داستانک: احساس می کنم من یک جاندار ( حیوان) ایرانیِ ماقبل تاریخ ام. بیشترایرانیانی که از دیگر کشورهای دیگربه بلژیک می آیند می خواهند مرا ببیند و بدانند من چه جانوری هستم. از مهر شان بی نهایت سپاسگزارم و سر افراز. و خوشحالم از اینکه جلویم علف یا گوشت نمی ریزند .
سپاس از ایرانیان!
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
انقلاب فرهنگی شاه پرستان!
پیش از بیماری واگیر کرونا زنان و مردان زمانی که به هم می رسیدند در ضمن سلام و احوال پرسی دست یک دیگر را می فشردند. در دروان دو ساله با شکوه کرونا، به جای دست فشردن، آرنج خود را به یک دیگر می زند، و یا دستِ مشت کرده را آرام به هم می کوبیدند.
دانشمدان و سیاستمداران سلطنت طلب و بازماندگان انقلاب سفید شاه و ملت که خواهان بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به پادشاهی هستند، و آن رسم های کهنه و عقب افتاده را( دست فشردن، ارنج و مشت را به همدیگر زدن) را نفی کردند، و با یک انقلاب فرهنگی رسم نوینی بر پا نمودند و آن انگشت به کون یکدیگر کردن است.
و برای نخستین بار برای اینکه اردات و مهمان نوازی خود را هنرمند نامی که از ایران آمده بود حضرت هالو نشان دهند، انگشت به کون ایشان فرو بردند، و این سرافرازی بزرگی برای حضرت هالو می باشد.
با شادی و سر افرازی اعلام می کنم: از این پس شاه پرستان در ضمن سلام و احوال پرسی انگشت به کون یک دیگر خواهد کرد. البته با ارج فراوان به شاهزاده رضا پهلوی، و احترام قلبی به ایشان، یاد آوری می کنم:من شاه پرست نیستم.
12 خرداد 1402 ــ 2 ژوئن 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
ما آدم های با تمدن مهربانی هستیم!
شباهت ما و سگ و گربه اهلی. سگ و گربه اهلی خوراک اشان اماده است، باید سر ساعت بخورند، زیاد نخورند، اگر بیمار و پیر شدند باید داروهای اشان را سر ساعت بخورند، و جایشان نرم و گرم است وعزیز دردانه صاحب خانه اند، ( من عزیز دردانه کسی نیستم) شما حق ندارید به آنها چپ نگاه کنید، اگر کنارتان آمدند باید نواش شان کنید، به سگ شان چخه نگویید، ، به گربه اشان خدا نکرده پیشته، و گرنه از چشم صاحبخانه می افتید و تهمت حیوان آزاری به شما می زنند،
سگ و گربه اهلی با درمان و دارو «عمرشان زیاد است». مانند حیوان های باغ وحش. و این سبب سرافرازی ما و نشان پیشرفت دانش پزشکی است.
فراموش نکید، بسیاری از داو های که ما می خوریم، و کرم های کوناگون که بانوان مان برای زیبایی به کار می برند نخست روی این حیوان ها آزمایش شده.
اما، سگ و گربه وحشی: روزها و شب ها گرسنه می گردند، هر چیزی که گیرشان بیاید می خورند، سرما و گرما را تحمل می کنند، از بیماری و گرسنگی می میرند، دامپزشک و دارو ندارند، «عمرشان کوتاه است.»
ما آدم های اهلی هستیم، به کمک درمان و دارو عمر زیاد می کنیم، با تمدن ایم، فرهنگ تولید می کنیم.
اما آدم هایی که در فقراز گرسنگی و بیماری می میرند، وحشی اند، درمان دارو ندارند،عمرشان کوتاه است، در این عمر کوتاه به دست شان اسلحه می دهیم،همدیگر را می کشند، معدن های شان چپاول می کنیم، در ضمن برای شان از آسمان خوراک می باریم. ما انسان های با تمدن مهربانی هستیم.
12 خرداد 1402 ــ 2 ژوئن 2023 ــ اردوخانی ـ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه
طناب، طناب است؟
ای دژخیم فرمان بر: این طنابی که بر گردن بی گناهی می بندی، همان طناب است که کودکان قیل و قال کنان می گرداند و طناب بازی می کنند.
همان طنابی است که همسرت رخت های تو را شسته به آن آویخته. طناب، طناب است!
ای دژخیم فرمان بر: این همان طنابی است که چاه کنی، بر کمر بسته، با رنج فراوان چاهی کنده، تا تو آب گوارا «بنوشی و فدای لب تشنه ات یا اما حسین بگویی و یادی از چاه کن نکنی.»
این همان طنابی است آویخته شده بر دو دیوار در کوچه تنگ و خاکی، در نوجوانی شادی کنان توپی از این طرف به آن طرف پرتاب کرده ای. طناب، طناب است!
ای دژخیم فرمان بر: این همان طنابی است که بر درختی آویخته ای قهقهه زنان تاب خورده ای.
این همان طنابی است که کوه نوردان به کمک آن به بلند ترین قله ها پای گذاشته اند.
ای دژخیم فرمان بر: طناب، طناب است، تا به چه کار آید؟
10 اردیبهشت 1402ـــ 30 مه 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه, طنز
به امید شکاری!
داستانک: پنجره را باز کردم، عنکبوتی دیدم که تار می بافد. گفتم اش این نام برازنده تو نیست، تو بزرگترین تار بافی. نام تو استاد تار بافی ایست. آفریدگارتو را پیش ما آفریده و پیش ازما بوده ای و پس از ما خواهی بود. تو پیش از اینکه تاری بر تاری بنشیند، همراه با نای نی دلی را شاد کند بوده ای، صد افرین بر تو.
استاد خندان در تاراش به رقص آمد و گفت: بیا در درون تار هایم تا با تو به رقص آیم.
گفتم اش، در تار های دیگری به دام افتاده ام. سکوت کرد و به بافتن ادامه داد، به امید شکاری.
31 اردیبهشت 1402 ــ 21 مه 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در منتشر نشده ها, کوتاه گفتار
سرخ، قرمز و ارغوانی !
و، یادی از استادان فرش باف. واژه ها چه زیبایند، چه گویای اند. من درمیان این همه زیبایی و گویایی در شگفت ام وسر در گم.
سرخ و قرمز، هر کدام گویای رنگ دیگر و احساس دیگری است. لاله سرخ است، قرمز نیست.گل سرخ قرمز نیست، مانند رخ زیبا رویی سرخ است. لبان زیبا رویی قرمز، گاهی سرخ، گاهی همچو شراب ناب ارغوانی است، همراه با لبخندی و چشمان مستی.
اگر به چشم بصیرت (خرد، دانایی) به گل ها بنگرید، هزار رنگ می بینید. به یک فرش ایرانی خوب نگاه کنید، هزار رنگ در آن می بینید حقیقتی است که تنها با رنج در خیال می کنجد. معجزه است.
در اینجا یادی از بزرگترین استادان فرش باف ایرانی می کنم. روانشان شاد، نام شان ماندگار.
استاد محمود فرشچیان، حسین طاهر زاده بهزاد، منصور، اسکندری، عیسی بهادر، علی اشرف کاشانی، احمد عباد، عبدالله باقری، رسام عربزداه، محمد افسری.
31 اردیبهشت 1402 ــ 21مه 2023 ـــ اردوخانی بلژیک
نوشته شده در Uncategorized, منتشر نشده ها
آنفالو کرد؟
پاسخ به یک پرسش ساده. دیدم چندی چند نفر دیگر را آنفالو می کنند. من معنی این واژه«آنفالو» را نمی دانم. به حلالمسایل و رساله های علما روجوع کردم، همه نوع کردن دیدم، جر انفالو کردن. در کتاب های علمی سکسی غربی هم انوعش را نقاشی شده با توضیح دیدم، باز هم از آنفالو کردن چیزی نیافتم . پرسش من این است که چگونه شاهزاده یک نفر آنفالو می کند. و آیا پس از آنفالو باید غسل کرد، ایا واجب است یا مستحب، ایا در بهشت هم می توان آنفالو کرد . آیا آنفالو کردن تنها برای شاهزاده ها است و دیگران هم ی توانند آنفالو بکنند. و پرسش های دیگر.خواهش می کنم به این پرسش ساده پاسخ دهید
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
گل ها خندیدند!
داستانک: در میدان گل کاری شده شهر، کودکی که تازه راه افتاده بود، دست برد تا گلی بچیند. مادرش قریاد زد: دست نزن، دست نزن! من گلی چیدم به دست کودک دادم. کودک خندان به سوی مادر رفت. شکوفه ها یک باره باز شدند، گل ها خندیدند.
نوشته شده در منتشر نشده ها
وکالت به شاهزاده !
ازبانکی در سنگاپور پیامی دریافت کردم: آقای اردوخانی به اطلاع شما می رسانیم که «آرمن اردوخانی» از بستگان نزدیک شما، در اثر سقوط هواپیما در سال 2012 ناپدید شده، مبلغ 20 ملیون دلار در این بانک دارد. بنا بر وصیت آن در گذشته، این مبلغ به شما می رسد. برای دریافت این آن باید شما مبلغ 2000 دلار بفرستید، تا پرونده را به جریان بیاندازیم.
پاسخ دادم: از مهر شما و آرمن سپاسگزارم، ولی چون امکان فرستادن 2000 را ندارم، به شاهزاده رضا پهلوی وکالت می دهم که این 20 ملیون دلار را دریافت کند. و با امانت داری و صداقتی که در وجود وکیلم می بینم، بدون شک این مبلغ را برای من خواهد فرستاد. با احترام اردوخانی
نوشته شده در منتشر نشده ها, طنز
نگاه پر مهر سگی ً
داستان کوتاه:آرام رانندگی می کردم که یکباره سگی جلوی ماشین ام پرید. من ناکهان تر مز کردم، راننده پشت سری من با ماشین اش زد به ماشین من. راننده پیاده شد، به طرف من آمد، من هم پیاده شدم. رانند عصبانی فریاد زد: ابله چرا ترمز کردی؟
ـــ سگی جلوی ماشین ام پرید!
ـــ برای یک سگ ناگهان ترمز می کنی؟
ـــ دریغا چشمان ام آنقدر قوی نیست که مورچه را جلوی ماشین ام ببینم، و گرنه برای مورچه ای هم ترمز می کردم. مرد سرش را پایین انداخت و جلو عقب هر دو ماشین را نگاه کردیم. خسارت چندانی وارد نشده بود. او سوارماشین اش شد و رفت.
سگ در پیاده رو با گردنی کج با چشمانی پر از مهر به من نگاه می کرد.
5 اردیبهشت 1402 ـــ 25 آوریل 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نوشته شده در طنز

دیدگاه های تازه