نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 28, 2022

دریغ از یک گوز!

به یاد دارم خر پیازی آمد دم در خانه امان. مادرم و چند زن دیگر سرگرم خرید پیاز بودند، من دیدم کپل خر از بسکه چوب خورده زخمی است. رفتم شیشه مرکرکروم  را آوردم  شروع کردم به زخم خر مالیدن.
خر گوز خرکی و پر صدا رها کرد. همه خندیدن. در دل گفتم: هرکسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.
در هوای گرم بعد از ظهرتابستان، زمانی که همه در زیر زمین خواب بودند، من یواکشی در کوزه شکسته ای آب خنک می ریختم و برای سگ های محل می بردم.
همه سگ های محل با من دوست بودند. دم خانه ما را با دوم شان جارو می کردند. هر کسی به نوعی از زحمت و مهر من سپاسگزاری می کند.

کوتاه بگویم: در تمام عمر خر حمالی مفت و مجانی  بسیاری را کردم،
دریغ از دمی که تکان داده شود، دریغ از یک گوز.
8 آذر1401 ــ 28 نوامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: