روانشاد بانو هایده می خواند:
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه!
من می گویم، هجو و طنزهم درد منو دوار نمی کنه.
مگر می شود این همه کشت و کشتار فلسطینی ها را دید درد نکشید.
مگر می شود جنایت ها دزدی های آخوندها را دید درد نکشید.
مگر می شود دید که حکومت خونخوار ایران دختری به نام آرمیتا و صدها دختر دیگررا به جرم بی حجابی بکشد و در نکشید.
مگر می شود دید هزارن جوان که تنها گناه شان قریاد زن، زندگی آزادی است زندانی و شکنجه و کشته شوند و درد نکشید.
مگر می شود دید کودکان 10 ــ 12 ساله از روی فقر خودکشی می کنند درد نکشید.
مکر می شود همدرد بازماندگان اینان نبود در نکشید.
مگر می شود بی نهایت درماندگی و فقر را در ایران دید و درد نکشید.
مگر می شود کشتار دسته جمعی نویسندگان و شاعران و فیلم سازان را دید و درد نکشید.
و، صدها مگر دیگر. برای فرار از این مگرها به هجو و طنز روی می آروم.
ولی درد دل می خوانم: هجو و طنز هم درد منو دوا نمی کنه، غم با من زاده شده منو رها نمی کنه، نمی کنه!
8 آبان 1402 ــ 30 اکتبر 2023 ــ اردوخانی ــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 30, 2023
هجو و طنز هم درد منو دروا نمی کنه
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه

بیان دیدگاه