نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 6, 2011

ملا و زن ستیزی

نوشته دوست ارجمندم «یزدان خدا بنده لو» به نطرم جالب است، بدین جهت ان را در سایتم گذاشتم، تا دیدگاه شما چه باشد؟

ملا و زن ستیزی
نویسنده : یزدان خدابنده لو

ازدیدگاه جامعه شناسی ، زن و ملا دو موجود انسانی هستند که در جامعه زندگی میکنند ، اماّ این زندگی از مسالمت برخوردار نیست . در جستجوی بنیادهای این عدم مسالمت و ستیز در همان ابتدا متوجه میشویم این ضدیت نه از جانب زن بلکه از سوی ملا اعمال میشود. چرا اینگونه است و از کجا ریشه میگیرد؟
ما میدانیم هر ستیزی حکایت از تضاد و تعارض ِ طرفین ِ منازعه دارد و تضاد یکی ازاصل های مهم دیالکتیک یا منطق ارسطوئیست ، بنا بر این باید از اسلوب های منطق سوری برای کالبد شکافی آن استفاده کنیم ، چون تضاد یکی از مبانی مهم و بنیادین فلسفه است .
برای نشاندادن ریشه های این تضاد ابتدا طرفین منازعه را باید تعریف کنیم تا معلوم شود این هردو، که ضد و دشمنند و حق را از آن خود میدانند ، نمایندۀ چه پیام وحقیقتی هستند و در عمل این حقیقت ادعائی آنها از چه قماش و پیامشان با واقعیت منطبق است یا نه ؟ و حق باکیست .
ابتدا تعریف را از زن شروع میکنیم .
بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 4, 2011

پیام من به مناسبت روز جهانی زن

اگر بدون تنگ نظری ومرد سالاری، و با دقت به جنبش زنان ایران بنگریم، و آن را با سایر جنبش ها و گروه های دیگر مقایسه کنیم، می بینیم که جنبش زنان با همبستگی کامل و کنار کذاشتن دشمنی های تاریخی موفقت ترین بوده است.

با نگاهی کوتاه به گروه های سیاسی-اجتماعی گوناگون می توان به اختلاف و چند دستگی آنها پی برد.
با اختلاف افتادن بین اعضای سازمان چریک های خلق، به اقلیت و اکثریت تقسیم شدند.
طرفداران نظام سلطنتی، با به وجود آمدن سلطنت طلبان افراطی، مشرطه خواهان، و چند گروه دیگر نتوانستند بین خود همبستگی ایجاد کنند.
در بین طرفدارن مرام کمونیستی در ایران( حزب توده) چند دستگی پیش آمد.
اشخاص خوش نام جبهه ملی با وجود سابقه درخشان این جبهه موفق به تشکیل یک جبهه ملی در خارج از کشور نشدند، و اکنون هرکس در گوشه ای از جهان غرب خود را تنها وارث جبهه ملی می داند. و هم اکنون کوشش می کنند آب رفته به جوی بازگردانند.

اما جنبش زنان توانسته با کنار گذاشتن دشمنی های دیرینه میان مادر شوهر و خواهر شوهر با عروس، و دست کشیدن مادر زنان از دخالت همیشگی در زندگی دختر و داماد، و ایجاد دشمنی با مادر شوهر، موفق شود. این سه گروه (مادر شوهر، خواهر شوهر و مادر زن) با خردمندی و کوشش تمام توانسته اند، سایر گروهای زنان مانند؛ جاری ها، عمه ها، خاله ها، زن عموها، زن دایی ها، دختر عموها، دختر خاله ها، دختر عمه ها، دختر دایی ها، و تمام زنان در و همسایه را به دور یک خواسته «حقوق برابر با مردان» گرد آورند.

من به عنوان یک فرد که به هیچ گروه و حزبی وابستگی ندارد، به زنان ایران شادباش می گویم، و با قلم ناتوانم تا آنجا که بتوانم از این جنبش حمایت می کنم، و امیدوارم این همبستگی تا سرنگونی نظام استبدادی ایران، و پس از آن برای همیشه ادمه یابد. این امر(نبود دشمنی بین بانوان خانواده) سبب آسایش و آرامش جان و روان ما مردان، و پیشرفت جامعه نیز خواهد شد.

دوستدار شما
13 اسفند 1389 ــ 4 مارس 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 28, 2011

کنفرانس پنج (تفنگدار) روشنفکر مذهبی در لندن

تقدیم به پنج نواندیش مسلمانی که هفته گذشته در لندن «اتاق فکر جنبش سبز» را راه اندازی کردند.
آقایان: سروش، گنجی، کدیور، مهاجرانی، و عبدالعلی بازرگان

یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند از زیر میز
یکی اتاق فکردر لندن بودی
در آن پنج روشنفکر مذهبی همدم بودی
یکی نام نامیش*کد دیور بودی
به کاشت زمین ز بهر امام سرور بودی
و آن مهاجر فرهنگ قدیم وزیر
بوی گند انقلاب را بردی دیر
یکی گنجی نامی از رهروان
زمانی بهره بردی از خان بیکران
یکی ناموران را بودی نامش سروش،
کنار گود گفتی لنگش کن ای پر خروش!
و آن بازرگان آینده نگر تیز بین
به خود گفتا طرف باد را ببین!

چو این پنج تفنگدار روشن فکر مذهبی
بدیدند «انقلاب» به ریغ افتاده و دارد تبی
نشستند کنار هم گفتند باید چاره بجست
و گرنه باد فنا بردی اش به روز نخست

بگفتند زین پاره پاره انقلاب
اگر وصله کنیم دارد صواب
اگر ما توانیم دهیدیم انقلاب را نجات
در آن دنیا با حوریان رویم به تخت خواب

فراموش کردند پند پیر سخن
چنین گفته در عهد کهن
چو خانه ز پای بست ویران بودی
نباید که در فکر نقش ایوان بودی

* فرهنگ معین . کدیور = کد دیور = برزگر = کشاورز = دهقان = کدخدا

دوشنبه 9 اسفند 1389 ــ 28 فوریه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 24, 2011

درسی از «برلوس کونی» برای آقایان

درسی از «برلوس کونی» برای آقایان

دوستان واقعا اهل نصیحت کردن نیستم. مگر اینکه ببینم کسی کاری کرده که ضررش رو داده، و بخوام به شما یاد آوری کنم که اون کار رو تکرار نکنین. مگه نگفتن، از لقمان پرسیدند؛ ادب را از که آموختی؟ گفت از بی ادبان.
این برلوس کونی (نخست وزیر ایتالیا)، سال قبل شبی رو با خانم جوانی گذرانده بود. هفت هزار یورو یعنی نزدیک یک ملیون تومان هم بهش داده بود. یه دفعه گندش در اومد که… که بعلــــــــــه این خانم اون زمان سنش به هیجده سال نرسیده و بالغ نبوده، و نزدیکی با یک خانم نابالغ جرم بزرگی محسوب می شه. به این دلیل کار «برلوس کونی» به دادگاه کشیده شد. اول اینکه اون دختره بی چشم و رو، هفت هزار یورو گرفته، بعدش هم با پر رویی و افتخار رفته همه جا گفته که بر لوس کونی با من…، یا من با برلوس کونی بعلــــــــه!
من می خوام شما رو نصیحت کنم که از این کار خلاف ( بی ادبی) برلوس کونی درس بگیرید، و هر وقت با زنی خواستید رابطه جنسی بر قرار کنید، اول شناسنامه اش رو بخواین، خوب ببینین که سنش به هیجده سال رسیده یا نه. ممکنه هفده سال و سیصد و شصت و چهار روزش باشه، بگه هیژده، بیست، بیست و پنج سالمه. از اون بدتر ممکنه یک خانمی شصت ــ هفتاد سالش باشه، بگه سی ــ سی پنج سالمه. خلاصه اول مواظب باشین واسه خودتون گرفتاری درست نکنین، بعد هم مراقب باشین سرتون کلاه نره.

5 اسفند 1389 ــ 24 فوریه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 23, 2011

کابوس دژخیم

دژخیم در خواب است،
خوابی خوش نیست،
کابوسی وحشتناک،
در خواب، مرگ خود می بیند.

عرق از سر و روی دژخیم می ریزد،
تب و لرز دارد، اشک می ریزد،
ناله و فریاد می کند،
سر به هر طرف می گرداند،
به مزدورانش فرمان بزن و بکش می دهد.

و من در بیداری،
کابوس دژخیم می بینم!
به خود می لرزم،
رنج می برم، درد می کشم،
اشک در درون می ریزم،
از کابوس دژخیم می ترسم،
می ترسم، برای یک روز ماندن،
خون هزاران جوان بریزد،
ایران را ویران کند.

4 اسفند 1389 ــ 23 فوریه 2011 ــ بلژیک اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 21, 2011

نعمت خدا

سالهاست،
هوا طوفانی و بارانیست،
نخست پنداشتیم،
نعمت خداست!

و پس از این طوفان و باران،
فراوانی وآزادیست!

نمی دانستیم، نعمت خدا،
جنگ و فقر و فحشا و زندان و
شکنجه واعدام و ویرانیست.

دوشنبه 2 اسفند ــ 21 فوریه ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 15, 2011

رنگ استبداد

 
استبداد کوررنگ است،
رنگ سرخ خون،
رنگ سبز آزدای،
رنگ چهره زرد نمی بیند.

استبداد کور است،
رنگ غم و درد،
رنگ فقر و بی خانمانی،
رنگ شکنجه و اعدام،
رنگ بی رنگ اشک،
که رنگ خون دل است،
رنگ فریاد مرگ بر استبداد را نمی بیند.

24 بهمن 1389 ــ 13 فوریه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

کوررنگى، «دالتونیسم»، حالتى است که در آن درک رنگ‌ها به‌طور طبيعى انجام نمى‌گيرد و شخص مبتلا، تفاوت بين رنگ‌هاى خاصى را درک نمى‌کند و در حقيقت آنها را هم‌رنگ مى‌بيند. شايع‌ترين آن کوررنگى قرمز – سبز است که در اين حالت بيمار تفاوت اين دو رنگ را احساس نمى‌کند.
اين عارضه در مردان خيلى شايع‌تر از زنان است به‌طورى که ۸ درصد از مردان و فقط ۵/۰ درصد از زنان دچار کوررنگى هستند. این بیماری از پدر و مادر هتروزیگوت به فرزندان منتقل می شود.

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 12, 2011

کک به تمبونش افتاد

وقتی حسنی مبارک افتاد،
کک تو تومبون شیخ عرب افتاد.
شیخ عرب از ترس،
به لرز و موس موس افتاد.

بن علی یه دفعه مسلمون شد و
به یاد مکه افتاد.

بن علی و مبارک نوکرای آمریکا،
آمریک بدجوری با نوکراش در افتاد.
اوباما یاد کارتر افتاد و
از ترس اسلام انقلابی، با انقلابیا در نیافتد.

ملیاردها دلار تونس و مصر،
تو بانکای غربی گیر افتاد.
از ترس «برادران مسلمان»،
کک تو تومبون اسراییل افتاد.

آخوند ما هم از ترس ملت،
به یاد آخر و عاقبتش افتاد.
برق از سرش پرید و
کک به تومبونش افتاد.

22 بهمن 1389 ــ 11 فوریه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

 سازمان فدائیان خلق روز 19 بهمن 1389 (بهمن 1349، بهمن 1389)  چهلمین سالگرد موجودیت خود را در شهر کلن آلمان جشن می گیرند. این جشن مرا به اندیشه مقایسه جبهه ملی با سازمان فدائیان خلق واداشت.
کوتاه بگویم؛ اگر فدائیان از سال 1350 به مبارزه مسلحانه علیه شاه پرداختند، جبهه ملی از سال 1329 دست به مبارزه سیاسی ضد حکومت شاه زد. و اگر فداییان در زمان انقلاب بنا بر اعتقادات کمونیستی خود (مبارزه با امپریالیسم)  از آیت الله خمینی پشتبیانی کردند، سران چبهه ملی هم با پشت کردن به بختیار، از انقلاب اسلامی حمایت کردند. در این دو نقطه به هم شباهت دارند. بیشتر بخوانید…

نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 4, 2011

شما را می رنجانم!

چند روز پیش خانمی ضمن انتقاد دوستانه از من گفت: «سنی از شما گذشته، جوان بیست ــ بیست دوساله که نیستی که این چیزها را بنویسی، شما یک نویسنده ای!» ( البته نگفت خیر سرت نویسنده ای، و اگر هم می گفت حق داشت.) وقتی خوب به حرف این خانم فکر کردم، دیدم درست می گوید، جوان بیست ــ بیست دو ساله نیستم، ولی با وجودیکه سنی از من گذشته کودکی بیش نیستم.

غمگینم، برای کودک مردگان، کودک درون خود مردگان غمگینم. کودکان هم گاهی با مهر ورزی دست شما را گاز می گیرند.

گناه من این است که اندیشه و نگاهم به هموطنانم عاشقانه است. گویی یک ـ یکشان نزدیکترین و بهترین من اند، همچو دیوار سدی که بشکند، و آب سد به دریا ریزد، خود را با آنها یکی می بینم.

 خدا هم نمی تواند، آب سد را از آب دریا جدا کند. و اگر آفتاب بر دریا بتابد، آب دریا ابر شود و  برف شود، برف ببارد! خدا هم نمی تواند بگوید: «این ذره برف از آب سد است، آن ذره از آب دریاست.» نهاد برف سپید است، روی سپید می ماند. نهاد ذغال سیاه است، روی سیاه می ماند.
و، نهاد من کودک و عاشق و دیوانه است، شرمی از آن ندارم. رویم سیاه که گاهی عاشقانه با نیش قلم و  گفتارم شما را می رنجانم. 

29 دی 1389 ــ 19 ژانویه 2011 ــ اردوخانی ــ بلژیک ــ اورایز

« Newer Posts - Older Posts »

دسته‌بندی