نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 11, 2010

به سرکوب بر می خیزد!

22 خرداد، راه پیمایی در سکوت!
 

به سرکوب بر می خیزد!

آن زمان که لب بر لب است،
دیده، سخن گوی لب است.
درسکوت با چشمانی غمگین به هم بنگریم،
این چنین هزار ناگفته را گفته ایم.

استبداد از سکوت سهمگین جنگل می ترسد،
شاید که پلنگ در کمین باشد.
از دریای آرام نگران است، نکند،
لحظه ای دگر توفان بر خیزد!
آن زمان که باد در خواب است،
استبداد به خود می لرزد، می داند،
امروز و فرادا، بادی سهمگین بر می خیزد،
استبداد از سکوت هم می ترسد.

آن زمان که لب بر لب است،
دیده، سخن گوی لب است،
مزدور ترسو، وحشت زده،
به بهانه سکوت هم که شده،
به سرکوب برمی خیزد.

19 خرداد 1389 ــ 9 ژوئن 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 10, 2010

رستم و سهراب ها در گور، بی نام نشان اند!

دوست نویسنده ام از ایران برایم ایمیلی فرستاده، که فکر می کنم برایتان جالب باشد؛

 اردوخانی مهربانم! (پس از تعارفات معمول) شما در دنیای آزاد هرچه دلتان بخواهد، می توانید فریاد کنید و ما اینجا ناله! اگر همان فریادتان نباشد، ما جرات ناله، یا به گفته آقایان چس ناله را هم نداریم!
یکی از این آقایان به من گفت: «چرا چس ناله می کنی، چه مرگته؟ هرچه می خواهی بنویس، منتها کاری به کار حکومت نداشته باش. هر چقدر دلت می خواد، در وصف معشوق خیالت شعر عاشقانه بگو، اما حجابش را رعایت کن، و کاری از گردن به پایینش نداشته باش. خسته که شدی، اشعار حافظ، سعدی، مولوی و صد تا شاعر و عارف دیگه رو تفسیر کن. بازم خسته شدی در باره قدمت و آثار تاریخی اصفهان، شیراز، مشهد، صد تا شهر و ده کوره بنویس. اینطوری نون بخورو نمیری گیرت میاد. می خوای بهتر زندگی کنی؟ در وصف مقام و منزلت رهبر مقاله بنویس و شعر بگو، یا اینکه در وصف بزرگی و دانش امام ها. این همه امام و امام زاده واسه چی خوبه؟ واسه همین کار! یا در باره خدمت های احمدی نژاد مقاله بنویس، اینکه دیگه کاری نداره، این همه آدم دروغ می گن و … مالی می کنن، تو هم یکی. (با خنده) اینطوری محبوب و عزیز مقام رهبری و رییس جمهور گرامی  هم می شی و لطفشون هم شامل حالت می شه. اونوقت نونت هم تو روغنه.» بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 9, 2010

بروید کشکتان را بسابید!

پاسخ به انتقاد آقای علی اصغر حاج سید جوادی، از خانم شیرین عبادی
عیب جویی از دگران نشود باعث نکو رویی

] «شهروند افتخاری پاریس و گریز از جبهه نبرد»
 

وقتی خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل را با خانم سان ـ سو ـ کی برنده جایزه صلح نوبل سال ١٩٨٨ مقایسه می‌کنم که از سال ١٩٩٢ با رها کردن زندگی خانوادگی در لندن و جدایی از همسر و فرزندان خود برای شرکت در سرنوشت غم‌انگیز هموطنان زیر یوغ ژنرال‌های کودتاچی برمه؛ به برمه رفت  و از آن روز بار محنت زندان و تبعید خانگی و عوارض ناشی از جدایی از خانواده و تحمل خشونت‌های استبدادی حاکمان را برجان خرید و همچنان در زندان ژنرال‌‌ها برپایمردی خود و در کنار هموطنان و مبارزان جنبش آزادی و دموکراسی برمه ایستاده است؛ به این نتیجه می‌رسم که در این مقایسه خانم شیرین عبادی با منزلت جهانی خود به عنوان برنده جایزه صلح نوبل؛ سربازی است که از جبهه نبرد با متجاوزان به حقوق بشر گریخته است،

ادامه مطلب آقای علی اصغر حاج سید جوادی را در این لینک بخوانید[آقای علی اصغر حاج سید جوادی در مقاله بلند بالایی در ضمن یکی به نعل زدن، یکی به سندان و تعریف خدمات خود در مبارزه با رژیم شاهنشاهی، از خانم شیرین عبادی انتقاد کرده که چرا مانند خانم سان ــ سوکی برای مبارزه با رژیم، به ایران بازنگشته است!

علی اصغر حاج سید جوادی، از مدافعان «ضرورت برخورد قاطع و لزوم نابودی ضد انقلاب و عوامل رژیم پهلوی» بود. وی در مقاله‌ای به تاریخ ۲۶ بهمن 1357 برابر با 15 فوریه 1979میلادی که در روزنامه اطلاعات منتشر شد، بر اعمال خشونت بیشتر، علیه مقامات دستگیرشده حکومت سلطنتی تأکید کرد و خواستار «اعدام و مصادره اموال و دارایی منقول و غیر منقول مقامات نظام سلطنتی» شد. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 7, 2010

می آید آن روز؟!

می آید آن روز، که کودکان،
 کنار دریا از ماسه ها،
زندان و شکنجه گاه بسازند،
از چوب، تفنگ و چماق،
در دست عروسک ها،
با هم بازی کنند؟

می آید آن روز، که هنر پیشگان،
در تماشاخانه،
در نقش شاه و رهبر ،
شاه فرار کند، رهبر بگرید،
ملت پیروز شود؟

بگویند، شاه و رهبر افسانه بود،
از زمانی دورا دور،
سینه به سینه، به ما رسیده!

می آید آن روز؟!

17 خرداد 1389 ــ 7 ژوئن 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 4, 2010

خاک به سره!

بر وزن گرگم و گله می برم

 اسراییل ــ گرگم و فلسطینی می برم!
فلسطین ــ هیشگی رو ندارم چکار کنم؟!
اسراییل ــ ارتش من قوی تره!
فلسطین ــ جون من بی ارزش تره؟!
اسراییل ــ من می کشم هزار ــ هزار!
فلسطین ــ بکش جونم، با این دولتای عرب خایه ندار!
اسراییل ــ پشت من آمریکاست!
فلسطین ــ پشت من هم خداست؟!
اسراییل ــ آمریکا می ده دلار، دلار!!
فلسطین ــ عربا می دن شعار، شعار!
اسراییل ــ من می گیرم همه غزه رو!
فلسطین ــ جونمم بگیر و وردار برو!
اسراییل ــ هیتلر آخه کشت جهودا رو!
فلسطین ــ در عوض تو میکشی عربا رو؟!
اسراییل ــ خونه فلسطینی نه از اینوره، نه از اونوره!
فلسطین ــ فلسطینی بیچاره در به دره، خاک به سره!
اسراییل ــ اگه دنیا با من لجه، به یورش، جرات داره بگه کونم کجه!

13 خرداد ــ 1389 ــ 3 ژوئن 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | جون 2, 2010

زنده باد آفتابه دزد که!

زنده باد آفتابه دزد که!آشنایی از گروه های مبارز و مخالف حکومت تعریف می کرد؛ روزی در بازار بودم، حس کردم مرا دنبال می کنند، به هر طرف می رفتم، دیدم آنها دنبال من هستند، به مستراخ مسجد شاه پناه بردم. بعد از مدتی بیرون آمدم، همینطور هراسان که می رفتم، دیدم یکی داد می زند؛ «آی مرتیکه کجا میری، وایسا!» من دست بردم به جیب بغلم که اسلحه ام را بیرون بکشم، و به طرف شلیک کنم که گفت؛ «آفتابه را کجا می بری؟!» نگو در آن حال ترس و لرز فراموش کرده بودم، «آفتابه» را سر جایش بگذارم، با شرمندگی و پوزش آفتابه را پس دادم.
حالا این حکومت خاک کشور را به توبره کشیده، ثروت ملی را غارت کرده، ملت را به روز سیاه نشانده، بر روی شان اسلحه می کشد و دست به شکنجه و کشتارشان می زند.
زنده باد آن آفتابه دزد که!

12 خرداد 1389 ــ 2 ژوئن 2010 ــ بروکسل اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 27, 2010

ابله اید اگر خیال کنید!!!

 از چهره مهربان و لبان خندان خود، می ترسم
نکند در پس این چهره مهربان دژخیمی پنهان شده؟

چنگیز بی شک چهره ای مهربان و لبی خندان داشت،
به ویژه پس از دیدن صدها کشته شده!

نقش هیتلر را کنار سگ اش در نظر مجسم کنید،
ببینید چقدر با سگش مهربان شده.

استالین پدر مهربان کارگران و دهقانان،
مگر دستش به خون کسی آلوده شده؟

صدام حسین با چهره ای ملکوتی،
دست مهربانش بر سر صدها کودک کشیده شده.

خمینی را به یاد بیاورید! چقدر غم ملت را می خورد،
در غم این ملت از غصه بیمار شده!

چهره شاد و خندان خلخالی، گیلانی،و…؛ را به یاد بیاورید!
با دستانشان هزارها به جهنم و بهشت روانه شده.

به رخ خامنه ای و احمدی نژاد خوب بنگرید،
گویی مهر در درونشان خانه زاد شده.

اگر من (ما) هم  جای یکی از اینها بودم،
ابله اید اگر  خیال کنید، زندگی تان، بهتر شده!

3 خرداد 1389 ــ 24 ــ مه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 22, 2010

حاجی خودتی!

حاجی خودتی!

طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان ساده از زیارت مسلمین در خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000 دلار یا قریب سی میلیارد دلار بوده است. زائرین ایرانی که بصورت تمتع و یا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار یا بعبارتی قریب به مبلغ پنج میلیارد دلار درآمد تقدیم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در میان تمام کشورهای اسلامی مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باینکه هواپیمائی جمهوری اسلامی قدرت جابجائی اینهمه زائر را نداشته است شرکت هواپیمائی عربستان قریب به 54 درصد از زائران ایرانی را به خود اختصاص داده است. طبق گزارش مقامات دیپلماتیک ایران در سال 2008؛ ماموران کشور عربستان بدترین و توهین آمیز ترین رفتار را با زوار ایرانی داشته اند و ایران از لحاظ توهین ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 18, 2010

نابغه ای به نام محمد احمدی نژاد!

باور کنید ما قدر نوابغ کشورمان را در زمان زنده بودنشان نمی دانیم. ولی پس از مرگشان برای آنها با عزا داری، مراسم یادبود برگذار می کنیم، و یا روز تولدشان را جشن می گیریم. ( بعضی مواقع هم برعکس، سال روز تولدشان عزاداری می کنیم، و سال روز مرگشان، شادی!)
یکی از نوابغ ما «استاد محمود احمدی نژاد» است، که باید هم اکنون کلمات قصار ایشان، که زاده مغز این اندیشمند است، با آب طلا در کوچه و بازار بنویسم. در کتاب های درسی به دانشجویان آموخته، و در دانشگاه های مهم دنیا درباره هر واژه آن، پژوهش و تجزیه و تحلیل به عمل آوریم.
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 16, 2010

ملا!

ملا!

چهره پنهان می کنی در پس ریش ای ملا،
چهره ریا کار خویش پنهان می کنی ملا؟

شرم در تو نیست، آن چیز که عیان است،
ز چه روی، روی پنهان می کنی ملا؟

بز ابله، ابلیس ریا کار هم ریش دارند،
تو به ریش خود افتخار می کنی ملا؟

با صدای الله اکبر، تو ستم می کنی ملا،
تو شرم ز بزرگی الله نداری ملا؟

تو که جوانان به دار می آویزی ملا،
شرم ز روی مادران داغدیده نداری ملا؟

من ابله و نادان را بین که هنوز نمی دانم،
اگر شرم داشت چنین جنایت نمی کرد ملا!

24 اردیبهشت 1389 ــ 14 مه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی