نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 6, 2021

بیایید با هم با واژه ها، با زبانزده ها ( ضرب المثل ها) بازی کنیم



 سال ها پیش با هر نگاه چپی، با هر ناسزایی، می رنجیدم و پرخاش می کردم، گاهی به دعوا می پرداتختم. اکنون رویین تن شده ام، نگاه چپ را با نگاهی پر مهر پاسخ می دهدم. ناسزا را پاسخ نمی دهم. تنه ای و پایم لگد کردنی با لبخندی و پوزشی از کنارش می گذرم.  رویین تن شده ام.
اما اکنون هر واژه ای و زبانزدی ( ضربالمثلی) به من ضربه ای می زند. همیشه ضربه نیست، گاهی تلنگری، گاهی هم نوازشی است. در عمق هر واژه دنیایی است، دنیایی که من در خیال می آفرینم. با آن عشق می کنم، عشق بازی می کنم. گاهی می سوزم و و داستانی غمگین می سازم، و گاه دگر میخندم و می خندانم شان، یک دیگر را مسخره می کنیم و قهقهه سر می دهیم و به طنز و هجو می پردازم.

اما، واژه ها در تنهایی سرگردانند و غمگین اند. ز تنهایی در خاموشی فرو رفته اند. من برشان می دارم، در خیالم کنار هم می گذارم. کلبه ای، خانه ای، قصری، باغ و جنگلی می سازم. گاهی مانند آهویی رام اند. گاه دگر درنده ای وحشی. من در داستانم هر دو را کنار هم می گذارم، همبازی می شوند، عشق می کنند. ضریه پذیر شده ام.
وای، وای. وای از این زبانزدها که چه زیبا پر معنی هستند. ریشه در عمق هستی دارند. در هزارن هزار سال پیش، واژه ها به هم آمیخته اند، بالا و پایین شدند، جا به جا شدند، گویای زمان حال خود شدند. هر زبانزد کوتاه در چند واژه گویای تاریخ و زمان خود هستند. و ما با بیهوده گویی، بدون اینکه بدانیم چه می گویند. گوینده حال کیست، به کار می بریم. و، من با این «زبانزده ها» بازی می کنم، قایم موشک بازی می کنم، پنهان می شوند و پنهان می شوم.
پیدای شان می کنم و پیدایم می کنند، و از نو بازی دگر آغاز می کنیم.  ضربه پذیر شده ام، ضربه نیست، تلنگری و نوازشی است، بیایید با هم با واژه ها، با زبانزدها بازی کنیم

6 ژانویه 1021 ــ اردوخانی ــ بلژیک

بیان دیدگاه

دسته‌بندی