نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 10, 2008

از این عشق بازی پشیمانیم !

از این عشق بازی، پشیمانیم !

واژه ها مانند میخ های پولادی می مانند .

واژه های زیبا گوینده احساس  عاشق است ، همراه با نگاهی پر از مهرو نوازشی، که پیش از عشق بازی ، در حال عشق بازی ، و پس از آن به کار می بریم ، تا ما را هر چه بیشتر جذب وجود معشوق کند.

 

میخ های پولادین هم با گذشت زمان ، زنگ زده و پوسیده می شوند. باید آن را جایگزین کرد.

واژه ها هم اینچنین اند. تکرارش رنگ می بازند. باید احساس را با واژه زیبای دیگری ، نگاه پر مهری دیگری، نوازش دیگری جایگزین کرد.

 

آن معشوق که عاشق نیست ، مجسمه ای سنگی است. عشق ورزیدن به سنگ خطاست.

آن زمان که با مجسمه سنگی ی عشق بازی می کنم، احساسی  نداریم ، تا با واژه ای زیبا آن را بیان کنیم ، نگاهمان بی تفاوت است و دستمان نمی رود تا نوازشی کنیم، واز این عشق بازی پشیمانیم.

۱۰ آوریل ۲۰۸۸ ــ ۲۲ فروردین ۱۳۸۷

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 8, 2008

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو !

 

خانم بزرگ ( مادر بزرگ پرستو) با شرمندگی گفت: آقای اردوخانی ، والله دیگه روم نمیشه تو چشم کسی نگاه کنم.

من ــ خانم متوجه نشدم  چرا روتون نمیشه؟

 

خانم بزرگ ــ مگه ندیدی این دختره ذلیل نشده، منِ پیرزن رو شب عروسیش به رقص واداشت.

من ــ خوب کاری کردین، آدم شب عروسی نوه اش نرقصه ، پس کی برقصه ؟

 

خانم بزرگ ــ این دختره تمام شب عروسیش  رقصید، همه رو به رقص واداشت ، حتی من و این بابا بزرگش که راه نمی تونه بره  و همیشه از کمر درد می ناله وعصا دستشه ، نمی دونم این کارها رو از کی ارث برده؟ این دختره وقتی یک وجب قدش بود ،به خدا قسم ، تازه راه افتاده بود ، با صدای هرچیزی کمرش را قر می داد ، با صدای تلمبه سر حوض و شر شر آب، با صدای گنجشکها و کلاغها ، دیگه چی بگم با صدای ماشین . اصلا شما تا حالا دیدین که کسی با صدای ماشین قر بده ، ما که ندیدیم و نه شنیدیم. به جون خودش قسم گربه رو هم به رقص وا داشت . دست حیوون بیچاره رو می گرفت و می رقصید. چند دفعه هم گربه چنگش زد، باز هم از رو نرفت، تا اینکه گربه عادت کرد . نمی دونم این رقاص بازی رو از کی به ارث برده؟ والا ما که تو خونه مون رقاص نداشتیم، حتما از مادر بزرگ خدا بیامرزش ، مادر شوهرم .

 

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

خاک بر سری !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

ملانصرالدین،یکی دیگر از نوابغ ما!

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2008

خدا پدر شاه را بیامرزد !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

نویسنده ظریفی

این شعر را دوست فرزانه افغانی ام با الهام از داستان دالی دخترک برایم فرستاده. چون از خواندن آن بسیار لذت بردم، خواستم شما را هم در این لذت شریک کنم.

داستان دخترک با قصه و افسانه ها

درج رویای هواسم گشته آری بی بها 

تا زبان کودکان را آشنا گردیده ام

خوش جلایی داده ام بر قلب های با صفا

کاش هرگز این بزرگی ها بر این دنیا نبود

تاهمان کودک بدیم پر مهر و بی کین ودا

ای بزرگی بر تو لعنت ، کز تو ذلت یافتم

کودکی بس  خوش زمانی بود بی روی و ریا 

در بهار جشن فروردین به یاد کوکیم

زانکه دالی بازی بود است در انتها

داستان زیبایی بود اردوخانی کیف کردم. دوستت دارم ظریفی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

دالی دخترک ، دالی !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

جلوی خانه خودم را جارو کردم !

داستانک . یک ضربالمثل فرانسوی می گوید: نخست باید جلوی خانه خود را جارو کرد ،بعد به جلوی خانه دیگران نگاه کرد.

 

پیر مردهمیشه جلوی خانه اش را جارو می کرد. یک بند انگشت هم  با جارویش جلوی خانه همسایه ها یش نمی رفت.  گویی آشغال جلوی خانه دیگران را نمی دید. اصلا جلوی خانه دیگران تمیز است، فقط جلوی خانه خودش را جارو می کرد. با لبخندی به رهگذران ، گذشته اش را جارو می کرد. خودش را جارو می کرد. من که همیشه جلوی خانه همسایه را پر از آشغال و کثیف می دیدم، جاروئی برداشتم. جلوی خانه خودم را جارو کردم. از آن پس من هم آشغال جلوی خانه دیگران ندیدم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

جوانی کجایی؟

جوانی کجایی؟

بر گرفته از ماهنامه توفیق شماره مخصوص پائیز 1350

پیر مردی برای بازیافتن جوانی خود به دکتر مراجعه کرد. دکتر پس از معاینه  و مطالعات زیادبرای نسخه نوشت و اظمینان داد که با خوردن این اقلا بیست سال جوانتر شود.

پیر مرد برای پیچیدن نسخه به داروخانه رفت، ولی داروخانه چی به جای داروی جوانی ، اشتباهی یک شیشه مسهل خیلی قوی به او داد. پیر مرد هم همانجا  ، پشت داروخانه شیشه را تا ته سر کشد و به طرف منزل راه افتاد… در بین راه شکمش هم راه افتاد و در حال حرکت؛ دوسه دست کار کرد و خرابی بالا آورد.

پیر مرد به همان صورت وارد منزل شد، زنش که او را با این وضع دید، علت را پرسید. پیر مرد فاتحانه باد به غبغب انداخت گفت: دگتر دوائی به من داده که جوان شوم… ولی همانطور که می بینی دواش انقدر قوی بود که مرا به دوره شیر خوارگی بر گرداند !!

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

دانشجویان دختر

دانشجویان دختر

در زمان رضا شاه، علاوه بر گروهی از جوانان تحصیل کرده ایران که برای تکمیل تحصیلات  به اوپا فرستاده  شدند و سپس منشا خدمت هایی در ایران گردیدند، 29 دی سال 1309  سه نفر از دختران ایرانی نیز به خرج دولت رهسپار اروپا گردیدند. این سه دختر عبارت بودند: از دختر آقایان سید محد علی فرزین، سید محمد نصر و عبدالحسین شیبانی. در مهر ماه همین سال خانم سارا حیدری به عنوان مامور اعزامی دولت ایران به خارج رفت. وی اولین زنی بود که ماموریت خارج از کشور یافت.

 

اولین زنی ایرانی  که در زمان رضا شاه از کشور فرانسه دیپلم پزشکی گرفت : خانم هما امامزاده بود که در سال 1314 با دیپلم دکترای پزشکی به ایران بازگشت. ناگفته نماند درزمستان سال 1354 اولین بانوی ایران از دانشکده الهیات و معارف اسلامی درجه دکترا گرفت ،خانم کامران مقدم است که در حال حاضر در دانشگاه تربیت معلم به آموزش مشغول است.

 

بر گرفته از نشریه وحید صاحب امتیاز و مدیر مسئول سیف الله وحیدنیا. فروردین 2535 ــ مه 1976

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی