نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژوئن 17, 2020

بچه پر رو!

بچه پر رو!

شاغلام داشت تعریف می کرد، واسه رفیقش آقا جلال: آره این کره خر جمشید پسر ما انقدر پر روست که حساب نداره. یهش می گم برو نون بگیر، میگه من نون بگیرم تو بخوری. میگم تخم سگ پولش رو من میدم. میگه هرکی پولش رو میده خودش هم میره میگیره. داشتم با ننه اش ور می رفتم ، یه دفعه دفترچه مشقش رو آرود گفت میخوام مشق کنم، تو بمیری اهل درس مشق نیستا. گفتم: این دوزار و بگیر برون توکوچه بازی کن، گفت: زکی، بابای فتحعلی بهش یه تومن میده. من به تو که بابامی دوست دارم، اونم ننه امه و واسم عزیزه، تخفیف کلی میدم ، نفری چاره زار، جمعش میشه هشه زار، یک شهی هم کمتر نمیشه، و گرنه داد می زنم.
30 مهر 69 ــ 22 اکتبر 1990 ــ از کتاب «فرهنگ بی فرهنگ ها:» نوشته خودم.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: