نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 8, 2020

خوش به حال تختی و نامجو!

خوش به حال تختی و نامجو!

همه چیز داشتیم، هیچ چیز کم نداشتیم، جز یک دفترچه کار نیک. آن هم یک نفر که کودکستان ، دبستان، دبیرستان و دانشکاهش را در سویس تمام کرده بود برایم مان سوقاطی آورد. بعســــــله ماه هم صاحب یک دفنرچه کادر نیک به اندازه کف یک دست شدیم. بایستی هر روز یک کار نیک می کردیم، و در آن می نوشتیم، آموزکار گاهی نگاهی به آن میانداخت وروی نمره انظباتمان تاثیر می گذاشت.
شنبه ــ ده شاهی دادم به گدا. خودم روزی ده شاهی پول جیبی می گرفتم.
یک شنبه ــ یک کور را بردم اونور خیابان.
دوشنبه ــ ده شاهی دادم به گدا. دروغ نوشتم.
سه شنبه ــ یک کور را از اونور خیابان آوردم اینور
چهار شنبه ــ رفتم نون گرفتم برای همسایه زمین گیر مون. همسایه ما سورو مور گنده بود.
پنج شنبه ــ یک بچه گنجشک افتاده بود تو حوض گرفتم، خشکش کرد، گداشتم لب پشت بون، تا ننه ا ش بیاد ببره.
جمعه ــ هرچی فکر کدم چیزی به عقلم نرسید. نوشتم، جمعه تعطیل.

هفته دیگه دیدم نمیشه همون ها را نوشت.
شنبه ــ یک خورده فکر کردم، نوشتم: سوار اتوبوس شدم، جام رو دادم به یک پیز زن علیلِ آبستن.
یک شنبه ــ چهار دفعه به حسنی پس گردنی نزدم.
دو شنبه ــ دو دفعه انگشت به رضا نرسوندم.
سه شنبه ــ پنج دفعه کلاه جمال کچل را از سرش بر نداشتم پرت کنم.
چهار شنبه ــ سه دفعه عباس بلند شد سوال کنه ، زیر کونش پونز نداشتم.
پنج شنبه ــ امروز به خلیل پشت پا نمی زنم. همان روز اموزگار دفترچه من را گرفت و خواند. پرسید، مگه با اتوبوس  میای؟
ــ نه آقا اتوبوس به خونه ما نمی خوره.
ــ پس چرا نوشتی اتوبوس سوار شدی. جات را دادی به یک پیر زن.
ــ تقصر ما نیست آقا به جون شما حسرت یک اتوبوس سواری به دلمون مونده.
ـــ جناب عالی، چهار دفعه تو سر حسن نزدی. دو دفعه به رضا انگشت نرسوندی. پنج دفعه کلا جمال را از سر بر نداشتی پرت کنی. زیر کون عباس پونز نداشتی، به خلیل هم پشت پا نمی زنی! مگه این کار هر روزته؟

ــ  آقا چهار دفعه دستم رفت، پس گردنی به حسن بزنم، نزدم.  چها تا کار نیک کردم. پنج دفه دستم رفت کلاه جمال را از سرش وردارم پرت کنم، جلوی دستم رو گرفتم، پنج تا کار خوب کردم. سه دفعه عباس بلند شد، زیر کونش پونز نداشتم، سه دفعه کار خوب کردم. امروز هم به خلیل پشت پا نمی زنم، اینا خودش کار نیک به حساب میاد. نکردن کار بد مثل کار خوب کردن میمونه، اون بچه های دیگه یک کار خوب می کنن، من هر روز چند تا. مثلا اگه شما تو سر ما نزنین و فحش هم ندین، کار نیک کردین، اگه هم یک نمره خوب به ما بدین دیگه کارنیک در نیکه، هم من راضیم، هم خدا. کار نیکو کردن از پر کردن است.
کلاس یک کمی شلوغ شده بود. آقا معلم سرش انداخته بود زیر و فکر می کرد. من سر جام مثل دسته بیل تو ماسه ، یا درخت چنار بی برگ وایساده بودم. آقا معلم سرش را بلند کرد و رو کرد به بچه ها گفت: ساکت. بعد رو کرد به من ادامه داد: اگه یه نمره خوب بهت بدم چی میگی؟
ــ به چیم نمره خوب بدین؟
ـــ به اخلاقت، چند بدم؟
ـــ خندیم و گفتم ، ده بدین آقا.
ــ بیشتر!
ـــ  دروازده!
ــ بارم بیشتر.
ــ سیزده ندین که نحسه، چهاده خوبه، به جون مادم روم نمیشه بیشتر از این چونه بزنم، ما اهل چونه نیستیم.
ــ بازم بیشتر.
ــ نه به جون شما می ترسم مرد رندی کنم و این از دستم در بره، بستگی به معرفت خودتون داره، نکنه دارین شوخی می کنین. ما رو دست انداختین، ما خاک پاتونیم، ما سوسک دیوارتونیم.
ــ  یه هفده بهت میدم، یک چیزی نوشت تو دفتر.
ـــ اجازه داریم بیایم ببنیم؟
ــ بیا ببین. سرمو رو کردم تو دفتر. باورم نمی شد، یا امام زمون، یا قمر بنی هاشم، یا خدا. یه هفده گنده جلوی اسمم تو دفتر دیدم. دیگه هیچ کاریش نمیشد کرد. من که هیچ وقت از ده، یازده بیشتر نگرفته بودم، اونم به زور. مثل اینکه عید زودتر اومده بود. کت و شلوار نو تنم بود. کفش و جوراب نو، چیبام پر از تخمه و پسته بادوم. داد زدم هفده رو عشق است. اشک تو چشام جمع شد،. آقا معلم دید، نزدیک بود بپرم ماچش کنم. رو کرد به بچه ها گفت: یک دست واسش بزنین. بچه ها دست زدن، چه دستی! مثل اینکه رو پله اول قهرمانی وایسادم، به سینه ام مدال زدن و سرود ملی می خونن. از خوشحالی داشتم پرواز می کردم. آقا معلم یواشی زد پشت سرم و گفت برو بشین. مثل یک قهرمان ملی که داره تو مسابقه های جهانی پرچم ایران رو دستش گرفته و رژه میره رفتم با گردن راست سر جام ته کلاس نشستم. خوش به حال تختی و نامجو.
17 شهریور 1399 ــ 7 سپتامبر 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک. از کتاب « فرهنگ بی فرهنگ ها» نوشته خودم.
 


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: