نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 5, 2020

نوکریش رو می کنیم، جور دیگه!

نوکریش رو می کنیم جور دیگه!

می خواستم  تا تنور داغ است، هجوی در باره محمود دلت آبادی بنویسم، ولی به خودم گفتم چه فایده!
برای من هجو نوشتن خیلی آسان است. چون مدرک، ماخذ و مطالعه نمی خواهد. به این دلیل پاسخش مشکل است. می گویید نه بفرمایید!

احمدی (نژاد) محمود را با یک قابلمه بزرگ دید، پرسید از کجا میای:
محمود: از ختم قاسم سردار شایشته ایران. جات خالی بعد از ختم سفره انداختن، چه سفره ای، کباب، جوجه کبابی که جوجه اش هنوز جیک جیک می کرد، انواع خورشت، کوکو، دلمه، کشک بادمجون، زبون بره که بع بع می کرد، جات خالی بود ، تا دلت بخواد خوردم.
احمدی: این قابلمه چیه زیر بغلت؟
محمود: پر کردم ببرم خونه. آخوندا کیسه زباله از جیبشون در اوردن پر کردن، تو چرا نیومدی ببری؟
احمدی: من سفارش کردم بفرستن خونه.
محمود، قراره یک نمایشنامه در باره سردار شایسته ایران قاسم بنویسم، که فیلم شه. آقا قول داده نه تنها به هم جایزه ادبی بده، بلکه بخواد جایزه نوبل هم به هم بدن. راستی هنوز اون هاله نور بالای سرته؟
احمدی: تا دست آقا بالای سرمه احتیاج به هاله نور نداردم. قراره آقا یه جایزه هم به من بده به عنوان سیاستمدار شایسته. آخه خیلی ها حسرت دوران من رو می خورن. دست آقا هم بالای سر تو هست؟
محمود: بشکن میزنه و  میخونه و می رقصن! تا دست آقا بالا سر داریم، دیگر چه غم دارم. دیم دریم، دام دارام، دام دام درآم دام.
احمدی: راستی اگه این اقا بعد از هزار سال شهید شد تکلیف ما چی می شه؟
محمود : این آقا نشد، آقای دیگه، نوکریش رو می کنیم جور دیگه.
15 دی 1398 ــ 5 ژانویه 2020 ــ اردوخانی ــ بلژیک


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: