نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 10, 2018

داستان کودکان. مرغ دریایی که عاشق کبوتری شد!

داستان کودکان،.

مرغ دریایی که عاشق کبوتری شد. این داستان را به تمام زبانها می توان ترجمه کرد.

پدر بزرگ از پنجره به ییرون را نگاه می کرد. منتظر دختر و نوهایش بود. زمان زیادی طول نکشید که ماشینی جلوی در خانه نگهداشت. دختر و دو نوه اش ) یک پسر دختر از ماشین پیاده شدند.
پدر بزرگ زودی به اتاق خوابش رفت و در تخت خوابش دراز کشید. و به محظ اینکه صدای پای بچه ها را شنید، چشم هایش را بست و با صدای بلند گفت: من خوابم، من خوابم، دارم خواب می بینم که نوه هایم آمده اند، هر کدام  یک طرف صورتم را می بوسند، کنارم دراز می کشند، و من داستان مرغ دریایی ( La Mouette )که عاشق کبوتری شده بود برای شان تعریف می کنم.
بچه ها آرآم آمدند، هر کدام بوسه بر رخ پدر بزرگ زدند، کنار او دراز کشیدند، پدر بزرگ همانطور که چشمانش بسته بود گفت:
یکی بود، یکی نبود، خدایی هم  در کار نبود. یک روز دریا سخت طوفانی شد. باد نتدی وزید. باد مرغ دریایی را که برای شکار به دریا رفته بود، برد و برد پس از کوبیدن  به درختان زیادی به لانه کبوتری در جنگل انداخت. کبوتر مرغ دریایی را زخمی بیهوش دید. کبوتر با زحمت زخم هایش را درمان کرد، در دهانش میوه جنگلی گذاشت، به زور به او آب داد.
مرغ دریایی وقتی پس از  مدتی که به هوش آمد، خود را در لانه کبوتری دید، شگفت زده شد، خواست پرواز کند، ولی هنوز نیروی پرواز نداشت. کبوتر به او گفت: اینجا بمان، هر وقت که خوب شدی برو، و به مداوای او ادمه داد. با گذشت زمان مرغ دریایی که بهبود یافته بود،عاشق کبوتر شد، و برای اینکه عشق اش را ثابت کند، و سپاسگزاری هم کرده باشد، به دریا رفت یک ماهی بزرگ برای کبوتر آورد. کبوتر تا ماهی را دید، فریاد زنان من ماهی خوار نیستم، و از بوی ماهی بیزارم. برو بیندازش در دریا، و دیگر هم نمی خواهم تو را ببینم.
بیچاره مرغ دیایی، ماهی را برد و به دریا انداخت و برگشت، و سر خم کرده در برابر کبوتر به او گفت: تو جان مرا نجات دادی، من عاشق توام.
کبوتر گفت: اگر تو عاشق من هستی باید، دانه و میوه چنگلی بخوری نه ماهی.

لک لک(Cigogne ) دید که که مرغ دریایی ماهی نمی گیرد، با کبوتر پرواز می کند، دانه و میوه می خورد، همه جا فریاد زد. مرغ دریایی عاشق شده. شرم ندارد. دیگر مرغ دریا نیست، کبوتر شده.
مرغ دریایی های دیگر فریاد زنان این یکی را مسخره می کردند و به او می خندیدند.
مرغ دریایی ما گفت: من شرم ار عاشق شدن  ندارم. شرم بر آنکه عاشق نیست.
20 اردیبهشت 1397 ــ 10 مه 2018 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: