نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

خاک بر سری !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 3, 2008

ملانصرالدین،یکی دیگر از نوابغ ما!

 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 29, 2008

خدا پدر شاه را بیامرزد !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

نویسنده ظریفی

این شعر را دوست فرزانه افغانی ام با الهام از داستان دالی دخترک برایم فرستاده. چون از خواندن آن بسیار لذت بردم، خواستم شما را هم در این لذت شریک کنم.

داستان دخترک با قصه و افسانه ها

درج رویای هواسم گشته آری بی بها 

تا زبان کودکان را آشنا گردیده ام

خوش جلایی داده ام بر قلب های با صفا

کاش هرگز این بزرگی ها بر این دنیا نبود

تاهمان کودک بدیم پر مهر و بی کین ودا

ای بزرگی بر تو لعنت ، کز تو ذلت یافتم

کودکی بس  خوش زمانی بود بی روی و ریا 

در بهار جشن فروردین به یاد کوکیم

زانکه دالی بازی بود است در انتها

داستان زیبایی بود اردوخانی کیف کردم. دوستت دارم ظریفی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 18, 2008

دالی دخترک ، دالی !

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

جلوی خانه خودم را جارو کردم !

داستانک . یک ضربالمثل فرانسوی می گوید: نخست باید جلوی خانه خود را جارو کرد ،بعد به جلوی خانه دیگران نگاه کرد.

 

پیر مردهمیشه جلوی خانه اش را جارو می کرد. یک بند انگشت هم  با جارویش جلوی خانه همسایه ها یش نمی رفت.  گویی آشغال جلوی خانه دیگران را نمی دید. اصلا جلوی خانه دیگران تمیز است، فقط جلوی خانه خودش را جارو می کرد. با لبخندی به رهگذران ، گذشته اش را جارو می کرد. خودش را جارو می کرد. من که همیشه جلوی خانه همسایه را پر از آشغال و کثیف می دیدم، جاروئی برداشتم. جلوی خانه خودم را جارو کردم. از آن پس من هم آشغال جلوی خانه دیگران ندیدم.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

جوانی کجایی؟

جوانی کجایی؟

بر گرفته از ماهنامه توفیق شماره مخصوص پائیز 1350

پیر مردی برای بازیافتن جوانی خود به دکتر مراجعه کرد. دکتر پس از معاینه  و مطالعات زیادبرای نسخه نوشت و اظمینان داد که با خوردن این اقلا بیست سال جوانتر شود.

پیر مرد برای پیچیدن نسخه به داروخانه رفت، ولی داروخانه چی به جای داروی جوانی ، اشتباهی یک شیشه مسهل خیلی قوی به او داد. پیر مرد هم همانجا  ، پشت داروخانه شیشه را تا ته سر کشد و به طرف منزل راه افتاد… در بین راه شکمش هم راه افتاد و در حال حرکت؛ دوسه دست کار کرد و خرابی بالا آورد.

پیر مرد به همان صورت وارد منزل شد، زنش که او را با این وضع دید، علت را پرسید. پیر مرد فاتحانه باد به غبغب انداخت گفت: دگتر دوائی به من داده که جوان شوم… ولی همانطور که می بینی دواش انقدر قوی بود که مرا به دوره شیر خوارگی بر گرداند !!

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 17, 2008

دانشجویان دختر

دانشجویان دختر

در زمان رضا شاه، علاوه بر گروهی از جوانان تحصیل کرده ایران که برای تکمیل تحصیلات  به اوپا فرستاده  شدند و سپس منشا خدمت هایی در ایران گردیدند، 29 دی سال 1309  سه نفر از دختران ایرانی نیز به خرج دولت رهسپار اروپا گردیدند. این سه دختر عبارت بودند: از دختر آقایان سید محد علی فرزین، سید محمد نصر و عبدالحسین شیبانی. در مهر ماه همین سال خانم سارا حیدری به عنوان مامور اعزامی دولت ایران به خارج رفت. وی اولین زنی بود که ماموریت خارج از کشور یافت.

 

اولین زنی ایرانی  که در زمان رضا شاه از کشور فرانسه دیپلم پزشکی گرفت : خانم هما امامزاده بود که در سال 1314 با دیپلم دکترای پزشکی به ایران بازگشت. ناگفته نماند درزمستان سال 1354 اولین بانوی ایران از دانشکده الهیات و معارف اسلامی درجه دکترا گرفت ،خانم کامران مقدم است که در حال حاضر در دانشگاه تربیت معلم به آموزش مشغول است.

 

بر گرفته از نشریه وحید صاحب امتیاز و مدیر مسئول سیف الله وحیدنیا. فروردین 2535 ــ مه 1976

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 15, 2008

باز هم در مورد انتخابات !

باز هم در مورد انتخابات مجلس !

قسم میخورم ، طنزهای ما هیچ کدام بی معنی نیست. دیشب توی تختخواب باز هم داشتم به این انتخابات فکر می کردم، که به یاد این طنز افتادم. ( از بس که فکر کردم موهایم سرم ریخته! )

چند نفر از ایرانیان فضول می روند آفریقا پژوهش کنند. در جنگل های آفریقا بر می خورند به یک قبیله . اول از انها خوب با رقص و آواز و غذای میمون و سوسمار و مار پذیرایی می کنند. شب که می شود ، این هموطنان

می بینند که یک دیگ چوبی پنج هزار لیتری بر روی آتش گذاشته اند و در آن مقداری زیادی سبزیجات و حبوبات جنگلی ریخته اند. یکی از آنها از راهنما می پرسد: این دیگ به این بزرگی را برای چه بار گذاشتند؟ راهنما جواب می دهد : اینها آدم خورند و می خواهند شما را بپزند بخورند. آن شخص می گوید: خدایا پناه بر تو ، حالا که موقع آدم خوردن شد ، ما آدم شدیم.

 

زمانی سران کشورهایی مانند لیبی  و فلسطین و همه کشورهای عرب و آفریقایی وآمریکای جنوبی و آسیائی برای مقدار کمی دلار به پا بوس ما می امدند . پول و پاسپورتمان در تمام دنیا ارزش داشت ، حالا که کشورمان محاصره اقتصادی شده، از همه طرف تهدید می شویم، خطر حمله آمریکا به ایران هنوز بر طرف نشده( امیدوارم بر طرف شود.) وبا هزار جور گرفتاری داخلی و خارجی دست به گریبان هستیم ، همین کشورها برای ما شاخ و شونه می کشند،موقع رای گیری که شد ، و دولت به حمایت مردم محتاج است، ما را آدم حساب می کند و با التماس، خواهش و تمنا می خواهد رای بدهیم ! خدایا پناه بر تو!

۲۵ اسفند ۱۳۷۶ ــ ۱۵ مارس ۲۰۰۸ بروکسل

  بیشتر بخوانید…

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی