نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 2, 2022

باز هم عباس معروفی!



به خود میایم: هر بار کسی را سر زنش (انتقاد) می کنم، گویی یکی سیلی محکمی به گونه ام می زند و می گوید: ابله ببین خود چقدر سرزنش باری، به خود میایم، می بینم، هر عیبی در دیگری می بینم، در خود ده ها بار بیشتر.
بیماری عباس معروفی که از آن بی خبر بودم، و درگذشت اش، برای من غمی فراموش نشدنی است. و عباس در دل من جایی دارد، با خوبی ها بدی هایش. همچنین خانواده اش، برای من ارجمند هستند.
عباس در شهردورن، سه ــ چهار سالی مسئول خانه هانریش بویل بود. در این خانه نویسندگان بیشتر گمنام از کشورهای آمریکای جنوبی، افریقا، و کشورهای عرب شمال آفریقا مدت کوتاهی می آمدند و می رفتند. کم نویسندگان ایرانی. ولی بسیاری از نویسندگان خیلی مشهور ایرانی که به المان می آمدند، روزها، شاید هفته ها مهمان عباس معروفی بودند. و عباس و همسرش با تمام وجود به آنها خدمت می کردند«عباس گدا صفت نبود، طبع بلندی داشت» یکی از هم ین نویسندگان خیلی معروف گدا صفت، برای چاپ کتابش چنان چاپلوسی عباس را کرد که اگر یک صدم آن را عباس باور داشت، به کوته، شکسپیر، ویکتورهو گو می گفت: زکی. خود را بالا تر از آنها می دانست. من در خانه او با بسیاری از این نویسندگان، زن و مرد آشنا شدم. همچنین هفته ها زن و فرزند نویسندکان مشهوردر خانه او مهمان بودند، و عباس و همسرش با تمام مشکل های مالی اش به بهترین نحو از آنها پذیرایی می کرد.
عباس معروفی کتاب «کلونتچه، دلقک بلژیکی» مرا ویراستاری چاپ کرد، و هزینه اش را هر گونه خواسته بود، پرداختم.
خالی بندی: در خالی بندی عباس معروفی قهرمان جهان بود. (برای من عصبانی کننده  خنده دار)مانند بسیاری از ایرانیان، و جهان سومی ها. خودم هم خالی بندی زیاد کرده ام. ولی سی سالی می شود، که احتیاج به خالی بندی دروغ گفتن ندارم، چون دروغ ها وخالی بندی هایم را به داستان درآوردم. بیش 1300 داستان، هجو، طنز، داستان بلند و کوتاه، و چند رمان، و شعر( خیر سرم) نوشته ام.
25 ــ 30 سال پیش در فرانکفورت، کانون نویسندگان کنگره ای برقرار کرد و چند نفر از نویسندگان مشهور هم بودند. شبی در رستورانی شامی خوردیم. زمان پرداخت هزینه شام، آن ترک تبریزی که به دست آورده بود دل ما را( انسانی شریف که حاتم طایی از دیدنش شرمنده می شد،ساکن کلن، گوشش صدا کنند و به خاطر بیاورد و بخندد) با کارت کردیت، می خواست هزینه شام ما 10 ــ 12 نفری را بپردازد. برای هر نفرهم در حدود 12 مارک می شد.
ترک تبریزی کارتش را می خواست به کارسون بدهد، برای پرداخت، (من به عباس گفتم: هرینه شام تو و خودم را می دهم نه بیشتر) ولی عباس کارتش به زور می خواست به کارسون بدهد، برای پردخت هزینه شام همه. هی می گم، عباس، عباس، . . .، اما او ول کن نبود، دراخر ان ترک تبریزی پرداخت. من به عباس گفتم! تو که می دونی گوز هم تواین کارت نیست یک مارک هم اعتبار نداره. عباس با خونسردی و خنده پاسخ داد: اون که نمی گذاشت.

از تازه به دوران رسیدگی عباس گفتم: از خودم هم بگویم. شاید بیش از 20 سال است که رفتارتازه به دوران رسیدگی نکرده ام، ولی زمانی که رفتار و گفتار دوران تازه به دوران رسیدگی ام را به یاد میاورم، بوی گندش مرا زجر کش می کند.
بسیاری مرا سرزنش می کنند، چون نوشتم عباس معروفی را دوست داشتم. بنی صدر را هم دوست داشتم،و در باره اش زیاد هجو نوشته ام. در مورد او هم مورد سرزنش قرار گرفتم. شما هم هر گونه که میخواهید مرا سرنش کنید و ناسزا بگویید!؟
2 سپتامبر 2022 ــ اردوخانی ــ بلژیک.  


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: