نگاشته شده توسط: ordoukhani | ژانویه 7, 2011

بیزار از خود و، آواره سرگردان در خود!

در من این شجاعت( یا وقاحت) هست که اگر انتقادی از کسی دارم، در وحله اول به خوش بگویم، سپس به دیگران. این نوشته را 6 دی 1389 ــ 27 دسامبر 2010 با کمی تغییر برای هادی خرسندی با ایمیل فرستادم، هنوز پاسخی از او دریافت نکرده ام. چنانچه پاسخی دریافت کنم، ان را در وبسایتم می گذارم.

 بر در اغلب خانه ها روزنه ای (چشمی در) است، که از میان آن می توان دید چه کسی پشت در ایستاده. بعضی اشخاص را هم با چند بار دیدن، و به رفتار، کردار و گفتار آنها اندیشیدن، می توان به شخصیت شان پی برد، و آنها را خوب شناخت. یکی از این اشخاص که من با چند بار در یک شو دیدن، و با او نشست و برخاست کردن به شخصیت ذاتی اش پی بردم (درست یا غلط) هادی خرسندی است. آخرین بار جمعه شب 17 دسامبر او را در بروکسل در یک شوی فردی دیدم، و همان شب هم چند ساعتی در خانه یکی از دوستان، من و چند نفر دیگر با او ساعتی سپری کردیم.
باید بگویم که وقتی او مشغول اجرای نمایش اش بود، من هم مانند دیگران از گفتار و کردار «هادی خرسندی» خندیدم. ولی اعتراف می کنم خنده من ابلهانه بود. (به اشخاص دیگری کاری ندارم)
چرا که وقتی دو ــ سه روز بعد به گفتار، حرکت ها، سر و وضع ژولیده، ریش نتراشیده و کلاه اش خوب اندیشیدم، او را انسانی باهوش و نکته سنج، که شعرش بسیار گویا، اما سخن هایش بی معنی و کهنه و متعلق به آدم های بی فرهنگ و لات است، یافتم. نکته مهم اینکه؛ او را «بیزار از خود، و آواره و سرگردان در خود» دیدم.

آنچه در زباله دانی های دور از شهرها دیده می شوند، و بوی گندش تا چند کیلومتر ما را آزار می دهد عبارت است از؛ تلی غذا و میوه های فاسد و گندیده، خاکروبه، قوطی حلبی، شیشه خورده، بطری های خالی پلاستیکی، تکه پارچه هایی کثیف، مقدار زیادی کاغذ، پوست سیب زمینی، خیار، خربزه، هندوانه، مدفوع حیوانات خانگی، و…! که خوراک سگ های ولگرد و گربه های بی صاحب و کلاغ ها است. گاهی آدم های فقیری می بینید که میان این زباله ها در پی چیز به درد خور، قابل فروش و خوراکی اند.
کتابی نوشته ام به نام «فرهنگ بی فرهنگ ها» بهتر بود نامش را می گذاشتم «زباله دانی فرهنگی»! در این کتاب من از زبان آدم های لات و اراذل و بی فرهنگ، که فرهنگ شان تنها فراورده ی» شکم و زیر شکمش شان» است، با رکیک ترین واژه ها، داستان نوشته ام. هدف من از نوشتن این کتاب توسعه این فرهنگ( این اصطلاحات) نبود و نیست، بلکه شما که از فرهنگ غنی ایران سخن می گویید، بدانید خوراک فرهنگی عده ای چیست.

هادی خرسندی در شو خود ابتدا یک سری مزخافت گفت، بعد شروع کرد به انتقاد از جنبش سبز، و اینکه ما برای همه چیز قافیه درست می کنیم. شروع کرد از یا حسین – میر حسین، تا سنگ و زدم به تیشه – فلان به فلانش که پیشه، سنگ و زدم به قیصری – فلان به فلان عقب سری، سنگ و زدم به گونی – فلان به فلان میونی. … و بعد؛ کچل کچل کلاچه – روغن کله پاچه. کچله رو خواب برده – روغنا رو آب برده. پاسخ؛ من کچلم تو پنبه زن- من می رینم تو هم بزن، من کچلم تو مو دار- من می رینم تو وردار… و یک سری لاطائلات دیگر. گفت و گفت تا باز هم رسید به سید حسین موسوی که عکسش را با یک گونی سیاه در کنارش دیده. از خودش پرسیده درون این گونی چیست؟ پس از تحقیق فهمید که این گونی سیاه «زهرا رهنورد» همسر سید حسین موسوی در چادر سیاه است.

زمانی که ما نمی توانیم غذای خوب برای میهمانان مان تهیه کنیم، آشغال های زباله دانی را به خورد میهمانان مان نمی دهیم! میهمان هم دعوت نمی کنیم. همانگونه هم وقتی حرفی برای گفتن نداریم، از زباله دانی فرهنگی ( رکیک ترین حرف ها را) به عنوان شو یک نفره برای مردم تعریف نمی کنیم.

جاییکه سخن و شعر از بیان احساسات هنرمند باز می مانند، طنز سخنگوست.
اما بی مایه فطیر است! هنرمندی که در رشته تخصصی اش به پژوهش نپردازد، دچار فقر فرهنگی می شود، و خلاقیت خود را از دست می دهد.

«هادی خرسندی»، با استعداد، هوش و زیرکی که در طنز دارد، اگر به اطراف خودش با دقت بنگرد، در

می یابد که صدها موضوع برای طنز وجود دارد. و احتیاج ندارد به اینکه از»زباله دانی فرهنگی»  در شوی یک نفره خود استفاده کند. می توانم بگویم که خرسندی سال هاست یک کتاب یا یک داستان نخوانده، تاتر نرفته، هیچ وقت به دیدن دلقک سیرک نرفته، به شومن های انگلیسی و فرانسوی نگاه نکرده، تا ببیند که چگونه لباس تمیز و شیک می پوشند، و هر بار با طنز انتقادی جدیدی، بدون به کار گرفتن واژه های رکیک، جامعه و دولت مردان را زیر سوال می برند. نه مانند او چون گداهای سامرا که اگر یک من ارزن روی سرش بریزند، یک دانه اش به زمین نمی افتد، و هربار رفتار و گفتارش کهنه و بی معنی تر از بار پیشین است که از زباله دانی فرهنگی سرچشمه گرفته.

یکی از کشف های بزرگ هادی خرسندی (که باید در تاریخ ثبت شود) این است که، وقتی در خارج از کشور سوار تاکسی می شود، و می فهمد راننده آن ایرانی است، فورا می گوید: سلام آقای دکتر، یا سلام آقای مهندس. از این کار نتیجه گرفته؛ که ایرانی درس می خوانند، مهندس و دکتر می شوند، و سپس راننده تاکسی! ولی پاکستانی ها با راندن تاکسی مهندس دکتر می شوند و به کشورشان باز می گردند و( بگذریم که این مطلب را چند سال است که از زیان ایشان می شنویم، و کهنه شده) او فراموش کرده که تحصیل کرده ترین و موفق ترین مهاجرین به غرب ایرانی ها هستند. در «ناسا» تعداد زیادی متخصص ایرانی کار می کنند، و در تمام شهرهای بزرگ تعداد زیادی پزشک خوشنام ایرانی وجود دارد. خیلی از استادان دانشگاه های غرب ایرانی هستند. خیلی از  جوانان ایرانی که در حدود ده بیست سال پیش در سن ده ــ دوازده سالگی با هزاران سختی دست خالی به غرب پناهنده شده اند، اکنون در شرکت های بزرگ صاحب مقام بالایی هستند. نزدیک ترین فرد به او توانسته با هوش و پشتکار خود در میان مردم انگلیس محبوبیت زیادی پیدا کند. من به وجود این هموطنانم سرفرازم.

هادی خرسندی نمی بیند که خیلی از کسانی که پول می دهند، و به تماشای شوی او می آیند راننده تاکسی هستند. چندی از انها دوستان نزدیک من هستند، و به دوستی شان افتخار می کنم.

شاید مردم بیشتر به قیافه مسخره هادی خرسندی خنیدند، نه به هنرش. مردی که با شعرهای انتقادی اش می تواند جامعه ما را به بهترین نحوی زیر سوال برده و مردم را به اندیشیدن وا دارد.

هادی خرسندی مانند کسی است که پس از چهل ــ پنجاه سال بیهوشی،  به هوش آمده و می خواهد ارزش های امروزی را با معیارهای قبل از بیهوشی اش بسنجد. هنرمندی که با زمان پیشرفت نکرده، و به از خود بیزاری و در خود سرگردانی مبتلا شده، و به هذیان گویی و مسخرگی دچار شده. ایشان خیلی خوش صدا هستند، در دستگاه ابوعطا هم می خواند. و نه اینکه نمونه خوبی در ادب واخلاق و کردار است، پند اندرز هم به تماشاچیان می دهد! و مرتب از ایرانیان بد می گوید. مثل اینکه نمی داند و نمی بیند، آنهاییکه به تماشای شو او می آیند همه ایرانی هستند، نه انگلیسی و فرانسوی و سوییسی…!

آنچه سبب رنج من می شود این است که حافظه انسان با مطالعه و اندیشیدن، خود و جامعه و هستی را زیر سوال بردن و در پی پاسخ بر آمدن، می تواند بیشتر از بزرگترین کتابخانه دنیا مطالب گوناگون مفید را در خودش دخیره کند، و با گفتن و نوشتن در اختیار دیگران بگذارد، نه مانند هادی خرسندی زباله ها را به هم بزند، و به عنوان هنر به خورد مردم بدهد.

هدف من از این نوشته این نیست که هادی خرسندی را سرکوب کنم، بلکه با خواندن آن در رفتار گفتار خود تجدید نطر کند، و خودش را زیر سوال ببرد. امیدوارم بار دگر هادی خرسندی را در شوی یک نفره اش، با لباس و سر و وضعی برازنده، و حرف هایی تازه ببینم.

17دی 1389 ــ 7 دسامبر2011 ــ اردوخانی ــ بلژیک ــ اورایز

Advertisements

Responses

  1. بعضی از ماها وقتی میبینیم از خودمون چیزی برای ارائه نداریم بناچار از عقب و جلوی مشاهیر اویزون میشیم . سعی میکنیم گاهآ با تقلید و شکلک دراوردن توبره و کیسه ای برای خودمون بدوزیم. اقای خرسندی هم در ابتدای کارش اینقدر اسم این عبید زاکانی رو تکرار کرد که به شنونده تلقین کنه که اون هرتنه منو پرتنه!!! راستش در تلوزیون و کانالهایی که گاهآ این عبید زاکانی زورکی را روی صحنه میارن یکچیز را در نظر نمیگیرن، من و من صحبت کردن غمیش وار ایشون که شنونده رو از شنیدن هر چی صحبت و جوکه سیر میکنه تنها موجب از دست دادن بیننده میشه. بنده هم نه تنها به استنداپ کمدیهای ایشون نمیرم بلکه در تلوزیون هم نگاه نمیکنم. اقایان از جوکر و دلقک و دربان قدیم رادیو تلوزیون همگی پیش از هر چیز تئوریسین های سیاسی شدن و در هر بیانیه ای باید اسمشون و نظراتشون بصورت جداگانه مطرح بشه والا علنآ تهدید میکنن ما بهم میزنیم. بیانیه رفراندوم که خاطرهمگی هست. بیانیه ای که توسط 8 حقوقدان تنظیم شده بود امثال اقای خرسندی و نوری اعلاء و سعید سکویی و هخا را بهشون فرصتی داد تا فحشهای تمرینی در منازل مادریشون رو پای تلوزیونها تکرار کنن.

  2. جانا سخن از زبان ما می گوئی
    جناب اردوخانی از نوشته ات بی نهایت لذت بردم.
    من چند باری شعر او را در گویا نیوز دیده ام و صدای او را در صدای امریکا شنیده ام ، به همین نتیجه شما رسیده ام. همواره برای دوستانم در انتقاد از اپوزسیون خارج می گویم، حاصل هموطنان ما از مهاجرت، بهرام مشیری و هادی خرسندی بوده است!. افراد جدی در داخل کشور هادی خرسندی را جدی نمی گیرد.
    من که در تک تک راهپیمائی های جنبش سبز ملت ایران شرکت کرده ام به شما نوید می دهم :
    آینده ایران شاهین نجفی است
    آینده ایران آرش سبحانی است، سعید شنبه زاده است، محسن نامجوست.
    آینده ایران دختران رعنا در صف اول جنبش اعتراضی است
    آینده ایران آن خانمی است که در روز عاشورا خود را حائل میان مردم عصبانی و پلیس وحشی کرد
    آینده ایران سکوت 25 خرداد است
    آینده ایران شرف و پایمردی میرحسین موسویست
    آینده ایران …………..

    آینده ایران به هادی خرسندی که طی این سالها نه چیزی آموخت و نه چیزی را فراموش کرد، هیچ ارتباطی ندارد. من با تمام وجودم این را حس می کنم

  3. كس ديگري هم يكبار به من گفت كه در فرانسه هادي خرسندي را ديده است و ناراحت بود از اين مسخرگي ها .. و حقيقتا آدم براي خود او ناراحت مي شود كه هوش و قدرت طنز و شعرش را در جهت لوس بازي و لودگي بكار مي برد..

  4. شما درست نوشتید مطالب هادی خرسندی تکراری و بیشتر مسخرگی و لودگی است .

  5. با سلام
    شناخت شما در مورد هادی خرسندی کاملا درست است من هم این مرد را دلقک یافتم و نه شو من
    این مردک از مجاهدین پول می گیرد و مدح آنان را می کند.
    ژولیدگی او ژولیدگی ذهنی و شخصیتی اش را نشان می دهد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: