نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 10, 2026

خون باید گریست!

دورانی شده که خون می گرییم. در ویکی پدیا به دنبال شعری می گشتم در باره خون گریستن در دوران حمله مغول و عرب.  شعری نیافتم  که به این چند واژه کوتاه و گویا بر خورد کردم که برایم جالب بود.
مغولها آمدند «کندند » سوختند » کشتند » بردند و رفتندبازم دمشون گرم که رفتند …
ادمین: سرمه

 ولی تا دلتان بخواهد شاعران از بی وفایی یار خون گریستند، و یا در غم امام حسین، علی اصغر، حضرت علی، ابوالفضل العباس . امام رضا، . . .
پس از جستجوی زیاد به دوشاعر این دوره برخورد کردم که شعرشان گویا وصف حال امروزما است.
باید خون گریست| شعر

او خودش هم کرده است اقرار باید خون گریست
بر چنین ویرانه‌ی آوار باید خون گریست

سفره خالی، جیب خالی، از خجالت آبِ آب
می‌‌کند این جمله را تکرار؛ باید خون گریست

این مدارا کردنش از شدت درمانگی است
ورنه دور زن کشد دیوار؛ باید خون گریست

زیر این چتر ولایت دزدها فرمانده‌اند
در زباله کودکان کار باید خون گریست

تا اذان سر می‌دهد جان عزیزی می‌رود
زین سبب تا می‌شوی بیدار باید خون گریست

یادمان باشد که عادی نیست مردن پای دار
سر که بر داری رود هر بار باید خون گریست

می‌خورد خون و سخن وارونه می‌گوید ولی
می‌کند بر خوبیش اصرار باید خون گریست

زیر آن عمامه احساس خدایی می‌کند
بنده‌اش هم می‌شود سردار باید خون گریست

گریه‌ی مادر برایش مثل لالایی خوش است
دشمنی دارد ولی با تار باید خون گریست

هر کسی لب وا کند چشمش ز دستش می‌رود
یا که جان می‌بازد او بر دار باید خون گریست

خود خدا گردیده و جمع مریدش خام دین
خوب فرموده خودش بسیار باید خون گریست

۲۰.۳.۱۴۰۲

اصفهان.سجادحاجيان

روز مرگ آدمیت گشت، خون باید گریست

(باید گریست)

روز مرگ آدمیت گشت، خون باید گریست
کس ازین ماتم نمی‌داند که چون باید گریست؟

حال ما این است در صحرای بی آب و علف
مثل مجنون اندرین دشتِ جنون باید گریست

در پی مالیم و دنیایی که بر ما گفته‌اند:
فانی است و زار بر دنیای دون باید گریست

حاکمان را عاری از علم و هنر دانند خلق
ما به‌چشم خویش دیدیم و کنون باید گریست

بر هنرمندان نه و، بر ناکسانِ بی هنر
فاش گویم بر درِ دارالفنون باید گریست

دین نمانده تا به حالِ دین دگر نالان شویم
بر خداوند غریب، از حدّ فزون باید گریست

سازها ناساز گشتند و ز کوک افتاده‌اند
بر نوای تار و نایِ ارغنون باید گریست

گفت (شیوا) این غزل بویی ز خون دارد به دل
با غزل‌هایی که دارد بوی خون باید گریست.

محمدحسین خدایی (شیوا)
۱۴۰۴/۰۵/۰۵ ـ یزد

برچسب‌ها: محمدحسین خدایی شیوا


بیان دیدگاه

دسته‌بندی