نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 27, 2022

عصا قورت داده

یکی را شلان و نالان و خیزان «با گردنی برافراشته» دیدم. گفتم اش: عصایی بردار!. گفت: عصایم را قورت داده ام.

عصا قورت داده بسیار دیدم.
حساب زندگی ام را می کنم. می بینم، پیر و خرفت شده ام. به خود می گویم: جوانی هم با هوش و زرنگ نبودی.
پدرم مرا کره خر صدا می کرد، هر کره خری، خر پیر می شود. از گفتنش ترسی ندارم.
آنچه که عیان است، چه حاجت به بیان است.
از پیرو خرفت شدن نترسید،وقتی شدید، خودنان هم نمی دانید
.


نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: