نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 31, 2007

چه پرسشی خواهید کرد ؟

چه پرسشی خواهید کرد ؟

گاهی در نشریات داخل ایران سخنان دولتمردان را می خوانم. از آقای خامنه ای گرفته تا آقایان احمدی نژاد  و رفسنجانی و سایر دولتمردان .  به نظرم شگفت آور و غیر سیاسی و بی آگاهی از جو جهانی ، حتی بی خبر از افکار عمومی داخل ایران است. گویی همه دولت مردان از هم چاپلوسی می کنند . همه تظاهر و پرده پوشی می کنند .همه از هم می ترسند.   نمی دانم از چه کسی؟ امیدوارم اشتباه کرده باشم .

این سوال برایم پیش آمد! اگر یکی از این آقایان صاحب مقامی بالا درایران را در جلسه ای ببینم ، با احنرام ، بدون اینکه توهینی به او کرده باشم ، از او چه خواهم پرسید ؟ آیا او بدون ترس به پرسش من پاسخ خواهد داد ؟ راستی شما از او چه پرسشی خواهید کرد؟

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 30, 2007

گربه ارشاد شده

                                                      گربه ارشاد شده

                

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 29, 2007

هی دکمه ها، چقدر قشنگ اید دکمه ها!

راستی فکر کرده اید ! دکمه ها چقدر قشنگ اند. بیش از صد جور دکمه به شکل ها و اندازه های و رنگ های گوناگون  وجود دارد ؟  از جنس های گوناگون.  از چوب ، استخوان ،سنگ ، صدف ، فلز ، شاخ ، دندان… ، چندی با روکش پارچه ای به رنگ لباس. چندی با نقش نگار ، چندی با نوشته.
دکمه ها ، هی دکمه ها ،چقدر شما قشنگید دکمه ها.

راستی اگر یک روز به شما خیره شدم ، سرزنشم نکنید، دارم به دکمه ها تون نگاه می کنم. یک ماه پیش  یک نفر را دیدم که دکمه طلائی  کتش آویزون بود ، داشت می افتاد. آخه اگه می افتاد گم می شد، زیر پا له می شد. دکمه به اون قشنگی . رفتم جلو و بهش گفتم : داره دکمه تون میوفته !  اول یک نگاه خشم آلودی به دکمه انداخت و سپاسگزاری کرد ، با یک حرکت سریع دکمه رو کند و گذشت تو جیبش . دلم واسه اون دکمه کباب شد. سه روزپیش باز  همون شخص رو با همون کت دیدم ، جای دکمه اش خالی بود ،  جای اون دکمه قشنگ . با ترس و شک ، رفتم جلویش و گفتم : پوزش می خوام ، دکمه تون افتاده . خندید و گفت : تو جیبمه یادم رفت بدوزم ، کسی ندارم واسم بدوزه. گفتم : مگه میشه وقتی آدم دکمه های به این قشنگی داره کسی رو نداشته باشه. زد زیر خنده و گفت : دیوونه ای؟ با لبخندی غمگینی شونه هام را بالا انداختم  و گفتم : میخوای واست بدوزم. گفت نه خودم میدوزم . نمی خوام مزاحم تو بشم .

امروز صبح دیدمش . دکمه اش رو دوخته بود. تا من رو دید خندید و اومد جلو و گفت: نگاه کن دوختمش .  خوشحال گفتم سپاسگزارم . دکمه رو با سر انگشت نشانم نوازش کردم . خندید و گفت: دیوونه ای!

دکمه ها ، آخ دکمه ها شما  چقدر قشنگید دکمه ها .

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 27, 2007

درد و رنج زن بودن!

درد و رنج زن بودن!

پرویز و فرزانه ، دوستان جوانم که تازگی ازدواج کرده اند در حدود یک ماه پیش مرا برای شام دعوت کردند. برادر بزرگ پرویز ، همایون که چند روزی می شد که از ایران آمده بود، هم حضور داشت. چون این  زن و شوهر تمام روزهای هفته را کار می کنند و وقت نداشتند با همایون به خرید بروند ، از من خواهش کردند که اگر امکان دارد ،  یکی دو روزی این کار را بکنم. من هم پذیرفتم .

 روز بعد من با همایون به یک مغازه لباس فروشی رفتیم . خانم جوان فرشنده طبق عادت  با لبخندی از ما اسقبال کرد. و چون من این خانم را از زمان نوجوانی اش  می شناختم ، و با پدر و مادرش هم آشنا بودم . برای ما قهوه درست کرد و من حال پدرو مادر همسرش را پرسیدم. او هم با روی باز و لبخندی جواب مرا می داد. در ضمن به خاطر آشنایی با من در خریدی که  کردیم تخفیف هم داد.

 وقتی از مغازه لباس فروشی خارج شدیم ، اولین حرف همایون این بود: دیدی زنه می خندید ، راه می دادا! من جوابی به این حرف او ندادم . درد سرتان ندهم، در خیابان تنه من به تنه خانمی خورد. من پوزش خواستم ، خانم هم با لبخدی جوابم را داد و به راه خود ادامه داد. باز هم همایون گفت : دیدی خندید . راه داد ، حتما میذاره . چند بار دیگر با لبخند خانمها در فروشگاه ، یا رستوران بر خورد کردیم . همایون همان حرف قبلی اش را تکرار کرد. بعد از مدتی عصبانی شدم گفتم : هرکی این قیافه ..ی و عنتر تو رو ببینه خنده اش می گیره ، ندیدی که مردها هم  می خندند.  قیافه همایون برایتان قابل تصور است. البته این اولین بار نبود که با این نوع حیوانات از جنگل وطنم روبرو می شدم!

در این جا خیلی معمولی است ، اگر دو نفر از کنار هم  بگذرند ، لبخندی به هم بزنند. اگر شما خانمی یا آقایی را چند بار در جاهای مختلف ببینید ، با لبخندی به هم سلام کنید، یا چند کلمه درباره بدی و خوبی هوا حرف بزنید. 

در یکی از وبسایت ها از خانم جوانی از آمریکاخواندم : پس از سالها به تهران رفتم . سوار تاکسی شدم . راننده تاکسی با وجود سه نفر مسافر  پشت نشسته سر ما بودند،به بهانه دنده عوض کرد دستش را روی رون من می کشید. با عصبانیت جلوی یک چراغ قرمز پیاده شدم . یکبار دیگر در تاکسی دیگری عقب نشسته بودم . پنجره باز بود. جوانی پشت فرمان ماشین دیگر به من لبخند زد. من هم بی اراده مطابق معمول غرب  لبخند زدم . وقتی در مقصدم از تاکسی پیاده شدم ، آن جوان را دیدم ، جلو آمد و به من آب نبات تعارف کرد. کوتاه بگویم ، یک مردی به من سیگار تعارف کرد ، یکی دیگر ساعت پرسید. چندین بار حرفهای رکیک شنیدم . یکبار سوار ماشین یک مردی شدم . بدون اینکه کلمه ای با من حرف بزند مرا به مقصدم رساند ، مقدار پولی هم که قرا بود به او پرداختم . وقتی پیاد شدم ، افسوس خوردم که از این مرد تشکر نکردم ، به خاطر اینکه ! به من سیگار تعارف نکرد ، از من فندک نخواست ، اسم و شماره تلفن آدرسم را نپرسید. دستش را به من نمالید . دنبالم راه نیافتاد . رکیک ترین حرف ها را به من نزد…

بانویی در وبلاگ خود نوشته بود: دختری هشت ساله دارم ، بسیار شاد و خندان .با کوچکترین چیزی صدای قهقه اش 
بلند می شود. ننگ دارم از اینکه به او باید بیاموزم . وقتی بزرگ شدی در کوچه توی صورت مردان نگاه نکن ، اگر با مردی روبرو شدی همیشه اخم کن، و گرنه مردان به عنوان مختلف مزاحمت می شوند.  

 خانم جوان دیگری نوشته بود: بچه بغل از خانه ام به خانه مادرم می رفتم . بسیاری از مردان ، با وجود اینکه می دیدند بچه بغلم هست ، مرتب مزاحم من می شدند و متلک بارم می کردند .وقتی به خانه مادرم رسیدم از شدت ناراحتی اشکم جاری شد . خانم دیگری می نویسد: ما مرد و زن در ایران با هزار جور مشکلات اجتماعی  روبرو هستیم که در کشورهای اروپایی سابقه ندارد. ولی  زن بودن هزار بار بر این مشکلات می افزاید. شما خبر ندارید از دردو رنج زن بودن در ایران. 

بر جسب تصادف با یک جوان شهرستانی در بروکسل بر خورد کردم که از لندن برای گردش آمده بود. وضع روحی بسیار بدی داشت . به گفته خودش دو ماه در یک بیمارستان روانی در لندن بستری بود. علت بیماریش هم این بود که ، بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 27, 2007

رایانامه ای[ایمیل] از تهران

 
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 26, 2007

رهبر یعنی چه ؟

آيت الله جنتي گفت: پوتين كه شناخت كافي‌از ايران‌نداشت در اين ديدار از نزديك دريافت كه مقام معظم رهبري و جانشين امام يعني چه.

وي در بخشي ديگر از سخنان خود طرح آمريكا براي تجزيه فلسطين را خنده دار و احمقانه دانست و گفت: براساس ميثاق‌هاي بين‌المللي هيچ كشوري نبايد در امور كشور ديگري دخالت كند.

امام جمعه موقت تهران خطاب به دولت آمريكا گفت:اين طرح نيز مانند طرح تجزيه عراق است ، اين چه فضولي‌هايي است كه شما دركار مردم دنيا مي‌كنيد ؟ آيا مردم دنيا اين موضوع را قبول مي‌كنند،مغز شمايك مقداري آسيب ديده است.

خطيب اين هفته نماز جمعه تهران تاكيد كرد كه آمريكايي‌ها از كنفرانس پاييزي موسوم به كنفرانس صلح خاورميانه دست خالي برخواهند گشت. آيت‌الله جنتي ادامه داد: طرح صلح‌خاورميانه هنگامي به‌نتيجه خواهد رسيد كه مردم فلسطين اين پيشنهادات را قبول كند، پذيرش طرح صلح خاورميانه تنها از سوي اسراييل كه صلح نيست، تنها فريب‌دادن مردم است.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 25, 2007

داروهایی که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 23, 2007

آرامش قبل از طوفان؟

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 20, 2007

خر ما از کرگی دم نداشت !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 19, 2007

دخترم ، ترس ز مردی ندارد

به دخترم گفتم بیا بغلم! نخواست و نیامد

گفتم بنشین ، ننشست

به اتاقت برو ، نرفت

ساکت شو، فریاد زد

گفتم : اگر برادرت تورا زد!

فرار نکن ، گریه زاری نکن

                     تو هم بزن.

 دخترم به  آغوش آن کس می رود که خود می خواهد

آنجا می نشیند که دلخواه اوست

هر چه دل تنگش می خواهد می گوید

می داند، می تواند تو سری  بزند ، نمی زند

همنشین او می داند !

برای اینکه ، تو سری نخورد!

 دست به روی او دراز نمی کند

دخترم ، همچو  مادرش ، مادرم نیست

              دخترم ناموس مردی نیست

              کم ز هیچ مردی ندارد               

             ترس ز هیچ مردی ندارد.

 

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی