نگاشته شده توسط: ordoukhani | اکتبر 5, 2015

خدای نامرد !

خدای نامرد !

سال گذشته، «فرهاد» دوست دوران نوجوانی و جوانی ام بهمراه همسرش «پروانه» از ایران آمده و دو ماه میهمان من بودند. جای شما خالی، خیلی خوش گذشت.

پس از گشت و گذار در بلژیک ، آلمان و هلند، رفتیم فرانسه موزه » Louvre» پاریس. اول به بخش آثار باستانی ایران رفتیم. من با حالتی غمگین گفتم: «نگاه کن؛ آثار باستانی ما را دزدیدند، آوردند اینجا». لبخند غمگینی زد و گفت: «اگه نمی آوردند، آخوندها می فروختند به عرب ها و جزو تاریخ تمدن اونها می شد. تازه با پولش امامزاده می ساختند که خودش یک منبع درآمده، یا خرج فلسطینی ها می کردن، یا اینکه اینور و اونور دنیا سرمایه گذاری می کردن. باز خدا پدرشون رو بیامرزه که جای امن ازشون نگهداری می کنند».
از روی دمغی خندیدم. حرف حساب بود و جواب نداشت.  گشتیم و گشتیم، تا اینکه رسیدیم، به لبخند ژکوند » sourirelajoconde » گفت: «زکی این «ژوکوند، ژوکوند» که می گن همه اش همینه»؟!.
رسیدیم، به مجسمه » Vénus» نگاهی به سرتا پای مجسمه کرد و گفت: «زکی این ونوس که می گن مظهر زیبایی همه اش همینه»؟! گفتم که چی خیال کرده بودی؟ دلخور شانه هایش بالا انداخت و پاسخم را نداد.

چند روز بعدش «پروانه» با همسرم رفتند تا بروکسل را بگردند. من هم کبابی براه انداختم با ماست وخیار، سبزی خوردن و… و البته شراب ناب فرانسوی. نشستیم و با هم حال کردیم. فرهاد یه خورده که سرش گرم شده بود، گفت: «خدا  خیلی نامرده»!
گفتم که واسه چی؟ گفت: «اون «لبخند ژوکوند» رو دیدی؟ «پریزاد» دختر حاج «حسن» دیوس رو یادت می آد که با لبخندش دنیا رو به خنده وا می داشت؟ «ونوس» پشمش هم نمی شد. حاجی دادش، یعنی فروختش، به یکی دیوس تر از خودش. دختره بعد از پنج سال خود کشی کرد. نمی خوام از خودم تعریف کنم، دختر خودم «ونوس»، یک ناخن پاش هم نمیشه. خوشبختانه زن یکی شد که قدرش رو می دونه. حالا می دونی واسه چی می گم خدا نامرده؟ خیلی وقت این درد تو دلم مونده بود و نمی تونستم به کسی بگم. مردها رو به یه ورش، بلانسبت شما حتی خودم!  ولی این خدای نامرد، زن ها رو یواش ــ  یواش پیر می کنه، اون قد و بالای مثل سرو رو خم می کنه، اون چشمای قشنگ رو کم نور می کنه، او دست های ظریف، او صورت زیباشون رو پر از چین و چروک می کنه. آخه خدای نامرد، نمی تونی این دخترها و زنهای قشنگ و خوشگل رو که خودت آفریدی، جوون و خوشگل نگهداری تا صد سال و بعدش  یه دفعه عزراییل رو بفرستی سراغشون؟ آخه این نامردی نیست که زیباترین آفریده خودت رو به این روز می اندازی؟ همین «پروانه» خودم، وقتی از پله ها بالا می ره و آخ می کنه، انگار خنجر تو قلبم می زنن. وقتی اون چین و چروک ها رو تو صورتش قشنگش می بینم، اشک تو چشام جمع می شه. به امام زمون قسم، هرچی فکر می کنم، می بینم از خدا نامرد تر تو دنیا نیست. تو حالا هرچه می خوای بگی، بگو»…

13 مهر 1394 ــ 5 اگتبر 2015 ــ اردوخانی ــ بروکسل

Advertisements

Responses

  1. والا اگر مارکس و انگلس هم 37 سال توی اون محیط زندگی می کردند، در عین مخالفت خوانی ها ، حداقل دعای کمیل را می رفتند. تمام مسامات ذهن ما یک آستری از خدا و پیغمبر و امام زمان خورده. می خواهیم کمد بلند کنیم همگی میگیم » یا علی» یه ماشین خیلی بزرگ می بینیم میگیم » یاآآآآآ ابوالفضل»
    می خواهیم دروغ بگیم میگیم به حضرت عباس. خدا !!!عاقبت و آخر مارو حفظ کنه!!!!!!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: