نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 12, 2022

با نوای دل در سکوت!

با سایه ام به رقص آمدم. با نای نی؟ با نوای چنگ؟ نه ،نه! «با نوای دل».
با لب وچشمانی خندان پای کوبان، گاهی در آغوش یک دیگر، گاه دگر به دور هم چرخیدن، گاهی دست و پای کوبان، گاه دگر برابر هم، گاهی پشت سرم، گاهی این طرف، گاه آن طرف، گاهی می نشست و می افتاد و بر می خاست. گاهی دست در دست هم،گاهی دست بر کمر، . . .
فراموش کردم! آسمان آبی بود، خورشید بر سرمان می درخشید. لکه ابر سیاهی آسمان را فرا گرفت. لحظه ای گم اش کردم، هرچه به دور خود چرخیدم، پیدایش نکردم. ناگهان باد تندی وزید، ابر سیاه را با خود برد، خورشید بار دگر درخشید. یکباره سایه من هویدا گشت و در آغوشم گرفت وسکوت را شکست و در گوشم گفت: باز گشتم، باز گشتم. «با نوای دل در سکوت» بار دگر به رقص آمدیم. بازی با واژه سکوت.
ترشح امروز سرم. 21 شهریور 1401 ــ 12 سپتامبر2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: