نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 14, 2011

زده خدایی!

زده خدایی

«جعفر کوتوله» از جوجه جاهل های خیابان ری، یک بستنی فروشی داشت بین سر چشمه و سه راه امین حضور. زمستان ها هم لبو می فروخت. با وجود قد کوتاهش ورزشکار و هیکلش عضله دار بود.
ایشون وقتی مست می شد، شروع می کرد به خالی بستن؛ «آره رستم نوچه جد بزرگوارم بود». ( بعضی ها جدشون می رسید به کورش، «جعفر کوتوله» یه خورده عقب تر می رفت، اشکالی نداشت) ادامه می داد: «جد بزرگم به رستم تمام فن و فوت ها را یاد داد، و رستم هم هیچوقت گردن کلفتی نمی کرد حق پیشکسوتیش رو ادا می کرد. یه روز جدم داشت تو کوچه می رفت، رستم با اسبش از پشت رسیدن، اسبه شیهه کشید، یعنی بزن کنار ما رد شیم. جدم روش رو برگردوند تو چش اسبه نگا کرد. اسبه از ترس دور خودش چرخید و خواست به جد بزرگ ما جفتک بزنه، که جدم لنگ اسب رو گرفت و می خواست بپیچونه که رستم پرید پایین و گفت: «حاج آقا معذرت می خوام، (توجه کنید، زمان رستم هم حاجی بود!) این اسب خر شما رو به جا نیورد، یه غلطی کرد، شما ببخشین، بخشش از بزرگونه. جدم لنگ اسب رو ول کرد. رستم هم دوتا چک زد تو گوش رخش و گفت: «دیگه از این گه ها نخوری ها».

خیلی داستان های دیگه از اجدادش تا برسه به جوونی بابای افنگیش که ته دکون نشسته بود، سیگار اشنو دود می کرد و چرت می زد. ولی یه وقتا هم در حال مستی واسه جاهل های گردن کلفت پرروگری می کرد. یه روز رفقا به جای عرق، مخلوط آب با فلوس بهش دادن که بدمزه بود، ولی مستی نمی اورد. «جعفر کوتوله» هم همچین که دو سه تا چتول از این آب خورد، باز شروع کرد به خالی بستن و عر و گوز راه انداختن. رفقا هم نامردی نکردن و گرفتن یه فص کتک سیر بهش زدن. بعد از اون «جعفر» ما وقتی دو تا بطری عرق هم می خورد و مست مست می شد، می شست یه گوشه، کز می کرد و می گفت: «نزنین، نزنین! من زده خدایی هستم.» هر چند کسی نزده بودش.

حالا حکایت ما برعکس شده. کسایی که گدایی می کردن و می گفتند: «بده در خدا، بد بختم، بیچاره ام، گرسنه ام»، یا پنج زار، یه تومن می گرفتن، اشک مردم رو در می آوردند، با عزت و احترام آوردیم، آقا بالا سر خودمان کردیم، حالا خدا را هم بنده نیستند، خون ملت را توی شیشه کردند، و برای مال و مقام(قدرت) به هیچ کس رحم نمی کنند.

می گویند؛ گربه ای اگر پر داشتی، نسل گنجشک از زمین برداشتی. یا خدا خر رو شناخت که شاخش نداد.
این ما بودیم که به گربه پر و بال دادیم و به خر شاخ.

17 آذر 1390 ــ 8 دسامبر 2011 ــ بلژیک ــ اورایز ــ اردوخانی

Advertisements

Responses

  1. .
    مانند همیشه جالب و آموزنده….. تنها ….. آقای اردوخانی کم لطفی کردند و آخوند شغال صفت رو با گربه مامانی مقایسه کردند !
    .
    🙂
    .

  2. آقای اردوخانی عزیز
    قلمت نشکنه حالا فهمیدم فارسی نقلی شما از کجا سرچشمه گرفته
    از همون سرچشمه همونجا که دخترای ترشی افتاده به درخت چنار دخیل می بستن و صقاخونه یه شمایل حضرت عباس سکسته داشت

    • خوب فمهیدی ناقلا،  درست گفتی. یک داستان نوشته ام به اسم» کلفت بازی» هر وقت حوصله کردم می ذارم تو وبلاگ. شادو تندرست باشی

      ABOLFAZL ORDOUKHANI

      http://Www.Ordoukhani.Be A.Ordoukhani@Yahoo.Com Ordoukhani@Gmail.Com

      ________________________________


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: