نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 1, 2026

روز مرگ ادمیت!

روز مرگ آدمیت گشت، خون باید گریست
کس ازین ماتم نمی‌داند که چون باید گریست؟

حال ما این است در صحرای بی آب و علف
مثل مجنون اندرین دشتِ جنون باید گریست

در پی مالیم و دنیایی که بر ما گفته‌اند:
فانی است و زار بر دنیای دون باید گریست

حاکمان را عاری از علم و هنر دانند خلق
ما به‌چشم خویش دیدیم و کنون باید گریست

بر هنرمندان نه و، بر ناکسانِ بی هنر
فاش گویم بر درِ دارالفنون باید گریست

دین نمانده تا به حالِ دین دگر نالان شویم
بر خداوند غریب، از حدّ فزون باید گریست

سازها ناساز گشتند و ز کوک افتاده‌اند
بر نوای تار و نایِ ارغنون باید گریست

گفت (شیوا) این غزل بویی ز خون دارد به دل
با غزل‌هایی که دارد بوی خون باید گریست.

محمدحسین خدایی (شیوا)


بیان دیدگاه

دسته‌بندی