نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 30, 2011

علف باید به دهن بزی شیرین بیاد!

علف باید به دهن بزی شیرین بیاد!

تو باغ وحش مشغول تماشای حیوان ها بودم، یه دفعه سرم رو برگردوندم، یه دختر خیلی قشنگ از کنارم رد شد. لبخندی و لبخندی. بعدش برای هزارمین بار زمزه کردم! واقعا طبیعت هیچ موجودی رو به زیبایی زن نیافریده. من اگه زن بودم، حتما لزبین می شدم، تصور اینکه با مردی نزدیکی کنم برام تهوع آور بود. یه دفعه صدای یک فیل نر بلند شد و گفت: «خفه شو، به ماده من نگاه کن، کپلش رو ببین! صد برابر از زن قشنگ تره»!

زرافه نر گفت: «واقعا که بی سلیقه ای! نگاه به گردن ماده من بکن، همچین گردنی زن داره»؟ زرافه ماده با عشوه گردنش رو چرخوند و مالید به گردن زرافه نر. رزافه نره حالی به حالی شد.

گراز نر که رو ماده اش بود گفت: «ببین ماده من چه زوری داره، کمر رو ببین،یکساعته روشم، از جاش تکون نخورده، زن می تونه یکساعت تحمل من رو روش بکنه»؟ماده اش سرش برگردوند و گفت: «زود خاک بر سریت رو بکن، گرسنمه! می خوام علف بخورم و به بچه شیر بدم».

آقا خرسه گفت: «الاغ الدولهً! ببین ماده من چه پشمی داره، ماده تو چند تا پشم اونجاش داره که اونم می تراشه»!

شیر خان پرید  رو ماده اش! خودش رو دوسه تا تکون – تکون داد و اومد پایین و گفت: «خشگل تر از خانم شیره وجود نداره».ماده شیره گفت: «با این هم اهن و تلپت همش همین بود»؟

اسب آبی که داشت با زنش عشق بازی می کرد، (هر دو هم دهنشون باز) گفت: «دهن رو ببین، هیچ موجودی دهنی به این گشادی نداره»! ماده اش با ناز یه گاز کوچولو ازمعشوقش گرفت.

میمون نر گفت: «بی شعور نفهم! یه نگاه به سر و صورت وهیکل ماده من، این خوشگل خانم بکن، بعد زر زیادی بزن».

مار نر که دور ماده اش پیچیده بود گفت: «تو و زن می تونین اینطوری دور هم بپیچین؟ اگه نمی تونی پس خفه شو».

رسیدم نزدیگ قفس گاوهای وحشی. یه گاو نر گفت: «جون من یه نگاه به شاخ ماده من بکن، زن هم همچین شاخ هایی داره»؟؟

سوسمار نر خودش رو مالید به ماده اش و گفت: «پوستش رو ببین که چه کلفته! گرونترین پوسته، زن هم همچین پوستی داره»؟؟

عقاب  نر گفت: «به ماده من نگاه کن،آیا می تونه زن هم به این بلندی پرواز کنه»؟!

طوطی نر گفت: «خوش سخن تر از ماده من هیچ موجودی نیست، هر چند که گاهی وقت ها با وراجیش سرم رو می خوره»! طوطی ماده هرچی از دهنش در اومد به نرش گفت.

جغد نر گفت: «آیا زن هم می تونه سرش رو دور گرنش بگردونه»؟ً!

گوره خر نر گفت: » نگاه کن به خط های قشنگ ماده من اونوقت حرف زیادی بزن. گوره خر ماده یک عشوه خرکی اومد»؟!

آهوی نر گفت: » به چشم های ماده من نگاه کن اونوقت از زیبایی زن حرف بزن. آهوی ماده پشت چشم نازک کرد»؟!

خلاصه هر کدوم از حیوان ها با متلکی، گاهی فحش، گاهی با ادب یک چیزی به من گفتند تا رسیدم به قفس بز کوهی که داشت علف می خورد، بفرما زد. گفتم: سپاس، علف باید به
دهن بزی شیرین بیاد»…

29 شهریور 1390 ــ 20 سپتامبر 2011 ــ بلژیک ــا ورایز ــ اردوخانی

Advertisements

Responses

  1. einfach perfekt
    اقا جان برو المانی یاد بگیر


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: