نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 13, 2011
ظاهر و باطن!
به ظاهر با هم مهربان بودند، به هم لبخنده می زندند، عاشق و معشوق بودند، در یک خانه زندگی می کردند، به هم تعارف می کردند، رعایت ادب می کردند، با خواهش از هم چیزی می خواستند، پوزش می خواستند…
در باطن علاقه مشترک نداشتند، با نگاهشان به هم ناسزا می گفتند، از هم بیزار بودند، از هم جدا می خوابیدند، جدا غذا می خوردند، جدا از هم مسافرت می رفتند، هر یک معشوقه ای داشت…
به ظاهر با هم خوشبخت بودند، در باطن بد بخت و بیچاره.
23 اردیبهشت1390 ــ 13 مه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی
نگاشته شده توسط: ordoukhani | مِی 2, 2011
در زمین حاصلخیز اندیشه،
با بیهوده گویی،
هیچ می کاریم،
هیچ درو می کنیم،
هیچ می کوبیم،
هیچ بر باد می دهیم،
هیچ می ماند،
هیچ به اسیاب می بریم،
هیچ خمیر می کنیم،
هیچ می پزیم و
هیچ می خوریم.
آنچه از هیچ بر آید هیچ است،
من نیز هیچ ام!
12 اردیبهشت 1390 ــ 2 مه 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی
نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 29, 2011
شباهت گربه و روشنفکر وطنی؟
گربه حیوانی است از خود راضی و پر افاده، هر وقت که گرسنه باشد، یا محتاج نوازش، مائو مائو کنان خودش را به پای شما می مالد.( گربه تنها موجودی است که پس از مرگ مائو تسئه تونگ همچنان مائو مائو کنان به او وفا دار مانده) هر وقت هم بخواهد می آید پیش شما می خوابد. در غیر اینصورت محل سگ هم به شما نمی گذارد. اگر توجه کرده باشید، گربه های خانگی آنقدر شکمشان سیر است که وقتی بچه موشی یا گنجشک کوچکی را می گیرند، آنها را نمی کشند و بخورند، بلکه با آنها آنقدر بازی می کنند تا حیوان زبان بسته بمیرد. وقتی حیوان مرد با افتخار نزد شما می آورند، و می گویند ببین من چقدر شجاعت و زور دارم.
اگر همسایه شما به گربه تان بیشتر رسیدگی کند، نزد او می رود. وفا داری در ذات گربه نیست.
گربه می پندارد که تافته جدا بافته ایست. هر گربه، گربه های دیگر را داخل گربه (آدم) حساب نمی کند.
اگر به راه رفتن گربه توجه کنید! می بینید، با تکبر قدم بر می دارد، چنانچه زیر پایش گلبرگ های درختی ریخته باشد، به درخت می گوید، افتخار کن که من بر روی گل های تو قدم می گذارم. اگر خدای ناکرده پایش کمی خیس شود، با عصبانیت پا تکان می دهد، و به زمین می گوید؛ «ابله چگونه به خودت اجازه می دهی پای مرا خیس کنی»؟!
این هم سه ضرب المثل عامیانه در باره گربه؛
گربه موش است در برابر شیر، لیک شیر است در برابر موش.
گربه ی مسکین اگر پر داشتی، نسل گنجشک از زمین برداشتی.
به گربه گفتند گه ات درمون، روش خاک ریخت.
روشنفکر وطنی، نخست مسلمان زاده است و به دین پدرش اعتقاد دارد. بعد آته، مارکسیست، لنینیست و یا مائویست دو آتشه. سپس «مسلمان – مارکسسیت» متعصب، کوشش می کند تا ثابت کند «اسلام» و «کمونیسم» نه تنها با هم در تضاد نیستند، بلکه خیلی به هم شبیه اند! یکباره می بینی لائیک شده است و طرفدار جدایی دین از دولت. در عین حال خود را سوسیالیست معرفی می کند، و با نظام سرمایه داری، کمونیست و مذهبی هم به شدت مخالفت می کند. البته تحولات اتحاد جماهیر شوروی، و چین کمونیست در این تغیرات فکری بی اثر نیست. کوتاه بگویم که از هر طرف باد بیاید، بادش می دهد. خدای ناکرده اگر شما کوچکترین انتقادی از او بکنید، چنان عصبانی می شود که می خواهد گردن شما را بشکند.
خواهش می کنم، نظرتان را در مورد شباهت گربه و روشنفکر وطنی بگویید. آیا نمونه اش را هم می شناسید و یا دیده اید؟ آیا اشتباه از ما نیست که با وجود آشنایی به ذات گربه او را در آغوشمان می پرورانیم؟ فکر نمی کنید که این روشنفکران(خیر سرشان) ما هم اینگونه هستند؟
9 اردیبهشت 1390 ــ 29 آوریل 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی
دیدگاه های تازه