اولین مرد و زن ایرانی «مشی و مشیانه» پیمان همبستگی شان را روز سیزدهم فروردین، در حالیکه گواه عشق شان گل های رنگارنگ، درختان سر به آسمان کشیده سرو، و آهوان بودند، با گره زدن سبزه، بستند. اما پیش از آن…
پیش از آن مشی ( مرد) چون چشم به جهان گشود، و مشیانه ( زن) را دید، از خود رها شد، دیوانه شد، مست شد و خواستار شد. آنی دیده از زن باز نگرفت و نخستین واژه ای که بر زبان راند؛ « زیبا» بود. این چنین واژه « زیبا» زاده شد. خواست که هدیه ای به او بدهد، و او را با زیبایی دگر برابر داند، هیچ نیافت، غمگین به کنجی پناه برد.
هستی، افسرده از غم او، گل های رنگارنگ و خوشبو را بر برگ طبیعت نقش زد، آهو را با چشمانی دلربا آفرید، سرو از زمین رویاند، پرنده به آواز درآورد، زمین و آسمان را جلوه بخشید. اما کجا کفاف می داد به احساس « مشی، به مشیانه»؟
مشی برهر گلی نامی نهاد. بر آنچه که در آسمان می دید و زیبا بود، نیز نامی گذاشت. این نام ها را بر « مشیانه» نهاد! روز سیزدهم فرورین که با او پیمان همبستگی بست، با این نام ها خواندش. و تا بود و بود، به دنبال زیبایی ها گشت، نخست نامی بر آنها نهاد، و سپس آن نام ها را بر روی « مشیانه». دریغ است اگر ما رهرو او نباشیم، نام هایی که « مشی» بر « مشیانه» ( زیبایی ها) نهاده، به فراموشی سپرده و نام او را برای همیشه زنده نگه نداریم.
آبگینه آتنا آتوسا آذر آذرافروز آذرگون آزرمیدخت آذرنوش آذین آرا آرتمیس آرزو آرمینا آرمینه آرمیتا آریانا آریادخت آریانوش آرینا آزاده آسا آسانا آستیاژ آفتاب آفرین آلا آلاء آلاله آناهیتا آندریا آنوشا آوا آوید آویده آویزه آویسا آوین آوینه آهو بیشتر بخوانید…


دیدگاه های تازه