نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 1, 2014

معجزه آب هوای اروپا!

معجزه آب هوای اروپا!

آب هوای اروپا معجزه می کند، باور نمی گنید؟ سال ها بود که عمه جان روی صندلی چرخ دار می نشست. و از درد کمر، پا، سر و گردن، و خیلی جاهای دیگرش می نالید. و من مرتب از بلژیک برایش دارو می فرستادم. او هم مرا دعا می کرد. در ضمن هربار که ایمیل می زدم یا می زد(عمه حان 90 ساله ام مختصص کمپیوتر است، و در صفحه  http://www.facebook.com با عکس 20 سالگی اش خیلی فعال است) ویا تالفنی به وسیله skype  با هم حرف می زدیم، مستقیم و غیر مستقیم می گفت: ننه قبل از مرگم خیلی دلم می خواد بیام شماها رو از نزدیک ببینم، این آخرین آرزومه. تا اینکه سال پیش برایش دعوت نامه فرستادم. او هم با تمام دردهایش ده ها بار روی همان صندلی چرخ دارش به سفارت بلژیک رفت و ویزا گرفت.


عمه جان را روی یک صندلی چرخ دار وارد سالن اتنظار کردند، پشت سرش یک چرخ دستی با پنح تا چمدان بزرگ که نزدیک بود یترکند
. پس از ماچ، بوسه گریه های فراوان به خانه آمدیم.
کاری نداریم به اینکه چمدان هایش پر بود، از انواع سبزی خشک، پسته، الو برقانی، لواشک، خاکشیر،اسفند دود کن، و…

سه روز اول عمه جان دستشویی با صندلی چرخ دار می رفت. روز چهارم ایشان را بردیم به یک پاساژ بزرگ که فروشگاهای معروف مارک های لباس و لوازم آرایش و غیره در آن بودند. همچین چشم عمه جان به یکی از آنها افتاد، از روی صندلی اش مثل فنر پرید و رفت درون یکی از فروشگاه های لباس. من و همسرم خشک مان زد. «می دیدیم، ولی باور نمی کردیم»  تا اینکه پس از چند دقیقه با همان صندلی خالی به دنبالش افتادیم. عمه جان با همان زبان بی زبانی که مخلوطی بود، از فارسی، ترکی و کردی، چند کلمه انگلیسی همراه با اشاره سرو دست، مقصودش را می فهماند و چانه میزد.(شاید باور نکنید، به هدفش می رسید؟) پس از یکی ــ دو  ساعتی با دست پر به طرف من آمد و خریدش را به دستم داد. پس از خوردن یک فنجان قهوه و کمی استراحت نوبت خرید لوازم آرایش شد. آنجا هم همان برنامه را پیاده کرد.(در مدتی که اینجا بود، مرتب کارمان همین بود)
وقتی آمدیم خانه، با خنده به عمه جان گفتم، چطور شد بعد از چند سال تمام دردهایت درمان شد؟ گفت: این آب هوای اروپا معجزه می کند، و خودش دوای هر دردی است. خودتان هم نمی دانید.
چند روز بعد عید نوروز بود، با عمه جان رفتیم به یک رستوران ایرانی. در ضمن یک ارکستر چهار نفره هم موزیک های گوناگون  ایرانی می نواخت، . پس از شام  مردم می رقصیدند. دیدم عمه جان در جایش نمی تواند آرام بنشیند، بالاخره نتوانست طاقت بیاورد، و بلند شد به رقصیدن، چه رقصیدنی. ارکستر آهنگ های ترکی میزد، عمه جان ترکی می رقصید، کردی، کردی می رقصید، بندری، بندری می رقصید. در حالیکه خانم های و آقایان جوان از پا افتاده بودند، عمه جان از ارکستر تقاضای بابا کرم کرد. کلاه مخملی مرا بردشت، و چنان بابا کرم رقصید که هیچ کلاه مخملی، حتی بهمن مفید هم در هیچکدام از فیلم هایش نرقصیده
در چشمان عمه جان نگاه کردم و خندیدم. او گفت: ننه جون بهت گفتم که آب و هوای اروپا معجزه می کند، و همه مرض ها رو شفا می دهد. خوش به حالتون.

عمه جان با همان صندلی چرخ دار و چمدان های پر، پس از سه ماه به ایران برگشت. و خیال دارد امسال هم برگردد.

5 دی 1392 ــ 26 دسامبر 2013 ــ بلژیک ــ اردوخانی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: