نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 21, 2009

من به سهم خود از شما هموطنان داخل کشور شرم دارم!

من به سهم خود از شما هموطنان داخل کشور شرم دارم! 

هموطنان داخل کشور؛ این جنبش شما علیه حکومت استبدادی، این آزادی خواهی شما، برنتابیدن تحقیر حکومت، و اینکه یکبار دیگر ثابت کردید حکام ایران منتخب شما نیستند، تحسین جهانیان را بر انگیخت. حرکت شما، ما خارج نشینان را امیدوار کرد به اینکه؛ آینده ایران در دست عده ای که با دروغ، زور، رشوه، سفسطه بافی و اندیشه های واپس مانده حکومت می کنند، نخواهد ماند. شما برادران، خواهران و فرزندان هموطنم مدت ها صبر کردید تا در موقعی مناسب بر ضد این حکومت فاسد به پا خیزید. با دل و جان به شما شادباش می گویم. در عین حال با تمام وجود برای شما هموطنانم غمگینم که برای به دست آوردن آزادی، خون می دهید، چماق می خورید، تن تان کبود و زخمی می شود، به زندان می روید، شکنجه می شوید، ولی باز فریاد می زنید: «آزادی، آزادی، آزادی…»

من این نوشته با عنوان «من به سهم خود از شما  هموطنان داخل کشور شرم دارم» آغاز کردم، چرا؟ 

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 18, 2009

آقای خامنه ای دستم به دامن عبای شما !

آقای خامنه ای دستم به دامن عبای  شما !

 

شاید بپرسید چرا دست به دامن خدا نمی شوم؟ طی هزاران سال، حکومت های استبدای به مال و ناموس ملت ما تجاوز کردند، کشتند، شکنجه دادند، زندانی کردند و سرزمین مان را غارت کردند. ملت دست به دامن خدا شد، ولی خدا کاری نکرد، دست به دامن پیغمبران و امامان  شد، کاری که از دست خدا بر نمی آمد، چگونه از دست برگزیدگانش بر می آمد؟ از آنها هم هیچ کاری بر نیامد.

 

آقای خامنه ای! بدین جهت حالا دست به دامن شما، آخرین امام زنده می شوم، و پرسشی از شما دارم.؛ آیا این احمدی نژاد آنقدر برایتان عزیز است که حاضرید صدها جوان را بکشید و هزاران را زخمی و زندانی کنید؟ تنها به این خاطر که او در مقام ریاست جمهوری بماند؟!
مگر در چهارساله گذشته چه گلی برسر ملت ما زد که بعد از این بزند؟ مگر حاصل این چهار سال، جز فقر و خرابی و گرانی و بیکاری و … بود؟
فکر نمی کنید اگر این فرزندخوانده دلبند شما ذره ای وجدان داشت، وقتی می دید این همه مخالف دارد و جوان ها به خاطر بودن او در این مقام کشته، زخمی و زندانی می شوند، استعفا می داد؟ آقای خامنه ای! از که و از چه ترس دارید؟
 

آقای خامنه ای! این پرسش  من و هزارن ایرانی در داخل و خارج کشور است که امیدوارم پاسخی قانع کننده به آن بدهید. 

27 تیر 1388 ــ 17 ژوئیه 2009 ـ اردوخانی ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 17, 2009

بز گر !

بز گر!

یک بز گر همه را گر می کند؟!
استبداد می گردد،
بز گر پیدا می کند.

ب
ز گر هم ریش دارد.
می خندد،
ملتی را مسخره می کند،
دمبش در هواست.
همه جایش پیداست،

 

بز گر دور ایران می گردد،
بجای بع بع «عرعر» می کند.
همه را بز می داند.
شاخ می زند.
سرزمینی را خراب می کند.
ثروت ملتی را بر باد می دهد.
مردمی را به بند می کشد.
دروغ می گوید،

خیال می کند،
همه را خر می کند! 

26 تیر 1388 ــ  17 ژوییه 2009 ــ اردوخانی ـ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 15, 2009

من هم پدرم!!

به مناسبت مراسم بزرگداشت سهراب اعرابی*

 من هم پدرم!!

در گوستان قدم می زنم. می بینم: چندی از کسانی که همسن من اند، به دیار ابدی پیوسته اند. هر چند برای فرزندان آنان غمگین و دردناک است، ولی می‌پذیرند که این یک حقیقت است. پیرها از این دنیا می روند و جوانان جایشان را می گیرند. با گذشت زمان، غم و درد از دست دادن پدر و مادر رنگ می‌بازد و تنها خاطرات خوب و بد آنها به یادگار می ماند.  زندگی آرام ــ آرام، مسیر طبیعی خود را از سر می گیرد. ولی زمانی‌که پدر و مادری، فرزند خود را به وضع وحشتناکی که حتی خیالش برای یک انسان با وجدان دردناک است، از دست می‌دهند، غم و درد ابدی خواهد بود. انگار خنجری در سینه فرو رفته دارند.  

 

 

از نخستین روزهای انقلاب اسلامی، کشت و کشتار جوانان آغاز شد. درخت این انقلاب با خون سیراب می شود.

خون های ریخته، بر دگر خون های ریخته. لکه های خون بر لکه های خون دیگر. حلقه‌ای بر حلقه‌ای دگر.  نام انسانی که تنها  وتنها می خواسته آزاد باشد. خواسته و رای‌اش به حساب آید. و بر پشت هر حلقه، نام‌ ننگین دژخیمی که تکرار می شود.  زنجیره‌ی کشتار، از همان اولین روز انقلاب آغاز شد و هنوز هم ادمه دارد. تا کی اما درخت انقلاب باید با خون جوانان سیراب شود؟ چه زمانی دو حلقه نخستین و آخرین این زنجیر به‌هم می پیوندند، تا حلقه دیگری نتوان بدان افزود؟ 

من هم پدرم!! خنجری در سینه فرورفته دارم. درد می کشم، رنج می برم، با شما همدردم و محتاج همدردی!!  

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 12, 2009

همه دلسرد و غمگین!!

همه دلسرد و غمگین!! 

سفره خالی زِ نان است.
انکه می خواست نان بیاورد،
نان بر سر سفره بیگانگان برد.
نان بیگانگان در روغن!

 خانه تاریک است.
آنکه می خواست خانه روشن کند،
خانه بیگانگان روشن کرد.
چشم بیگانگان روشن!

 همه در بندیم، زندانی.
آنکه می گفت: آزدای میآورم،
فریاد آزادی بهر بیگانگان زد.
دیگران آزاد! 

سفره خالی است.
خانه تاریک.
همه در بندیم و زندانی.
همه دلسرد و غمگین!! 

21 خرداد 1388 ــ 12 ژوییه 2009 بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 9, 2009

شما بار دگر،غم و درد و گریه برای ملتی آفریدید

شما بار دگر،غم و درد و گریه برای ملتی آفریدید

آقای خامنه ای! من از اینکه خود را مسخره کنم و دیگران را بخندانم، نه تنها شرمی ندارم، بلکه با تمام وجود شادم که جمعی را حتی برای لحظه هم شده شاد کرده و خندانده ام. من دلقکم،هر چند کوچک، ولی دلقکی سرافراز که خنده می آفرینم. اما از مسخره کردن دیگران و توهین به آنها رنج می برم، حتی تصورش هم برایم دردناک است.

آقای خامنه ای! شورای نگهبان! شما که پیشاپیش، احمدی نژاد را به ریاست جمهوری انتخاب کرده بودید، چرا هشتاد و پنج درصد مردم را پای صندوق های رای کشیدید؟ و زمانی که نتیجه رایشان به ضرر احمدی نژاد بود، مردم را به گلوله بستید، چماق بر سرشان کوبیدید، خانه شان را خراب کردید و زندانی شان کردید؟! آیا این کار اهانت و تمسخر به ملت ایران نبود؟ اگر این چنین می اندیشید، اشتباه می کنید! دیدید نه تنها خودتان، به خصوص احمدی نژاد را مسخره دنیا کردید. شما بار دگرغم و درد و گریه برای ملتی آفریدید.

۱۸ تیر ۱۳۸۸ ــ ۹ ژوییه ۲۰۰۹ ـ بروکسل ـ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 7, 2009

ما همه جاسوس توییم احمدی،[…] به فرمان توییم احمدی!

ما همه جاسوس توییم احمدی،[…] به فرمان توییم احمدی! 

با دستگیری خانم «کلوتیلد رایس» 23 ساله، در ایران به اتهام جاسوسی، بنا به گفته برنارد کوشنر وزیر امور خارجه فرانسه در مصاحبه با شبکه سوم تلویزیون فرانسه، خانم رایس نه تنها شهروندی فرانسوی بلکه یک شهروند اروپایی است، و دستگیری وی باعث خواهد شد تا غیر از فرانسه، تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ایران اعتراض کنند.

به این ترتیب، خانم «کلوتیلد رایس» پس از پنج ماه اقامت در اصفهان، و بهره بردن از مهمان نوازی همه جانبه هموطنان اصفهانی از وی، به ویژه مردان غیور اصفهانی، به زودی آزاد و با هدایای زیادی به فرانسه باز خواهد گشت.

این خانم که تا کنون زنی ناشناخته بود، پس از بازگشت، یکباره از طرف خبرنگاران مورد پرسش قرار خواهد گرفت و به عنوان زن قهرمانی که برای مبارزه در راه آزادی زنان ایرانی به اصفهان رفته، در جهان معروف خواهد شد. و در یکسال آینده کتابی خواهد نوشت به نام «هرگز به ایران نمی روم». مانند بتی محمودی که کتاب معروف «هرگز بدون دخترم» را نوشت و میلیونر شد، ایشان هم میلیونر خواهد شد.

بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 6, 2009

ای هموطن !

ای هموطن !

 دردی ندارم،
         جز درد تو!
غمی ندارم،
         جز غم تو!

 قسم به خون پاک تو،
اشک توی چشام خشک شده،
          مثل اشک های تو!
دلم هوای هیشکی رو نداره،

                    جز هوای تو!

 

حالا دیگه فریاد می‌زنم،
تا دنیا صدام رو بشنوه؛
آزادی،
     آزادی،
       آزادی.
شدم، یه هم صدای تو.

15 تیر 1388 ــ 6  ژوییه 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئیه 3, 2009

و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟

و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟ 

مقاله زیر را در تاریخ 8 ژوئن در وبسایتم نوشتم. از دفتر آقای خامنه ای پاسخ زیر آن را دریافت کردم!

نامه سرگشاده به آقای خامنه ای! کاکایِ خاکستری! ( بر وزن کاکا سیاه خیمه شب بازی . )

 آقای خامنه ای! به یاد می‌آورید روزی که طلبه ساده ای در مشهد بودید، تنها و آزاد در آن شهر می گشتید، عده ای شما را به خاطر خودتان دوست داشتند و مورد احترام آنها بودید؟ به شما سلام می کردند، دست شما را با گرمی می فشردند، با فروتنی سر خم کرده، پاسخ سلام آنها را می دادید؟ هیچ کس انتطاری از شما نداشت. گاهی سه تار می زدید، شعری می خواندید، گاهی شعری با آهنگی زمزمه می کردید. راستی به آن دوران حسرت نمی خورید؟ 

امروز مگسان دور شیرینی، جمعی چاپلوس به خاطر مقامتان، برای حفظ مقام خود، و به دست آوردن هرچه بیشتر ثروت، دست بوس و پای بوس شما شده اند. نمی توانید قدمی در کوچه و بازار بگذارید. هر کجا بروید، صدها محافظ، باید شما را همراهی کند. هرکس به شما می رسد، انتطاری دارد،

نوشته شده در  Thu 18 Jun 2009ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی

پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت: 16:43

توسط:سید

علی خامنه ای

سلام علیکم ابول خاننامه ات را برای خودم می فرستادی چرا در وبلاگت انتشارش دادی ؟
تو از بچگی ات بدنبال با نمک بودی . یادش بخیر .
به محمدی گلپایگانی می گویم از شما تفقدی کند .
بای بای

 

  
آقای خامنه ای ارجمند! فرض کنیم من این نامه را برای شما می نوشتم! شما که رای بیش از بیست ملیون نفر را به حساب نیاوردید، و آنها را آدم ندانستید، چطور می خواستید مرا آدم حساب کنید و پاسخی به من بدهید. نگران نباشید، شما تنها نیستید، هیچ کس مرا آدم حساب نمی کند، حتی خودم. کار به جایی رسیده که هر روز بیشتر از دیروز احساس خریت می کنم. این احساس خریت (نادانی مطلق) مرا از هرچه رنگ تعلق می پذیرد، آزاد می کند.

آقای خامنه ای! آن کاکای خاکستری ( احمدی نژاد) عروسک خیمه شب بازیتان آزاد کنید، تا ببینید چگونه بر زمین می‌افتد! راستی تا کی می‌خواهید با این عروسک بازی کنید؟

و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟!

12 تیر 1388 ــ 3 ژ.ئیه 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی

نمی دانم قسم شما را باور کنم، یا رفتار، کردار و گفتار شما را؟! 

آقای احمدی نژاد! شما یکبار چهارسال پیش، قسم خوردید که به قانون اساسی وفادار باشید. و این بار باز هم قسم خواهید خورد.(از پر نویسی خوداری می کنم.) شما را به وجدانتان حواله می کنم! از خود بپرسید، آیا به قانون اساسی وفادار بوده اید؟! اگرنه قسم به چیزی بخورید که نمی شناسید و به آن باوری ندارید. فکر می کنم باز هم به آن چیزی که باور ندارید یعنی قانون اساسی قسم خواهید خورد.
نمی دانیم،  قسم شما را باور کنیم، یا رفتار، کردار و گفتارتان را؟ 

اصل 27 قانون اساسی می گوید:

تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل اسلحه، به شرط آنکه مُخل به بنای اسلام نباشد آزاد است.

اصل 121 قانون اساسی می گوید:

رییس‏ جمهور در مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ در جلسه‏ ای‏ كه‏ با حضور رییس‏ قوه‏ قضاییه‏ و اعضای‏ شورای‏ نگهبان‏ تشكیل‏ می‏ شود به‏ ترتیب‏ زیر سوگند یاد می‏ كند و سوگندنامه‏ را امضا می‏ نماید. بسم‏ الله‏ الرحمن‏ الرحیم‏ «من‏ به‏ عنوان‏ رییس‏ جمهور در پیشگاه‏ قرآن‏ كریم‏ و در برابر ملت‏ ایران‏ به‏ خداوند قادر متعال‏ سوگند یاد می‏ كنم‏ كه‏ پاسدار مذهب‏ رسمی‏ و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ و قانون‏ اساسی‏ كشور باشم‏ و همه‏ استعداد و صلاحیت‏ خویش‏ را در راه‏ ایفای‏ مسئولیتهایی‏ كه‏ بر عهده‏ گرفته‏ ام‏ به‏ كار گیرم‏ و خود را وقف‏ خدمت‏ به‏ مردم‏ و اعتلای‏ كشور، ترویج‏ دین‏ و اخلاق‏، پشتیبانی‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏ سازم‏ و از هر گونه‏ خودكامگی‏ بپرهیزم‏ و از آزادی‏ و حرمت‏ اشخاص‏ و حقوقی‏ كه‏ قانون‏ اساسی‏ برای‏ ملت‏ شناخته‏ است‏ حمایت‏ كنم‏. در حراست‏ از مرزها و استقلال‏ سیاسی‏ و اقتصادی‏ و فرهنگی‏ كشور از هیچ‏ اقدامی‏ دریغ نورزم‏ و با استعانت‏ از خداوند و پیروی‏ از پیامبر اسلام‏ و ائمه‏ اطهار علیهم‏ السلام‏ قدرتی‏ را كه‏ ملت‏ به‏ عنوان‏ امانتی‏ مقدس‏ به‏ من‏ سپرده‏ است‏ همچون‏ امینی‏ پارسا و فداكار نگاهدار باشم‏ و آن‏ را به‏ منتخب‏ ملت‏ پس‏ از خود بسپارم‏.»

9 تیر 1388 ــ 30 ژوئن 2009 ــ بروکسل اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی