نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 29, 2010

گرگ بهتر می دونه!

خسته بودم، ازهیاهو و دروغ مردم،
به سادگی گولشون رو می خوردم.
گفتم میرم چمنزار و دشت،
با هرکی اومد کنارم نشست،
علف می خورم در هوای خوب،
خوب می خوابم کنار یه جوب.
آواز خر در چمن می خونم،
ول می کنم تو آب جسم و جونم. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 23, 2010

به من چه؟ به تو چه؟

خسته شدم از زرای زیاد شنیدن،
حرف زدن و آدمای بیخود و دیدن!

به من چه بچه تون نابغه اس،
تو درس مشقش بی سابقه اس!

به من چه باباتون چکاره بود و چی گفته،
یا اینکه ننه تون چی رو خوب می پخته؟! بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 21, 2010

دنیا خر تو خره!

بحر طویل خرکی؛

این دنیا سرتاسرش خر تو خرِه؛ خر سلطان، خر قاضی، خر وکیل، خر سفیر، خر وزیر، خر امیر، خر رییس، خر پبشوا، خر پسوا، خر ملا، خر نعلبند، خر باری،  خر درباری، خر چموش، خر قبرس، خر مفلس، خر زنگی، خر جنگی، خر بنگی، خر یانکی، خر بانکی، خر با ریش، خر بی ریش، خر حزبی، خر چپی، خر راستی، خر  پورخور، خر گرسنه، خر ریغو، خر کچل، خر مچل،  خر زلفی، خر چاقالو، خر کوتوله، خر دراز، خر خندان، خر گریان، خر الدنگ، خر جفنگ، خر زیرک، خر هالو، خر جو فروش، خر خود فروش، خر سیخ خور، خر میخ خور، خر با پالون، خر بی پالون، خر ریزه، خر میزه، خر غیرتی، خر بی غیرت، خر لختی، خر یاغی، خر ساقی، خر مومن، خر بی دین، خر خائن، خر گاری، خر کاری، خر خایه مال، خر قالتاق، خر عنتر، خر منتر، خر فراری، خر تنبل، خر زرنگ، خر بی عار، خر مفت خر، خر مرد رند، خر شاخ دار، خر دمدار، خر بی دم، خر غلت زن، خر لگد زن، خر جوشی، خر موشی، خر روشنفکر، خر دکتر، خر مهندس، خر نویسنده، خر شاعر، خر سیاسی، خر دزد، خر ناشی، خر لاشی، خر پشمی، خر یشمی، خر زورگو، خر پر رو، خر عجول، خر صبور، خر ظالم، خر مظلوم، خر تند رو، خر کند رو، خر وحشی، خر اهلی، خر آمریکایی، خر روسی، خر انگلیسی، خر چینی، و… تازه خر زاده هاشون هم کره خرن! توی این دنیا هرکی یه جور خره. کی میگه خر خدمت گذار بشره؟ کشور ایران و دنیا زیر سلطه یک مشت خره، ملت ما و ملت هالی جهان همیشه در عذابِّ از عرعر و لگد و گاز و گوز و حرص و طمع، نفهمی و بیسوادی یک مشت خره.  دوستان دنیای ما خر تو خره. هر کسی یه جور خره.نویسنده هم می دونه خیلی خره.

30 دی 1388 ــ 20 ژانویه 2010 ــ اردوخانی ــ بروکسل

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 17, 2010

دستم بگیر

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 15, 2010

سرمشق و آموزگار من

سرمشق و آموزگار من چندی از شما هستید. شمایی که در کتاب یا نشریه ای نامتان نوشته نشده، و پس از مرگ، شاید چندی از بازماندگان تان بر سر ارث با هم به دشمنی پرداخته و میراث معنوی تان که همان مهر بی دریغ به آنها و دیگران بوده را نادیده می گیرند. فراموش تان می کنند، در حالی که زادروز فلان امام و امام زاده که صدها سال پیش به دنیا آمده را جشن گرفته، و در روز مرگش به سر و سینه می کوبند و اشک می ریزند.

ای سرمشق و آموزگاران من! از آشنایی تان احساس شادی و سر فرازی می کنم. و گاهی هم با یاد شما، می خواهم دیگران را هم با این احساس شریک نمایم. شاید از شما درسی بیاموزند، در این مواقع پاسخی بی خردانه می دهند که بی نهایت سبب رنج من می شود. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 7, 2010

درود به حیوان ها

اگر حیوانی، حیوانی دیگر را می درد، از روی دشمنی نیست، بلکه طبیعت او را اینگونه ساخته که برای ادامه زندگی مجبور به دریدن حیوان دیگر است.

اما آیا دشمنی در نهاد انسان هاست؟
خیال کنیم تمام کشورهای دنیا یک ملت، یک نژاد، و مسلمان شیعه بودند، به نام ملت ایران، و رهبران مذهبی ما بر آن حکومت می کردند. آنوقت حکومت ایران دشمنی نداشت؟
اگر تمام مردم  دنیا یک ملت ، یک نژاد و یک دین تحت رهبری دولت آمریکا بودند؟ یا چین، انگلستان، روسیه، فرانسه، و یا صد کشور دیگر، چه؟ آن زمان حکومتی نبود تا به هر  بهانه ای به کشت و کشتار انسان های دیگر دست بزند؟ بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 5, 2010

زن

اسیرم کردی،
رهایم کن در آغوشت.
لبانم بر بستی،
بر لبانت.

دستم بستی،
بر حلقه مویت.

چشمم خیره کردی،
بر چشمانت.

پای بندم کردی،
بر پایت.

دگر پیرم،
رهایم کن، رهایم کن،
در آغوشت!

14 دی 1388 ــ 4 ژانویه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 3, 2010

رهبری!

در کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، هند، یا آلمان و فرانسه، تعداد کسانی که خود را نامزد ریاست جمهوری می کنند، از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند. چون هر کسی خود را آماده چنین مسئولیت مهمی نمی داند. مقام ریاست جمهوری، نخست وزیری، یا هر وزیری باید شایستگی و کاردانی آن مقام را داشته باشند، تا بتوانند به بهترین وجه در خدمت ملت خود باشند.

اما چرا در کشور ما بیش از 4000 نفر نامزد ریاست جمهوری می شوند؟ این تعداد تازه منحصر به افراد داخل ایران است. اگر خارج نشینان می توانستند در این انتخابات شرکت کنند، بدون شک سر به میلیون ها می زد!

دلیل اش خیلی روشن است. این اشخاص آگاه اند که شایستگی ریاست جمهوری را ندارند، و هدف شان  خدمت به کشور و ملت نیست. تنها خیال می کنند( البته به غلط) دولت مردان ایران کاری نمی کنند، جز خوردن و … بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 30, 2009

دیروز و امروز!

دیروز!

داداشم، اسلحه به دست، منتطر رهبر،
مادرم سر نماز دعا به جون رهبر،

بابام می گفت» همه شون سر ته یه کرباسن،

من سرگردون!
امروز!

برادرم، تو گور،

مادرم سر قبر برادرم،
بابام، کنار مادرم،

من تو زندون، زیر شکنجه.
اون دیروزمون بود، این امروز!

9 دی 1388 ــ 30 دسامبر 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 21, 2009

من خبرنگار آزاد، از دیوانه خانه گزارش می دهم!

به عنوان خبرنگار آزاد برای تهیه گزارش به یکی از دیوانه خانه مشهور دنیا رفتم.
نمای بیرونی: دارای دیوارهای بلندی است که روی آن سیم خاردار نصب شده است. نگهبانان مواظبند دیوانه های دیگر فرار نکند. هر چند بعضی با بدبختی زیاد، و دادن رشوه فرار کرده و می کنند. گفته می شود که نگهبانان برای راحت شدن از شر برخی دیوانه ها، آنها را فرای می دهند. درب این دیوانه خانه بسته است، و جلوی آن چند نگهبان چماق به دست پاسداری می دهند.

پیش از معرفی به مقام ریاست

من ــ سلام برادر! خبرنگار هستم، و می خواهم یک گزارش از این دیوانه خانه تهیه کنم.

نگهبان ــ می خوام صد سال سیاه سر به تنت نباشه که گزارش تهیه کنی، آیا اجازه کتبی از آقای رییس دارید؟

من ــ نه خیر! ولی در دنیا رسم است که خبرنگاران آزاد می توانند از هر کجا که بخوهند گزارش تهیه کنند.

نگهبان ــ خر الاغ نفهم بی شعور! مگه نمی بین اینجا همه جا نیست، دیوونه خانه است. تا کسی اجازه از آقای رییس نداشته باشه نمی تونه گزارش تهیه کنه.

من ــ ممکنه به آقا بگین، یک خبرنگار آمده دم در می خواد بیاد تو و گزارش تهیه کنه، شاید اجازه بفرمایند! البته زحمت شما جبران خواهد شد.( و جبران هم شد)

در محضر مقام ریاست

پس از تماس نگهبان با آقای رییس، ایشان اجازه فرمودند، و قید فرمودند که؛ «اول بیاورش پیش خودم.»

پیش از بردن من پیش رییس، تمام لباسهای مرا گشتند، بعد لختم کردند. سپس درون بدن مرا در اسکنر دیدند. وقتی متوجه شدند نه اسلحه همراه دارم، و نه مواد منفجره در شکم، چشم مرا بستند و به حضور مقام ریاست بردند. پس از بوسیدن دست مقام ریاست، و گفتن حرفهایی مانند اینکه؛ «آن مقام والا چقدر دانشمند و باگذشت و… هستند و حق ایشان است که ریاست تمام دیوانه خانه های دنیا راداشته باشند، – صد البته که به زودی تمام دیوانه خانه های دنیا ریاست ایشان را می پذیرند– و هرکجا یوانه خانه ایست، حق ریاستش با ایشان است ولو باشد در فلک الافلاک»، جناب آقای رییس به چند نفر دستور دادند، مرا برای دیدار از دیوانه خانه و تهیه گزارش همراهی کنند.

اما گزارش، پس از معرفی به مقام ریاست

نخستین موضوعی که در این دیوانه خانه توجه ام را جلب کرد، این بود که هیچ کس دیوانه نبود. دشمنان به دروغ اینجا را دیوانه خانه می نامند. ماموران امنیتی با ادب و انسانیت کامل با مردم برخورد می کنند. در حالی که دشمنان جناب آقای رییس به دروغ آنها را به رشوه خواری و پارتی بازی متهم می کنند. در تمام این دیوانه خانه یک معتاد ندیدم، حتی کسی سیگار هم نمی کشید. بیمارستان ها خلوت و پزشکان و پرستاران بدون دریافت کمترین پولی بیماران را با آخرین وسایل پزشک معالجه می کنند. مواد غذایی فراوان و ارزان است. مردم آزاد می گردند و هرچه فکر می کنند آزادانه می گویند. بیکاری وجود ندارد. من از دها نفر راجع به وضع مسکنشان پرسیدم. حتی از یک نفر هم نشنیدم که کمترین گلایه ای در این مورد داشته باشد. مردان و زنان از حقوق برابر برخوردارند. به حریم خصوصی هیچ کس تجاوز نمی شود. جوانان ( دختر و پسر) در خیابان ها رفت و آمد می کنند و کسی مزاحمشان نمی شود. دانشجویان دختر و پسر در کنار یکدیگر به دانشگاه می روند و درس می خوانند. اغلب وزرا و وکلا، حتی آقای رییس بدون محافظ میان مردم می گردند و مورد احترام مردم هستند. اینجا تنها دیوانه خانه ایست که تصادف اتومبیل وجود ندارد و رانندگان به قوانین راهنمایی–رانندگی احترام می گذارند. هوای اینجا به قدری سالم و پاک است که قابل تصور نیست. چیزی که سبب شگفتی من شد، این بود که زندان های قبلی تبدیل به دانشگاه شده است. هر کس به آنجا می رود و برمی گردد، آن آدم قبلی نیست، صد در صد عوض می شود. آنچه بیش از همه تعجب مرا برانگیخت، دیدم بعضی دیوانه ها را که می خواهند فرار کنند. پس از پژوهش های زیاد پی بردم که خوشی زیر دلشان زده، و قدر خدمات مقام ریاست و همکاران محترم، ایشان را نمی دانند.

پس از تهیه گزارش، آن را به سمع مبارک مقام ریاست، و چند نفر از همکاران نزدیک ایشان رساندم، که مورد محبت همه آنان با پاکتی سر بسته قرار گرفتم.

19 آذر 1388 ــ 10 نوامبر 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی