نگاشته شده توسط: ordoukhani | مارس 13, 2020

زمانیکه از انسان بودن ننگ دارم!

زمانیکه از انسان بودن ننگ دارم !

محمد مختاری در پاییز ۱۳۷۷ ترور شد.

گاهی کلمات دردناک تر از ضربه های شلاق است. محمد مختاری می گفت: ما همیشه این بودیم ، انقلاب اسلامی چهره واقعی ما را نشان داد.

یکی از دوستان نزدیک محمد مختاری، می گفت: وقتی محمد در زندان اوین بود ، ومن به دیدنش می رفتم ، یکبار شنیدم که یکی از جلادان نزد همکارش گله می کرد و می گفت: به فلان کس بلیط و هزینه حج جایزه دادند و به من ندادند. در صورتیکه من بیشتر از او در اینجا زندانی شکنجه دادم.

 وقتی این دو جمله را کنار هم می گذارم و  خوب به آن می اندیشم ، خودم را زیر سنگ آسیاب زمان می بینم که میچرخد و می چرخد و مرا خرد می کند. درد، درد را  در تمام وجودم احساس می کنم . و از خود می پرسم من هم یکی از ما هایی[آنهایی] هستم که چهره واقعی اش رو نشده است؟

زمانی که می اندیشم ، من هم می توانستم دستور بدهم ، یا به فرمانی شکم پاره کنم ، چشم از کاسه در آرم ، زبان از حلق بیرون بکشم، سر ببرم ، یا آدمی را زنده بخورم، دهان بدوزم، شخص وطن پرست و آزادی خواهی را بکشم ، یا ده ها خنجر بر سینه اش بزنم ،  از انسان بودن رنج می برم و خود را در آینه وجدانم پر از زخم های چرک آلود بوی گند گرفته می بینم . و از انسان بودن ننگ دارم.
در این زمان درد می کشم. فریاد می زنم و مرگ را با آغوش باز آرزو می کنم. واز خدایم می خواهم مرا بکشد و از ننگ بودن رهایم سازد.
از نخستین روز تاریخ بشریت قتل و جنایت زیاد بوده است. خوشبختانه یا بدبختانه فجایع بشریت در انحصار هیچ ملتی نبوده است. همانطور که تمدن بشریت در انحصار هیچ ملتی نیست. اگر بخواهم تنها به تاریخ جنایات بنگرم ، در نا امیدی مدفون می شوم وجز آرزوی مرگ ، آرزوی دیگرم نیست
.
اما تاریخ را تنها جنایت کاران نساخته اند. عاشقان بزرگ ،انسان های پاک وخدمت کار که هدفی جز سربلندی ملت خود نداشته اند، هم بسیار بوده اند. وقتی به تاریخ فداکاران ایران می نگرم: مزدک و مانی و حلاج را می بینم . ( نمی خواهم پر بگویم )امیر کبیر و مصدق و کسروی و فاطمی  را می بینم. فروهرها و مختاری و پوینده را می بینم ، که گناه بزرگ شان این بوده که عاشق بودند و ایمان داشتند، از گناه ناکرده توبه نکردند و خود را نفروختند.

در این صورت من هم از ایشان می آموزم! اگر عاشقم و ایمان دارم ، از گناه ناکرده  توبه نکنم. هر وقت به این بزرگان تاریخ مان می اندیشم ، با کوشایی به آینده امیدوار می شوم . و هر لحظه زندگی را دوست می دارم .
23 اسفند 1398 ــ 13 مارس 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک


Responses

  1. امیر بزرگ و کسروی کجا ، مصدق و فروهر ایران بر باد ده کجا . این فروهر همان نبود که از سر دشمنی با شاه دست به دشمنی بایران و ایرانیت زد؟ انهم به اسم ملی گرایی با مرتجع ترین قشر همدست شد در تخریب ایران . درخوشخدمتی مصدق به انگلیسها همان متغ خود او در مجلس که خاطره خویش در تنبیه مبارزان تنگسیر در منصب والی فارس کافی است ،

    • دیدگاه هایی که در آن ناسزاگویی نباشد، حدف نمی کنم. هر چند مخالف نظر من باشد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: