نگاشته شده توسط: ordoukhani | آوریل 26, 2017

بر سر هیچ و پوچ؟

سرم را گم گرده بودم. تمام خانه، راه هایی که رفته بودم را با دقت گشتم، پیدایش نکردم. نگران نبودم، آن سر، سری هم نبود، بر دامن کسی نبود، سر افراز نبود، سر شکسته نبود، بود و نبودش برایم یکی بود. تنها سری بود مانند تمام سرها.

یکی زنگ در خانه را به صدا درآورد، در را باز کردم، سرم در دستش و گفت: من آن را یافتم، دانستم که مال شماست، چون سر شناسید.متاسفانه محتوای آن را دزدیده اند.
خندیدم و گفتم: دزد ناشی به کاهدان می زند، درون آن هیچ نبود. ما زاده هیچ ایم. پیام امامان هیچ بود. برای هیچ انقلاب کردیم، کشتیم، زدیم و خراب کردیم، دزدی جنایت و خیانت را رواج دادیم، برای هیچ. آنچه از هیچ براید، هیچ گردد.تاریخ بر سر ما قمار کرد، بر سر هیچ و پوچ.
11 فروردین 1396 ــ 31 مارس 2017 ــ اردوخانی ــ بلژیک


Responses

  1. آبو لفضل ، بد شانسی‌ آوردی که سر شناس شدید بعد از آن‌ انقلاب ، و نه‌ سردار!

    فدایت شوم اگر «سر»داری، «سر»تیپی،»سر» گردی، می‌شدی، الان لقمه ایران کوچیک بود تو چشمات و داشتی سوریه و لبنان هم قورت میدادی!
    نمیبینی همون سرداران برخواسته به ندای هیچ چه برو و بیایی و دنیا خوردنی داران؟
    باز خوبه که سرشناس بودی و سر پیدا شد،اگه «سر» باز می‌شدی و مأمور به خدمت تو زاهدان، الان تن‌ زخمیت الان گروگان جیش‌ العدل توی پاکستان بود که دیگر هیچ، هیچتر از هیچ!

    ولی‌ همه یک «سر» مشترک داریم و اونم سر کاری هست! همه «سر» کاریم!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: