هماندیشی و دگراندیشی!
هماندیشانی که امروز در خارج از کشور دگراندیشان را ترور قلمی و تهدید می کنند، اگر فردا قدرت را در ایران به دست بگیرند، مانند حکومت کنونی، دگراندیشان را شکنجه، زندانی و اعدام خواهند کرد.
من از «هماندیشان» چیزی نمی آموزم. شرمنده که آنها نیز چیزی از من یاد نمی گیرند. چون می دانیم چگونه میاندیشیم، جایی برای گفتگو باقی نمی ماند. با هماندیشان بودن، مانند دوباره «آرد» کردن «آرد» است، آنقدر تا اینکه تمامیاش غبار می شود، و چیزی برای خوردن و گفتن نمی ماند.
این دگراندیشاناند که مرا به نبرد فکری می خوانند. مرا مجبور به مطالعه و اندیشیدن در باره افکارم می کنند. هرچقدر منطق دگراندیش محکمتر باشد، مبارزه سخنی یا قلمی با ایشان، مشکل تر بوده، و بیشتر مجبور از به کار بردن اندیشه، برای دادن پاسخ منطقی تر هستم.
من آن دگراندیشی را میگویم که بسیار مطالعه کرده و اندیشمندانه سخن می گوید و می نویسد. هر بار که با من به بحث می نشیند سخن تازه و دلیل جدیدی برای ثابت کردن افکارش ارائه می دهد. حتی از منطق من استفاده می کند برای رد دلیلام! من چنین دگراندیشانی را دوست دارم و برایم ارجمندند. میدانم ایشان هم چنین احساسی نسبت به من دارند. و با وجود دگر اندیشیدن، دوستیمان پابرجاست. نه دگراندیشانی که سال به سال لای یک کتاب را باز نمی کنند. حتی برگی از نشریه را هم ورق نمی زنند. تمام دانستنیهایشان از تلویزیونی می آید، که تمام روز روبرویشان روشن است! حرفهایشان کلیشه و تکراری است. شعارهای ابلهانه دهههای گذشته را می دهند. و پاسخم را با ــ
مرگ بر این، زنده باد این، خائن، ستمکار، خونخوار، و نوکر این و آن …ــ می دهند.
من و دوستان دگراندیش دیگرم، به این گونه اشخاص فورا حق می دهیم. چون ارزش جر و بحث و تلف کردن وقت را ندارند. می گذاریم به جای آن جوک بگویند و خود و امثالشان بخندند، تا ما هم به ریش آنها بخندیم!
سه شنبه 17 دی 1387 ــ 6 ژانویه 2009 ــ بروکسل . اردوخانی
دیدگاه های تازه