نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 23, 2010
از بودن خسته بود!
از بودن خسته بود!
هنرمند پلی است میان حال و آینده
اصالت هنر در این است،
تا آیندگان به داوری بنشینند.
کاشکی جان، همانند فرش کهنه ای بودی که وقتی می خواستی خانه و زندگی را ترک کنی، می توانستی به کسی ببخشی و یا برای وارث ات به یادگار بگذاری. منصور خاکسار، آرزوی ترک جان داشت.
روزی که هیچ امیدی به زندگی نداری، جان برایت سر بار است، می خواهی به دورش اندازی و از چنگالش رها شوی. روزی که نه خاطرات گذشته برایت خوش آیند است و نه امیدی به آینده داری .او آرزوی ترک جان داشت.
منصور خاکسار از بودن خسته بود، و آرزوی ترک جان داشت. بدون شک در آخرین دقایق زندگی، تنها اندیشه وغم اش، درد و رنج بازماندگانش پس از خویش بود.
به خاطر غمگین نکردن روان پاک منصور خاکسار، ارج نهادن به خواستش، و همچنین پاسداری از سنت نیاکان مان، که با جشن و شادی به سوگواری در گذشتگان می پرداختند، ما هم با دلی غمگین ( به تظاهر هم که شده) شادی کنیم، اینچنین روان او شاد کنیم.کافر همه را به کیش خود پندارد. من کافرم. همه را به کیش خود می پندارم.3 فروردین 1389 ــ 23 مارس 2010 ــ اردوخانی بروکسل
دوست داشتن در حال بارگذاری...
مرتبط
بیان دیدگاه