم! خود را از دست می دهد. و اگر بانوان هر گونه لباسی بپوشند ، حتی اگر لخت بگردند ، مردان به آنها نگاه نمی کنند . و اگر هم ناخواسته نگاه کنند تحریک نمی گردند. این کار «روی گاو، خر، اسب و خروس» طی سالیان دراز با موفقیت آزمایش شده ، و نتیجه مثبت داده.  اینگونه زن ستیزی از جامعه ما ریشه کن می گردد.
باز این سوال پیش می آید، در صورت اخته کردن مردان نسل ملت ایران با آن تاریخ درخشانش رو به نابودی میرود![خدای نکند]برای جلوگیری از این فاجعه باید اسپرم مردان را قبل از اخته کردن گرفته شود، و پس از آزمایش یخ زده نگهدارند، و در صورت تمایل بانوان به رحم آنها تزریق کنند.

 در صورت کمبود اسپرم، نیاز خود را از کشورها و نژاد های گوناگون رفع نکنیم .در ضمن باید دولت مهرورز مراقبت کند، تا تعدادی سوداگر آزمند با وارد کردن اسپرم تقلبی چینی ُ یا آفریقایی به قیمت ارزان سبب افسردگی و ورشکستگی محصولات داخلی و همچنین تولید نوزاد تقلبی چشم بادامی و سیاه  نگردند.
28 شهریور 1401 ــ 19 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی بلژیک

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 6, 2007

بیچاره احمدی نژاد!

بیچاره احمدی نژاد!

 

از ابتدای تشکیل  جمهوری اسلامی هر سال هزارن نفر در خیابان های شهر های مختلف ایران به دستور حاکمیت دست به تظاهرات زدند و فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دادند ، و پرچم شان را به آتش کشیدند.

 فریاد مرگ بر کشوری توهین به ملت آن کشور  و پرچم هر کشوری مظهر ملت آن کشور است. آتش زدن آن باز هم توهینی دیگر به آن ملت است. پاسخ آن مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم آنها سبب شد تا اکنون روزنامه کلموبس دیسیج چاپ شهر کلمبوس دراوهایو، امریکا کاریکاتوری بکشد و ایران را به فاضلابی تشبیه کند که سوسکها تروریست ( یعنی ملت ایران ) از آن بیرون میایند.

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 5, 2007

پیشنهاد به روزنامه نگاران ایرانی

پیشنهاد به روزنامه نگاران  ایرانی

یکی از دلیل های مخالفت ایرانیان خارج از کشور با حکومت جمهوری اسلامی( از جمله من) ، درک نکردن نوشتار نشریه های داخل ایران است. و شاید  ایرانیان درون کشور هم همین مشکل را داشته باشند!

 

بارها در این نشریه ها خواندم : دول غربی از آمریکا حمایت می کند. دول عرب بر سر مسئله فلسطین با هم اختلاف دارند . گردهمآئی دول آسیایی در پکن .دول عربی عدم حمایت خود را از تروریسم  به دول غربی و شرقی اعلام کردند…

 

برای من مشکل است که بتوانم درک کنم که واژه «دول» مقصود جمع دولت است ، یا الت جنسی پسر. چنانجه هدف نویسنده جمع دولت است چه بهتر که  » دولت ها »  بنویسد و اگر آلت جنسی پسر است ، دودول!

 

باید در نظر گرفت ، برای ما که گاهی نوشته های نشریات ایران را برای دول غربی ترجمه می کنیم ، بد درک کردن سبب غلط ترجمه کردن می گردد. امیدوارم که نویسندگان ایرانی به این موضوع بیشتر توجه کنند!!!

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 3, 2007

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

رفتن احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی اش در سازمان ملل، پرسش و پاسخ در دانشگاه کلمبیا نیویورک سبب اختلافات خانوادگی بسیاری در ایران و خارج از کشور گردید. بنا به گزارش  سازرمان تامین اجتماعی ، این مسافرت سبب مناقشه های بسیاری بین افراد خانواده های ایرانی شد. همین منبع اظهار نظر می کنند که در چند روز آینده تعداد درخوست جدائی بین همسران به دلیل این درگیری ها نسبت روزهای گذشته بسیار بالا خواهد رفت.

 

دیروز  به دیدار حاج مصطفی که تازه از بیمارستان آمده بود رفتم . بواسیر ایشان که با موفقیت عمل شده بود، در حالی که  زیر باسن اش  تیوپی طبی قرار داشت ، با آه و ناله برخاست و پس از سلام و احوال پرسی سر جایش نشست. همسر ایشان معصومعه خانم با سینی چای آمد. بعد از تعارفات معمولی حرف به مسافرت احمدی نژآد کشید.

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 1, 2007

خبر؛ پناهنده شدن تعدای خر ایرانی به بلژیک

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 28, 2007

آگهی

آگهی

 

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل … یا تلفن … تماس بگیرند.

 

 یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999ــ از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خرــ نوشته خودم

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی