نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 20, 2019

بدهکاری من به سعیدی سیرجانی !

بدهکاری من به سعیدی سیرجانی!

پرواز خیال از بی نهایت، تا بی نهایت! من به هیچ کس بدهکار مادی نیستم، جز به بانک. ولی به سعیدی سیرجانی بدهاکار اخلاقی هستم و تا آخر عمر خواهم بود.
اگر اشتباه نکنم! سال 1369 کتاب بیچاره اسفندیار سعیدی سیر جانی به قیمت 50 دلار که در آمریکا چاپ شده، کیهان لندن در یک اگهی از خونندگان خواهش کرده بود، برای کمک به نویسنده این کتاب را بخرید. من این کتاب را برای کمک به نویسنده خریدم. در آن زمان با وجودیکه دو کتاب پر از اشتباهای نوشتاری، و دستوری(فرهنگ بی فرهنگ ها، و هرگز بدون مادر زنم، و گل فروشی پروین) را نوشته بودم، بیش از ده کتاب در تمام عمرم نخوانده بودم. با خواندن بیچاره اسفندیار، علاقه مند به شاهنامه شدم. با خواندن سیمای دو زن، به نظامی کنجوی روی آوردم. من که می خواستم به سعیدی سیرجانی کمک کنم، «او به من کمکی کرد که هرگز فراموش نمی کنم». پس از آن به مولانا، سعدی، حافظ،، فخرالدین اسعد گرگانی، و…
از مولانا از خود رهایی یافتن را آموختم، دیگران را در وجود خود دیدن، و به هستی عشق ورزیدن . از سعدی روان نوشتن.
از نظامی کنجوی در شیرین و فرهاد آموختم که چکونه رابطه بدنی زن و مرد را با بهترین، زیباترین واژ ها در داستان هایم باز گو کنم.
از فخرالدین اسعد گرگانی بازی با واژه عشق بازی را آموختم.
اگر به داستان های من توجه کنید! یک واژه زننده و زشت در باره رابطه نزدیکی زن و مرد وجود ندارد. در لطیفه ها(جوک ها) و طنزهایم به همچنین. به غیر از هجو.
اسعد گرگانی چنین زیبا و گویا در وصف عشق بازی ویس و رامین گفته که خواندش (خیالش) مستی میاورد.

لب اندر لب نهاده روی در روی، در افکنده به میدان از خوشی گوی
ز تنگی دوست را در بر گرفتن، دو تن بودند در بستر چو یک تن
اگر باران بر آن دو سمن بر، بباریدی نگشتی سینه شان تر
به هر تیری که ویسه بر دلش زد، هزاران بوسه رامین بر گلش زد
چو در میدان شادی سرکشی کرد، کلید کام در قفل خوشی کرد
چو کام دل برآمد این و آن را، فزون شد مهربانی هر دوان را …

سعیدی سیرجانی راه «پرواز خیال، از بی نهایت، تا بی نهایت» به من نشان داد.
سپاس فروان از تو؛ سعیدی سیرجانی. روان ات شاد.

در پایان یاد آوری می کنم: از دونفر که مشوق من بودند سپاسگزارم. دوست ارجمند و پاک سرشتم، روان شاد دکتر محمد عاصمی. و عباس معروفی کودکی، فرموش کرده کودکی اش را، و در چاپ ویراستاری رمان «کلونتجه، دلقک بلژیکی» نهایت کوشش را نموده، و من هنوز دوستش دارم. هرچند به دلیلی که برای خودش موجه است، دوستی اش را با من قطع کرده.
28 مرداد 1398 ـــ 19 اوت 2019 ــ اردوخانی ــ بلژیک


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: