باید به این سر رید: شکم به سر گفت: خوشا به حالت که می اندیشی، این مقبره ها با کنبد طلایی و این قصرهای با شگوه را تو بنا کردی، این سدها و جاده های پر پیچ و خم معمارش تو هستی، هرچه روی زمین بنا شده ساخت تو است، تو آسمان و زمین را فرمان داری، بلند پروازی ات آن اندازه است که به سیاره های دیگر پرواز می کنی. ولی من مسکین زمانی که خالی هستم قر و قر می کنم. زمانی که پر شدم می گوزم و می رینم، اگر لحظه دیرگنم در شلوار خرابی کرده ام.
سر غمگین پاسخ داد: ای همنشین نادان من، خوشا به حال ات که مانند پای و دست و چشم من به فرمان ام نیستی. من به پای ام فرمان می دهم لگد کوب کن، به دست ام فرمان می دهم بکش، تاراج (غارات) کن، بدزد، برای مال و مقام از هیچ جنایتی خود دادری نکن، به جیره خواران ام فرمان زنده زنده خوردن بی گناهی را می دهم. به چشم ام فرمان می دهنم، ببند خیانت های مرا نبین. نگاه کن به تاریخ، روزی نبوده که کشت و کشتاری نکرده ام، شهرها به آتش نکشیده ام، من وجدان ام را کشته ام تا خون هایی که ریخته ام و خرابی هایی که به بار آروده ام نبیند، چشم ام صدای ناله دردمنده ان را نشنود.
شکم پاسخ داد: پس باید به این سر رید.
19 مهر 1402 ـــ 11 سپتامبر 2023 ــ اردوخانی ـــ بلژیک
نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 11, 2023
گفتگوی شکم با سر!
نوشته شده در منتشر نشده ها, داستان کوتاه

بیان دیدگاه