کو مشتری
در این بازار زندگی
مطاع حجره ها ریاست
حجره اشان پر زمشتری
دخل اشان پر
کاسبان شاد
خریدار با تزویر می پردازد
به دروغ فسم می آراید
به صد چندان آبش می کند
در این بازار زندگی من هم دکه ای دارم
مطاع ام عشق است
کسب ام کساد
کو مشتری . 8 اوت 2004
کو مشتری
در این بازار زندگی
مطاع حجره ها ریاست
حجره اشان پر زمشتری
دخل اشان پر
کاسبان شاد
خریدار با تزویر می پردازد
به دروغ فسم می آراید
به صد چندان آبش می کند
در این بازار زندگی من هم دکه ای دارم
مطاع ام عشق است
کسب ام کساد
کو مشتری . 8 اوت 2004
نوشته شده در شعر
علت روشنی چراغ
اکبر رفیق همدانی ام می گفت: سالها قبل از انقلاب که مجرد بودم ، اغلب با رفقا می رفتیم به رستورانی در انتهای خیابان بوعلی در همدان که تا ساعت دو ـ سه بعد از نیمه شب بزن و بکوب بود. وقتی نیمه شب مست به خانه برمی گشتیم، چراغ های رنگی اتاق های خانه های بوعلی را می دیدیم ، به هم می گفتیم : خوش به حالشان دارند عشقبازی می کنند.
زد و خودمان زن و بچه دار شدیم . بعد از آن اگر گاه و گداری نیمه شب از خیابان بوعلی می گذشتیم ، و همان چراغ ها را می دیدیم ، می گفتیم : بیچاره ها دارند بچه شیر می دهند، یا کهنه اش را عوض می کنند.
اگر ممکن است به این وب سایت بروید و بگوئید چه چیزی از آن زمان تا به حال عوض شده است .
نوشته شده در منتشر نشده ها
چه پرسشی خواهید کرد ؟
گاهی در نشریات داخل ایران سخنان دولتمردان را می خوانم. از آقای خامنه ای گرفته تا آقایان احمدی نژاد و رفسنجانی و سایر دولتمردان . به نظرم شگفت آور و غیر سیاسی و بی آگاهی از جو جهانی ، حتی بی خبر از افکار عمومی داخل ایران است. گویی همه دولت مردان از هم چاپلوسی می کنند . همه تظاهر و پرده پوشی می کنند .همه از هم می ترسند. نمی دانم از چه کسی؟ امیدوارم اشتباه کرده باشم .
این سوال برایم پیش آمد! اگر یکی از این آقایان صاحب مقامی بالا درایران را در جلسه ای ببینم ، با احنرام ، بدون اینکه توهینی به او کرده باشم ، از او چه خواهم پرسید ؟ آیا او بدون ترس به پرسش من پاسخ خواهد داد ؟ راستی شما از او چه پرسشی خواهید کرد؟
نوشته شده در کوتاه گفتار
راستی فکر کرده اید ! دکمه ها چقدر قشنگ اند. بیش از صد جور دکمه به شکل ها و اندازه های و رنگ های گوناگون وجود دارد ؟ از جنس های گوناگون. از چوب ، استخوان ،سنگ ، صدف ، فلز ، شاخ ، دندان… ، چندی با روکش پارچه ای به رنگ لباس. چندی با نقش نگار ، چندی با نوشته.
دکمه ها ، هی دکمه ها ،چقدر شما قشنگید دکمه ها.
راستی اگر یک روز به شما خیره شدم ، سرزنشم نکنید، دارم به دکمه ها تون نگاه می کنم. یک ماه پیش یک نفر را دیدم که دکمه طلائی کتش آویزون بود ، داشت می افتاد. آخه اگه می افتاد گم می شد، زیر پا له می شد. دکمه به اون قشنگی . رفتم جلو و بهش گفتم : داره دکمه تون میوفته ! اول یک نگاه خشم آلودی به دکمه انداخت و سپاسگزاری کرد ، با یک حرکت سریع دکمه رو کند و گذشت تو جیبش . دلم واسه اون دکمه کباب شد. سه روزپیش باز همون شخص رو با همون کت دیدم ، جای دکمه اش خالی بود ، جای اون دکمه قشنگ . با ترس و شک ، رفتم جلویش و گفتم : پوزش می خوام ، دکمه تون افتاده . خندید و گفت : تو جیبمه یادم رفت بدوزم ، کسی ندارم واسم بدوزه. گفتم : مگه میشه وقتی آدم دکمه های به این قشنگی داره کسی رو نداشته باشه. زد زیر خنده و گفت : دیوونه ای؟ با لبخندی غمگینی شونه هام را بالا انداختم و گفتم : میخوای واست بدوزم. گفت نه خودم میدوزم . نمی خوام مزاحم تو بشم .
امروز صبح دیدمش . دکمه اش رو دوخته بود. تا من رو دید خندید و اومد جلو و گفت: نگاه کن دوختمش . خوشحال گفتم سپاسگزارم . دکمه رو با سر انگشت نشانم نوازش کردم . خندید و گفت: دیوونه ای!
دکمه ها ، آخ دکمه ها شما چقدر قشنگید دکمه ها .
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان بلند
در این جا خیلی معمولی است ، اگر دو نفر از کنار هم بگذرند ، لبخندی به هم بزنند. اگر شما خانمی یا آقایی را چند بار در جاهای مختلف ببینید ، با لبخندی به هم سلام کنید، یا چند کلمه درباره بدی و خوبی هوا حرف بزنید.
در یکی از وبسایت ها از خانم جوانی از آمریکاخواندم : پس از سالها به تهران رفتم . سوار تاکسی شدم . راننده تاکسی با وجود سه نفر مسافر پشت نشسته سر ما بودند،به بهانه دنده عوض کرد دستش را روی رون من می کشید. با عصبانیت جلوی یک چراغ قرمز پیاده شدم . یکبار دیگر در تاکسی دیگری عقب نشسته بودم . پنجره باز بود. جوانی پشت فرمان ماشین دیگر به من لبخند زد. من هم بی اراده مطابق معمول غرب لبخند زدم . وقتی در مقصدم از تاکسی پیاده شدم ، آن جوان را دیدم ، جلو آمد و به من آب نبات تعارف کرد. کوتاه بگویم ، یک مردی به من سیگار تعارف کرد ، یکی دیگر ساعت پرسید. چندین بار حرفهای رکیک شنیدم . یکبار سوار ماشین یک مردی شدم . بدون اینکه کلمه ای با من حرف بزند مرا به مقصدم رساند ، مقدار پولی هم که قرا بود به او پرداختم . وقتی پیاد شدم ، افسوس خوردم که از این مرد تشکر نکردم ، به خاطر اینکه ! به من سیگار تعارف نکرد ، از من فندک نخواست ، اسم و شماره تلفن آدرسم را نپرسید. دستش را به من نمالید . دنبالم راه نیافتاد . رکیک ترین حرف ها را به من نزد…
بر جسب تصادف با یک جوان شهرستانی در بروکسل بر خورد کردم که از لندن برای گردش آمده بود. وضع روحی بسیار بدی داشت . به گفته خودش دو ماه در یک بیمارستان روانی در لندن بستری بود. علت بیماریش هم این بود که ، بیشتر بخوانید…
نوشته شده در منتشر نشده ها
نوشته شده در منتشر نشده ها
آيت الله جنتي گفت: پوتين كه شناخت كافياز ايراننداشت در اين ديدار از نزديك دريافت كه مقام معظم رهبري و جانشين امام يعني چه.
وي در بخشي ديگر از سخنان خود طرح آمريكا براي تجزيه فلسطين را خنده دار و احمقانه دانست و گفت: براساس ميثاقهاي بينالمللي هيچ كشوري نبايد در امور كشور ديگري دخالت كند.
امام جمعه موقت تهران خطاب به دولت آمريكا گفت:اين طرح نيز مانند طرح تجزيه عراق است ، اين چه فضوليهايي است كه شما دركار مردم دنيا ميكنيد ؟ آيا مردم دنيا اين موضوع را قبول ميكنند،مغز شمايك مقداري آسيب ديده است.
خطيب اين هفته نماز جمعه تهران تاكيد كرد كه آمريكاييها از كنفرانس پاييزي موسوم به كنفرانس صلح خاورميانه دست خالي برخواهند گشت. آيتالله جنتي ادامه داد: طرح صلحخاورميانه هنگامي بهنتيجه خواهد رسيد كه مردم فلسطين اين پيشنهادات را قبول كند، پذيرش طرح صلح خاورميانه تنها از سوي اسراييل كه صلح نيست، تنها فريبدادن مردم است.
نوشته شده در کوتاه گفتار
نوشته شده در منتشر نشده ها
نوشته شده در منتشر نشده ها, گاه نوشته ها
دیدگاه های تازه