اما انگار برمایید؟!
در خاطرات یکی از نزدیکان یا شاگردان کمال الملک ( درست به یاد ندارم ) خواندم : روزی با کمال الملک در خیابان چراغ گاز راه می رفتم. کسانی که که از کنار ما رد می شدند به او سلام می کردند. کمال الملک هم با مهربانی و فروتنی پاسخ آن ها را می داد و اغلب در سلام گفتن پیشدستی می کرد. یکباره کالسکه دوازده اسبه سفیر روسیه رد شد. سفیر روسیه با دیدن کمال الملک در جایش نمی خیز شد و به او ادای احترام کرد. ایشان با بی اعنتاعی و تکبر و با لبخندی مصنوعی تنها سری تکان داد. من از دیدن این صحنه به کمال الملک گفتم : قربان، ایشان سفیر کبیر روسیه بودند که به شما ادای احترام کردند و شما به او با بی احترامی پاسخ دادید . ایشان گفتند : این مرتیکه ما را تحقیر می کند. من هم خواستم او را تحقیر کنم . او از ما نیست، بر ماست.
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی تعریف می کرد: کنار خیابان با چند نفر دیگر منتظر تاکسی بودم . ماشین های سورای نگه می داشتند و مردم به ویژه دختران را سوار می کردند. هیچ کدام مایل به سوار کردن من نبودند. پس از مدت زیادی یک ماشین نگه داشت و سوارم کرد. صد متر آن طرف تر مرا پیاده کرد. گفتم : چرا مرا از آن جا تا به اینجا کشاندی ؟ گفت: آخه اونجا سایه بود!
یکی از ملایان می گفت : در زمان قدیم می گفتند : آخوند بد هم پیدا میشه : حالا می گویند : آخوند خوب هم پیدا میشه.
آقایانی که به نام خدا بر ما حکومت می کنید؛ دیروز روس ها و انگلیس ها و آمریکایی ها ما را تحقیر می کردند، امروز ملت ایران خود را تحقیر شده، شما احساس می کند. مردم هم در پاسخ با رکیک ترین هجوها شما را تحقیر می کنند. ما فریب خوردگان خیال می کردیم از مایید، اما انگار بر مایید؟!
15 بهمن 1386 ــ 4 فوریه 2008
دیدگاه های تازه