نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 19, 2007

اشک خونین من

اشک خونین من

 

کاشکی مجسمه ای ز فولاد بودم

              در میدان بزرگ شهر

تنها به من سنگ  می زدند

تنها مرا دار می زدند

مرا شکنجه می کردند و

                    شلاق ام می زدند

دشنام ام می دادند و

                   تهمت می زدند

 

تا روز و روزگاری که !

نه دستی می رفت برای سنگ زدن

نه طنابی بود برای دار زدن

نه شکنجه گری بود و

نه شلاقی برای زدن

نه دیگر دهانی باز می شد به دشنام و

                         تهمت زدن

 

آن زمان ، مرا آب می کردند

می دیدند ، در دل  من

                    اشک  خونین من.

 

با پوزش از دوستان ، این احساس رنجم می داد و نوشتم.

19 دسامبر 2007

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 17, 2007

گاهی پشیمانم

گاهی پشیمانم

در بیمارستان «گاست هاس برگ ( در شهر لوون، در بلژیک) آرام از طبقه همکف از پله ها به طبقه بالا می رفتم . وقتی پایم به طبقه اول رسید، چشمانم در چشم مادر روحانی ای خیره شد. چشمان او در چشمان من. هردو به طرف همدیگر رفتیم. بدون کلامی یکدیگر را در آغوش گرفتیم و فشردیم و فشردیم . رهگذران سر بر گردانده با لبخندی که نشانه شگفتی شان بود ما را نگاه می کردند . آغوشی  که دهه های پیش ، آن زمان که من جوان بودم ، او (Monika) جوان تر. چه شبها که در آغوشم نبود و  در آغوش اش نبودم. این شانه ام  بسیار خاطره از سر او داشت. سال ها نگاهم به دنبال او در همه جا ، حتی جاهای غیر ممکن ، تنهائی در جنگل ، یا در کوهستان در کشورهای دیگر در بین جمعیتی نا آشنا به دنبال او می گشت و آرزوی دیدنش را می کرد. دستم به دنبال دست اش می گشت. دست اش را گرفتم. از پله ها پائین آمدیم. در کافه بیمارستان رو بروی هم با دو فنجان قهوه نشستیم. یک کمی چاق شده بود. یک کمی غبغب پیدا کرده بود . آه…، دستهایش هم کمی چاق شده بود. اما نگاه همان نگاه، چشم همان چشم. دستهایش از روی میز در دست گرفتم. آرام اشک می ریخت. چند بار عینک اش را برداشت و چشمانش را پاک کرد. چشمان من هم خالی از اشک نبود!

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 15, 2007

بز بزرگترین خدمتکار بشریت

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 12, 2007

 

 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 10, 2007

اطلاعیه سازمان اراذل و اوباش ایرانیان خارج از کشور

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 10, 2007

یک بام دو هوا رو

یک بام دو هوا رو

  بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 8, 2007

جای دگر دارد

جای دگر دارد

 

در شگفت ام

 که در سر کوچک من

هستی جا دارد

 

کاخی و کلبه ای

یک اندازه جا دارند

قطره و دریائی ،

سنگ ریزه و کوهی سر به فلک کشیده ،

خورشید و شعله شمعی،

برگ گلی و بوستانی،

پروانه و عقابی،

غم و شادی،

یک اندازه جا دارند

 

شادم، که حسادت و تنفر

دیگر جائی ندارند

 

و ،  عشق

در دلم جای دگر دارد

 

در شگفت ام که سر کوچک من

این همه جا دارد

 

و ، عشق

در دلم ، جای دگر دارد

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 8, 2007

من هم دیدم

من هم دیدم

 

خواب دیدم ، در کنج غاری

ابلیس را ، افسرده،

ترسان و لرزان،

زانوی غم در بغل گرفته

              نالالن و گریان دیدم.

 

گفتمش : ز چه می ترسی

ز چه می گریی؟

گفت: شرم دارم ز خدا

که در این دنیا

هزاران هزار آدمِ

حیله گرتر ز خود دیدم…!

 

از خواب برخاستم

هر آنچه که ابلیس گفته بود

                 من هم دیدم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 6, 2007

اگهی تسلیت

اگهی تسلیت 

با قلبی پر از اندوه خبر نا بهنگام انتشار گزارش جامعه ارزیابی اطلاعاتی آمریکا»NIE

«درباره خودداری ایران از ادامه فعالیتهای نظامی هسته ای و پس از آن، در خواست مذاکره آمریکا با ایران را از خبرگذاری های صهیونیست و استعمالگر شنیدم .و همچنین در نشریات امپریالیسم خاک برسر خواندم.

بدین جهت به آن گروه ازهوطنانم که شدید تر از افراطیون آمریکائی طی سالها به تحریک دولت آمریکا برای حمله به ایران پرداخته، بوی کباب شنیده و نمی دانستند حتی خر هم داغ نمی کنند . آنها که خیال می کردند پس از بمباران ایران توسط نیروهای نظامی آمریکا و کشته شدن ملیونها انسان و خرابی های جبران ناپذیر برای صد ها سال، به مال مقامی خواهند رسید . هموطنانی که از هیچ گونه چاپلوسی و پای بوسی *بیضه مالی با دستمال های ابریشمی میراث اجدادشان،از دولت آمریکا به ویژه آقای جرج بوش  خود داری نمی کردند،صمیمانه با تمام وجود تسلیت درز نموده( من هیچ وقت به عرض کسی نمی رسانم ) و امیدوارم به این اعمال خود ادامه داده، تا شاید به مال و مقامی در دستگاه های دولتی آمریکا برسند و در آینده فرزندان *بیضه پدر ایشان این راه را ادامه دهند.

 همچنین از سایر هموطنانم در سراسر جهان خواهشمندم با درز تسلیت به ایشان، خودشان را در این غم بزرگ شریک بدانند.

از طرف سازمان اراذل و اوباش ایرانیان خارج از کشور . ابوالغضل اردوخانی

 

* تخم بی ادبی است . باید بیضه گفت . مانند بیضه مرغ . بیضه گیاهان …

  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 5, 2007

مرده پرستی!

مرده پرستی!

 

دخترکی بر مزار پدرِ ندیده، «تاریخ»،اشک می ریخت، گریه و زاری می کرد ،نوحه سر داده، یاد خاطرات پدر ، از دهان دیگران شنیده، زنده می کرد .

 

با تحقیرگفتم اش : مرده پرستی را ببین!

دخترک گفت : به کدام زنده، دل خوش کنم؟ به کدام آینده امیدوار باشم؟ کدام پدری دست مهر بر سر من کشیده؟

اگر به مرده هم دل خوش نکنم؛ اگر مرده را هم نپرستم، از نا امیدی خواهم مرد!
دستی بر سر دخترک کشیدم…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی