نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 10, 2016

زن بیشتراز همه می ترسید !

 

 

زن بیشتراز همه می ترسید

مردی بود، با قدی نزدیک دو متر، وزنش به 130 کیلو می رسید. تمام بدنش پر پشم، موهایش به ابرویش چسبیده بود. نامش را همه فراموش کرده بودند، حتی خودش. تنها در دفتر ها نامی از او دیده می شد. همه او را «گوریل»  صدا می کردند. مرد از این نام رنج نمی برد. او زمان راه رفتن، با گام های بلند، لگد بر زمین می کوبید، صدای پایش از دور شنیده می شد. «زن و مرد و کودک، با صدای پایش به رقص درمی آمدند».

نگاه مرد پر نفوذ و عاشقانه بود.هر چند صدایش مانند نعره شیر بود، ولی «زیباترین واژها» از دهانش بیرون می آمد.

رییس اش، همکارانش، کارکنان سوپر مارکتی که از آنجا خرید می کرد، نانوا و قصاب محل، همسایه ها، سگ خانه روبروی خانه اش، گربه خانه سمت چپی، مرغ های عشقش، کبوترهای وحشی، هر که او را از دور و نزدیک می شناخت،همه و همه  از او می ترسیدند.

مرد را همسری بود، به زیبایی  خیال یک زن، به مهربانی یک زن،  زیباتر از هر شعری  به گذشت و بزرگواری یک مادر، به با نمکی یک دختر. او هم از مرد می ترسید.
«همه می ترسیدند او را از دست بدهند. زن بیشتر از همه می ترسید».

.30 دی 1394 ــ 20 ژانویه 2016 ــ اردوخانی ــ بلژیک

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: