نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 28, 2008

به شقیقه مربوط است

به شقیقه مربوط است

انتقام خون فلسطینی ها!

 

شما می گوئید مربوط نیست ، من می گویم مربوط است.

نروژ به اعدام های پی در پی ایران اعتراض کرد، وزارت خارجه جمهوری اسلامی هم سفیر نروژ را در تهران احضار کرد و به وی گفت: این موضوع به شما ربطی ندارد و تازه عمل شما نقض حقوق بشر است ! سفیر پرسید چرا؟

پاسخ وزارت خارجه جمهوری اسلامی این بود که؛ شما به کشتار فلسطینی ها توسط اسرائیل هیچگونه اعتراضی نمی کنید، ولی همیشه از اعدام ها در ایران سخن می گوئید. این یک دسیسه صهیونیستی است.

 

اگر خوب به این پاسخ توجه کنید، معنی سخنان بالا این است که: اسرائیل فلسطینی ها را می کشد ، ما هم در عوض با اعدام و سنگسار و شکنجه ملت خود انتقام خون فلسطینی ها را از دولت اسرائیل می گیریم و مشت محکمی بر دهان صیهونیست ها می کوبیم!
 

حالا توجه کردید که … به شقیقه مربوط است . گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری. 

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 27, 2008

قوطی خالی

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 23, 2008

نبوغ یک بچه ایرانی !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 22, 2008

پیشنهاد به نامزدهای وکالت در مجلس شورای اسلامی !

پیشنهاد به نامزدهای وکالت در مجلس شورای اسلامی !

بنا به گفته دوست و دشمن ، حجت الاسلام محود دعائی ، مدیر مسئول نشریه اطلاعات ؛ خودش در خانه اجاره ای می نشیند، ولی برای اکثر کارمندن اطلاعات خانه خریده. وهمان ماشین پیکان قبل از انقلابش راهنوز سوار می شود. ایشان از نظر اخلاقی و مالی هم دچار هیچگونه لغزشی نشده!

 

حجت الاسلام محود دعائی بدون تبلیغ در هیچ نشریه ای ، حتی در اطلاعات خود را نامزد وکالت در مجلس شورای اسلامی نموده. برای تائید صلاحیات او ، وزارت کشور، وزارت اطلاعات، قوه قضائیه ، شورای نگهبان ( کمیته بررسی صلاحیت ها)  در مورد او به بررسی پرداختند و از در و همسایه اش پرسیدند، نماز خواندن حاج آقا را دیده اید؟!

 

نامزدهای محترم وکالت در مجلس شورای اسلامی، چنانچه می خواهید صلاحیت شما از طرف «کمیته بررسی صلاحیت ها» پذیرفته شود. اگر به صدها فساد مالی و اخلاقی آلوده هستید نگرا ن نباشید . ولی  در خانه تان جلوی یک میکروفون با صدای بلند نماز بخوانید . و بلند گوی آن را در کوچه بالای تیر چراغ برق محکم نصب کنید. تا در و همسایه بفهمند که شما نماز می خوانید. در ضمن چاپلوسی از مقامات بالا را هم فراموش نکنید. در این صورت خاطر جمع باشید وکالت شما پذیرفته خواهد شد.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 19, 2008

نمی خواهم !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 18, 2008

از خواب پریدم !

از خواب پریدم !

 

خواب دیدم، در بین جمعی!

در کلبه ای زنی ام

درو دیوار زنی

زمین و آسمان کلبه زنی

پنجره نی

 

همه نی می زنند

من هم نی ای برداشتم

در آن دمیدم

نوای خود شنیدم

هیچ شدم

از خواب پریدم

 

دی 1385 ــ ژانویه 2006 ــ از کتاب استکان لب پریده ، نوشته خودم

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 17, 2008

حراج ، حراج و حراج !

حراج ، حر !اج و حراج

از دوران نوجوانی به خاطر دارم  که در بعضی از نقاط تهران، سبزه میدان، توپخانه و کوچه مهران و … دست فروشی بود. فروشنده داد میزد: حراجی یک قرونه ، مال حاجی یک قرونه ، هرچی بخوای یک قرونه.در بساط شان اغلب مداد، مداد پاک کن ، مداد تراش و اسباب بازی های کوچک و… دیده می شد. من یکبار یک لاک پشت کائوچوئی، به اندازه نصف تخم (ببخشید ) بیضه مرغ که سرش تکان میخورد در کوچه مهران خریدم. تخم بی ادبی است 

حراج اول ــ یکی در سبزه میدان جوراب و پلوور نخی می فروخت ،ولی  قسم می خورد و داد میزد : پشم خالصه، پشم خالصه. البته این شخص دروغ نمی گفت. دستش در جیب شلوارش بود و…یکبار در میدان توپخانه سر خیابان چراغ گاز دست فروشی  جوراب نایلون می فروخت. یک جفت آن ( اگر اشتباه نکنم) یک تومان بود. سه جفت بیست پنج(ریال ) زار. روی گاری اش بیش از هزار جفت جوراب بود. فروشنده فریاد می زد حراجی ، حراجی. صاحابش ورشکست شد . مفته بخرین ،ببرین. اینها چند نفر بودند که هر کدام به نوبت خریدار و فروشنده می شدند. در حالیکه ده ــ بیست نفری جلوی بساط اینها بودند، یکی از خودشان می آمد و می گفت: مگه  از آب گرفتی که  ارزون  و مفت و مجانی می فروشی. بیست ــ سی جفت با چانه زدن  و صدای بلند می خرید و می گفت: من بالای شهر مغازه دارم. همین ها رو جفتی سه تومن ، نه یک قرون کمتر به راحتی  می فروشم. بعد می رفت و اون پشت مشت ها قایم می شد. وقتی مردمی که آنجا بودند می خریدند ، یا می رفتند و جایشان را به کسان دیگر می دادند بر می گشت. یواشکی جوراب ها سر جایش می گذاشت. بعد نفر دیگری جای این خریدار را می گرفت و همان نمایش قبلی را تکرار می کرد. اغلب خریداران هم خانم ها بودند.

یک روز که من و مملی دم گاری دستی یکی از اینها ایستاده بودیم به کلکتر بود پشت سر من و از بغل من سرک می کشید. فروشنده زیر لبی به من گفت: برو بچه ، ب شان پی بردیم. من جلو بودم مملی که از من یک سر کوچک رو .

من در چشمانش بر بر نگاه کردم خندیدم. طرف گفت: به تو میگم برو بچه پررو برو، وگرنه می زنم داغونت می کنم، برو بذار باد بیاد. من هم زیر لبی گفتم: اگه باد می خوای واست ول می کنم.

ـــ برو سر قبر بابات ، لای گیس ننه ات ول کن.  داد زد حسین بیا این بچه پررو رو دکش کن.

گفتم : نمی خوام برم ، مگه خیابون رو خریدی.الان داد و بیداد می کنم آژان بیاد. طرف دست کرد یک جفت جوراب به من داد و گفت: اینو ببر واسه ننه ات.

ــ  ننه ام از این چیزا نمی خواد.

ــ پس چی میخوای .

پنج زار بده تا برم. دست کرد دو زار به من داد.

ــ پس مملی چی. باز هم یک دوزاری به من داد و گفت: برو بذار کاسبی مون رو بکنیم .بچه پررو تو آینده ات روشنه. درس بخو و و وزیر میشی. ما که لنگ انداختیم.  این اولین و آخرین حق حساب گرفتن من بود. من و مملی یکی دو زار با پر رویی کاسب شدیم. در ضمن طرف می دانست که اگر ما را بزند و آژان بیاید،یا بساط اش را جمع می کند، یا خیلی بیشتر از اینها از او حق حساب می گیرد.

حراج دوم ــ بعد از انفلاب مقدار زیادی از آثار باستانی ما به غرب از راه قاچاقچیان وارد شد و در حراجی ها به قیمت ارزان به فروش رفت. همچنین پس از روی کار آمدن طالبان در افغانستان و حمله آمرکا و متفقین اش به عراق. اینها گذشته تاریخی ما سه ملت بودند که کلکسیونرهای ثروتمند غربی به ویژه آمریکائی مفت به دست آوردند، خیلی از آنها  از ارزش تاریخ و فرهنگی آن بی خبر بودند. تنها به خاطر زیبائی و نادر بودنش خریدند که شاید پس از چند سال بتوانند با چندین برابر قیمتی که خریده بودند بفروشند. درحقیقت یک سرمایه گذاری بدون ضرر بود.

حراج سوم ــ سال 2007 سال بزرگداشت مولوی  در دنیا بود. این بزرگداشت با سخنرانی دانشمندان ایرانی و غربی  تمام کشورها ،آمریکا، فرانسه ، آلمان، ایتالیا، اسپانیا ، کانادا و  … به طرز با شکوهی برگزار شد.

انکلیسی ها از چهار صد سال پیش با فرهنگ شرق، به ویژه ایران آشنائی نزدیک داشتند با تفکر و پژوهش به این موضوع پرداختند. در آمریکا این بزرگداشت سرو صدای بیشتری کرد. به نطر من آمریکائی ها  همیشه کنجکاو و به دنبال اندیشه نو هستند. بدین جهت استقبال بیشتری از اندیشه مولوی کردند. و اشعار مولوی پر وفروش ترین کتاب سال گردید. با وجود تبلیغات سیاسی  ضد ایرانی.

ترکیه مولوی را متعلق به خودش می داند. برای اثبات آن ، درویش بازی به راه انداختند:

ببخشید ( از این گوسفند قربانی بیضه اش هم به آنها رسید) کشورهای عربی هم هر کدام به نحوی خود را شریک با ما خواندند.  تاجیک ها، به ویژه که افغانها با ما فرهنگ مشترک دارند تا آنجا که می تونستند در برگذاری این بزرگداشت کوشش کردند.

این هم یک نوع حراج بود. در این حراج نه تنها  از ثروت فرهنگی ما کاسته نشد، بلکه با شناساندن آن  به ارزش آن افزوده گشت. از حراج داشمندان ایرانی در دانشگاه ها موسسات پژوهشی ، و صنایع مدرن می گذرم. با این نوشته نتوانستم تمام احساس و اندیشه ام را باز گو کنم.
27 دی 1386 ــ 17 ؤانویه 2008 ــ ارودخانی بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2008

کجاشو دیدی !

کجاشو دیدی؟

نوشته زیر گرفته شده از سایت» خلوتگه خاطر» نوشته دوست افغانی من است.

در پاسخ به هوای آلودهء شهر کا

چیزی را که من می دانم:
در شهر کابل فاجعهء زیست محیطی پدید آمده است

جمعیت این شهر از سقوط طالبان تا حال، به بیشتر از چهار برابر افزایش یافته
تعداد موتر ها در شهر ۱۲ برابر افزایش یافت
اکثریت موتر ها دیزلی اند
تیل وارداتی به کشور غیر معیاریست
داش های نان پزی و خشت پزی در داخل شهر فعال اند
مقدار آکسیجن در شهر کابل به ۱۶ در صد کاهش یافته
روزانه تقریباً ۱۱۰۰۰۰ کیلوگرام گاز «کاربن دای اُکساید» وارد اتموسفیر کابل می گردد! (حساب ماه و سالش با شما)
– آب و هوای آلوده باعث بلند رفتن درجه حرارت و سرانجام ازدیاد خشک سالی می گردد

در آینده نزدیک پرواز هواپیما ها مختل خواهد شد
ارگانی بنام «ریاست عمومی محیط زیست» در تشکیلات حکومتی خود داریم!

 

با پوزش از خوانندگانم ! با خواندن مطلب بالا به یاد داستانی افتادم.

 

آورده اند که دامادی در شب زفاف با عروس خانم به حجله رفت.چون عروس روی کمی باز نمود، داماد صورت عروس پر از آبله بدید وگفتا:تو که صورت ات آبله دارد. عروس خانم با لکنت زبان تته پته کنان گفت کجاشو دیدی!

چون عروس چشم بنماد. داماد چشم عروس چپ بدید وگفتا : تو که چشمت هم چپ است. عروس خانم گفتا:
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 12, 2008

معرکه گیر و میمونش

 یک درد دل؛ معرکه گیر و میمونش

جرج بوش و سرگوزی

این چند روز یک فکر تو مخم مرا رنج می دهد و تا ننویسم راحتم نمی گذارد ونمی توانم به موضوع دیگری بیاندیشم .

 

از زمانی که نیکلا سر گوزی رییس جمهور فرانسه شده، و بعنوان اولین کار به دست بوسی مرشدش ، جرج  دو تا و بوش رفته، و از آن سوی پذیرائی شاهانه ای از معمر قذافی کرده است. یاد دوران کودکی، فیلم تارزان و میمون اش و همچنین یاد معرکه گیران با میمون شان در تهران افتادم .

 

خانه ما کوچه دردار ، خیابان ری  نزدیک میدان شوش و سینما دماوند بود. این سینما فیلم تارزان و با ارتیست معروفش جانی ویس مولر ، و فیلم  صاعقه ، ساموسون دلیله، لورل و هادری را اغلب نشان می داد.  این دست تان باشد!

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 12, 2008

ما تنها آواره نشدیم !

ما تنها آواره نشدیم !

 

ده ها سعدی وحافظ

خیام و بوعلی و بسیاری دیگر

در هر بقالی و چقالی و کبابی

در این کشور و در آن کشور

در این شهر و آن شهر

در ده کوره های این دنیا

پناهنده و آواره شدند

در این انقلاب

          ما تنها آواره نشدیم !

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی