نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 2, 2015

باشگاه جاکش های سابق!

باشگاه جاکش های سابق!

محسن گفت: «وقتی برای یک دوره شش ماهه قرار شد به فرانسه بروم، نامزدم «لاله» گفت: «تو بری برنگردی من چکار کنم؟» به شوخی گفتم که نامزد یک *جاکش دیگه می شی! هنوز دو ماه نشده بود که تلفن کرد و گفت: «محسن جون تور و مثل برادرم دوست دارم، ولی نمی خوام نامزد تو باشم». خندیدم و گفتم که یک جاکش دیگه پیدا کردی؟  گفت: «بی ادب، قراره با فرهاد نامزد بشم، بهتر از تو نباشه، پسر بسیار خوبیه». هنوز یک سال نشده بود که گفت: «نامزدیم را با فرهاد به هم زدم. آخه همه اش مواظب شکمشه زیاد نمی خورده که مبادا چاق شه. من رو از این ور شهر به اون ور شهر پیاده می بره می گه واسه سلامتی خوبه و…». چند ماهی هم نامزد مهرداد بود از او هم به علت اینکه همه اش سرش توی کتاب است جدا شد».
محسن ادامه داد: «خلاصه، از زمان نامزدیش با من بیش از بیست و پنج سال می گذرد، به مدت  شش ماه، یک سال، دو سال نامزد یکی شد و بعدش به دلیل های گوناگون به هم زد. یکی چاق بود، یک لاغر، یکی زیاد می خوابید، یکی مادرش غر می زد، یکی خرو پف می کرد، یکی می گوزید. چه درد سرت بدهم در این مدت اکثر ما صاحب و زن بچه شدیم. آخرین بار که دیدمش گفت: «هر خر جاکشی را که پیدا کنم زنش می شوم».  بگذریم، یک خر جاکشی گیر آورد، ولی مدت زیادی هم نامزدیش با او دوام نیاورد. حالا ما نامزد های سابق «لاله» با هم دوست شدیم و یک «باشگاه جاکش های سابق» تشکیل داده ایم».

بقول عبید زاکانی  «مردی در حال مرگ بود، زنش از او پرسید: بعد از مرگ تو من چه کنم؟ مرد پاسخ داد: زن جاکش دیگری می شوی!.».

12 اردیبشت 1394 ــ 2 مه 2015 ــ اردوخانی بلژیک

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: