از خواب پریدم !
خواب دیدم، در بین جمعی!
در کلبه ای زنی ام
درو دیوار زنی
زمین و آسمان کلبه زنی
پنجره نی
همه نی می زنند
من هم نی ای برداشتم
در آن دمیدم
نوای خود شنیدم
هیچ شدم
از خواب پریدم
دی 1385 ــ ژانویه 2006 ــ از کتاب استکان لب پریده ، نوشته خودم
حراج ، حر !اج و حراج
از دوران نوجوانی به خاطر دارم که در بعضی از نقاط تهران، سبزه میدان، توپخانه و کوچه مهران و … دست فروشی بود. فروشنده داد میزد: حراجی یک قرونه ، مال حاجی یک قرونه ، هرچی بخوای یک قرونه.در بساط شان اغلب مداد، مداد پاک کن ، مداد تراش و اسباب بازی های کوچک و… دیده می شد. من یکبار یک لاک پشت کائوچوئی، به اندازه نصف تخم (ببخشید ) بیضه مرغ که سرش تکان میخورد در کوچه مهران خریدم. تخم بی ادبی است
من در چشمانش بر بر نگاه کردم خندیدم. طرف گفت: به تو میگم برو بچه پررو برو، وگرنه می زنم داغونت می کنم، برو بذار باد بیاد. من هم زیر لبی گفتم: اگه باد می خوای واست ول می کنم.
ـــ برو سر قبر بابات ، لای گیس ننه ات ول کن. داد زد حسین بیا این بچه پررو رو دکش کن.
گفتم : نمی خوام برم ، مگه خیابون رو خریدی.الان داد و بیداد می کنم آژان بیاد. طرف دست کرد یک جفت جوراب به من داد و گفت: اینو ببر واسه ننه ات.
ــ ننه ام از این چیزا نمی خواد.
ــ پس چی میخوای .
پنج زار بده تا برم. دست کرد دو زار به من داد.
نوشته شده در منتشر نشده ها
کجاشو دیدی؟
نوشته زیر گرفته شده از سایت» خلوتگه خاطر» نوشته دوست افغانی من است.
در پاسخ به هوای آلودهء شهر کا
چیزی را که من می دانم:
– در شهر کابل فاجعهء زیست محیطی پدید آمده است
– جمعیت این شهر از سقوط طالبان تا حال، به بیشتر از چهار برابر افزایش یافته
– تعداد موتر ها در شهر ۱۲ برابر افزایش یافت
– اکثریت موتر ها دیزلی اند
– تیل وارداتی به کشور غیر معیاریست
– داش های نان پزی و خشت پزی در داخل شهر فعال اند
– مقدار آکسیجن در شهر کابل به ۱۶ در صد کاهش یافته
– روزانه تقریباً ۱۱۰۰۰۰ کیلوگرام گاز «کاربن دای اُکساید» وارد اتموسفیر کابل می گردد! (حساب ماه و سالش با شما)
– آب و هوای آلوده باعث بلند رفتن درجه حرارت و سرانجام ازدیاد خشک سالی می گردد
– در آینده نزدیک پرواز هواپیما ها مختل خواهد شد
–ارگانی بنام «ریاست عمومی محیط زیست» در تشکیلات حکومتی خود داریم!
با پوزش از خوانندگانم ! با خواندن مطلب بالا به یاد داستانی افتادم.
آورده اند که دامادی در شب زفاف با عروس خانم به حجله رفت.چون عروس روی کمی باز نمود، داماد صورت عروس پر از آبله بدید وگفتا:تو که صورت ات آبله دارد. عروس خانم با لکنت زبان تته پته کنان گفت کجاشو دیدی!
چون عروس چشم بنماد. داماد چشم عروس چپ بدید وگفتا : تو که چشمت هم چپ است. عروس خانم گفتا:
بیشتر بخوانید…
نوشته شده در منتشر نشده ها
یک درد دل؛ معرکه گیر و میمونش
جرج بوش و سرگوزی
این چند روز یک فکر تو مخم مرا رنج می دهد و تا ننویسم راحتم نمی گذارد ونمی توانم به موضوع دیگری بیاندیشم .
از زمانی که نیکلا سر گوزی رییس جمهور فرانسه شده، و بعنوان اولین کار به دست بوسی مرشدش ، جرج دو تا و بوش رفته، و از آن سوی پذیرائی شاهانه ای از معمر قذافی کرده است. یاد دوران کودکی، فیلم تارزان و میمون اش و همچنین یاد معرکه گیران با میمون شان در تهران افتادم .
خانه ما کوچه دردار ، خیابان ری نزدیک میدان شوش و سینما دماوند بود. این سینما فیلم تارزان و با ارتیست معروفش جانی ویس مولر ، و فیلم صاعقه ، ساموسون دلیله، لورل و هادری را اغلب نشان می داد. این دست تان باشد!
نوشته شده در گاه نوشته ها
آبرو ، غیرت ، وجدان بیدار !
دو-سه هفته پیش مهمان یکی از دوستان بودم که پسر عمویش در تهران ازدواج کرده بود، و او هم بدین مناسبت به ایران رفته بود. سخن گفتیم از اوضاع افتضاح ایران ، فقر ، گرانی وحشت آور،تعداد زیاد بیکار و معتاد به مواد مخدر ، صف های دراز برای خیلی از مواد مورد احتیاج مردم، و احتکار آن به وسیله وابستگان رژیم . وضع اسفناک عبور مرور اتومبیل ، رانندگی کردن مردم به طور وحشتناک ، عدم آزادی ، تعداد زیاد زندانی های بدون دلیل، به ویژ روزنامه نگاران و دانشجویان به جرم واهی ی اقدام علیه امنیت ملی ، صد برابر بدتر شدن اوضاع از وقتی که احمدی نژاد سر کار آمده و هجوه هایی در باره او و طنز های دیگر ، که یکی از آنه را با یاد دارم.
اهالی اصفهان تلفن می کنند به دفتر رهبری می گویند : یک امام جمعه برای ما بفرستید.
ــ پس امام جمعه قبلی چه شد ؟
ــ کشتیم ، امامزاده درست کردیم.
ازخوانندگانم خواهش می کنم در پیوندهای من به پیوند کاکه تیغون نویسنده افغانی توجه کنند.
نوشته شده در منتشر نشده ها
قدر گوهر ، گوهری
شمع را به خورشید هدیه می کنم
جرقه به شعله آتش
شاخه گلی به گلستان
جرعه می به میخانه
قطره به دریا
سنگ ریزه به کوه
قدر زر ، زرگر شناسد
قدر گوهر ، گوهری
و ، این به صدرالدین الهی. دوشنبه 17 دی 1386 ــ 7 ژانویه 2008
نوشته شده در کوتاه گفتار
ترور بی نظیر بوتو
در باره کشته شدن خانم بی نظیر بوتو مطالب مختلفی خواندم . بسیاری از آنها به هم شبیه بود. مقاله بروانی نویسنده افغانی به نطرم جالب آمد. چون بیشتر در باره رابطه خانم بی نظیر بوتو ، با افغانستان است. برای آگاهی به این دنبالک»ترور بینظیر بوتو و پرچم نیمه افراشتۀ افغانستان» مراجعه کنید.
اردوخانی بروکسل
نوشته شده در گاه نوشته ها
این چند روزه !
اطلاعیه
هموطنان عزیز داخل ایران آسوده بخوابید و ازبرگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی هیچ گونه نگرانی به دل راه ندهید که ما مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بیداریم ، و گوش به زنگ فرمان ما باشید تا بگوئیم رای بدهید یا ندهید. و، به چه کسانی رای بدهید. چون ما روشنفکران هر چند ده ها سال است که از آنجا دوریم ، ولی بهتر از شما به اوضاع ایران و جهان آگاه هستیم. لنگش کن…
سازمان اراذل و اوباش خارج از کشور. بازماندگان انقلاب با شکوه بیست هشت مرداد.رئیس و پایه گذارسازمان . ابوالفضل اردوخانی
آه پزشک نازنین ام . شعری از خر پیری به پزشک معالج خود.
چرا یکی از سران اکثریت که نامش را نمی خواهم بیاورم به نام » علی پورنقوی «پیشنهاد کرده که هفتصد هزار نفر خود را نامزد وکالت در مجلس شورای اسلامی نمایند؟
سپاسگزاری از مجاهدین خلق
مشکل زن و چپ و فمینیست بودن !
در خواست من از آمریکا !
من آدم بدبختی هستم . چون هیچ کس مرا آدم حساب نمی کند !
آیا در کشوری با حکومت استبدادی می تواند روشنفکر بپروراند ؟
نوشته شده در گاه نوشته ها
سپاسگزاری خری از پزشک اش.
آه ای پزشک نازین ام،
نمی دانم تو با من چه کردی
تمام درد من را درمان نمودی
کمرم بود چون کمان رستم
تو با یک میله راستش نمودی
شکمِ چون خمره ام می داد عذابم
شکافتی و دوختی و صافش نمودی
دو بیضه بود چون ماست در کیسه
تو بالا بردی و جمع اش نمودی
آه ای پزشک نازنینم
ز بینی و چشم بود آبی سرازیر
تو با لیزر هر دو را خشکش نمودی
دو لوچه بود آویزان روی چانه
تو همچون دو قیطانش نمودی
دندان های سیاه و سبز و زرد را
تو چون مرمر، سپیدشان نمودی
تن و سر من بود چون سر تو گّر
تو با پمادی پر از مویش نمودی
دو زانو دو ارنجم بود کج و خم
نمی دانم چگونه راستش نمودی
فلانم که دائم چرت می زد
تو ویاگرا مرا تجویز نمودی
چو گفتم وصف تو بهر دوستان
همه از من تقاضای نشان تو نمودی
آه ای پزشک نازنینم
نمی دانم با من چه کردی
سپاس از تو ،مرا جوان نمودی
13 دی 1386 ــ 3 ژانویه 2008
دیدگاه های تازه