نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 25, 2014

آخ رضا جون، آخ رضا جون!

آخ رضا جون، آخ رضا جون!

دوستم»مسعود» همسر بلژیکی دارد به نام «دیانا». این زن انسانی شریف، دوست داشتنی، مهربان و تحصیل کرده ای است. علاوه بر چند زبان اروپایی، زبان فارسی را خوب صحبت می کند، می خواند و می نویسد، و با اکثر شعرا و نویسندگان ایران آشناست. و به همسرش با تمام وجودعشق می ورزد.
مشکل دوستم این است که این خانم مسیحی ی تمام عیار، و عاشق او هم است.
یک روز مسعود تعریف می کرد: «وقتی با » دیانا» عشق بازی می کنم، و از خود بیخود می شود، می گوید: «کریست» تو را دوست دارم، عاشق تو هستم، جانم فدایت، می خواهم دستت را ببوسم، روی پایت بیافتم، چرا کشته شدی؟» مسعود ادامه داد: «اوایل خیال می کردم که «کریست» دوست پسر، یا نامزد پیشین «دیانا» است، و هر وقت سخت در آغوش من است، ناخود آگاه به او می اندیشد. از این جهت به شدت رنج می بردم، و نزدیک بود کارمان به جدایی بکشد. تا اینکه فهمیدم او یک مسیحی واقعی است، و به «حضرت مسیح» صادقانه عشق می ورزد».

گفتم شانس آوردی، این که چیزی نیست. «فاطمه» همسر «منوچهر» نذر کرده و عاشق امام رضا است. هر وقت که در عین عشق بازی از خود بی خود می شود، می گوید: » آخ جون، آخ رضا جون» آخ جون رضا جون، قربونت برم الهی، من کلفت توام. من کنیز توام. می خوام خونه ات رو جارو می کنم، تنت رو بشورم، پشتت رو بمالم. تشکت رو پهن کنم تو بخوابی، لحاف روت بندازم. جاهای دیگه ات (یعنی پاهات) رو بمالم. ریشت رو حنا بذارم. اگه خواستی انگور بخوری، بگو من اول بخورم و بمیرم، نه تو. کشته و مرده توام، و …»


23 اردیبهشت 1393 ــ 13 مه 2014 ــ بلژیک ــ اردوخانی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: