زنی که هنوز به طرفش پرواز می کنم
مادرم لاغر و ریزه میزه بود.وقتی خیلی کوچک بودم، در آغوش مادرم ، حتی وقتی چهار زانو نشسته بود، احساس امنیت و آرامش نمی کردم. ولی در آغوش شیرین خانم همسایه آسوریمان، که زنی چاق و قد بلند بود، حتی وقتی ایستاده بود، احساس آرامش می کردم. هر وقت شرین خانم را می دیدم، به طرفش می دویدم، او مرا بلند می کرد و به سینه اش می فشرد و لبانش را به صورتام می چسباند و دور خودش می چرخید. من از ته دل می خندیم. مادرم با شوخی وخنده، به شیرین خانم می گفت: خانم شما چکار کردین که این کره خر وقتی شما را می بیند ، به طرف تان پرواز می کند؟
اکنون، وقتی شیرین خانم را لاغر و خمیده، عصا بر دست می بینم ، باز هم به طرفش پرواز می کنم. او با چشمان کم نورش، در یکی دو قدمی مرا می بیند،با زحمت کمر راست می کند، دست هایش را بالا می برد.من خم می شوم ، او را در آغوش می گیرم، به خودم می چسبانم ، لبام را بر پیشانی اش می فشارم.
روانش شاد! مادرم دیگر نیست، اگر بود حتما می گفت: خانم شما با این نره خر چکار کردید، که هنوز به طرف تان پرواز می کند.
22 خرداد 1387 ــ 11 زوئن 2008 . بروکسل

دیدگاه های تازه