نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 18, 2010

ایرانی ها نژاد پرست نیستند!

 از نخستین روز آشنایی من با پرویز و همسرش شیرین، اولین حرفی که از آنها شنیدم این بود، نژاد پرستی غیر انسانی است. انسان ها از هر نژاد  و فرهنگ و مذهب و ملت با هم برابرند. جنگ هفتاد و دو ملت همه را غذر بنه /  چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند . تمام جنگ ها از نژاد پرستی سرچشمه می گیرد.

صحبت از هرکجا و هر کس می شد، یاز هم آنها به نژاد پرستی مربوط کرده، و می خوستند ثابت کنند که نژاد پرست نیستند. چندین بار پرویز گفت: «من دوست چینی دارم، مثل دسته گل. رفیق جهود دارم، از دست و دل بازی حاتم طایی پیش شون لنگ می ندازه! با یک فامیل سیاه پوست روابط خانوادگی داریم، اگه بدونی چه آدم های متمدن و با فرهنگ و با ادبی هستن. آدم خونه اشون می ره از تمیزی کیف می کنه. انگار نه انگار سیاهن. یه دخترخوشگل دارن مثل ماه و یه پسر دارن مثل دسته گل، ماشالله، ماشالله آنقدر با هوش درس خونن که حساب نداره. دختره امسال دانشگاه رو تموم کرده، رفته امتحان داده تو یک شرگت خیلی بزرگ، بین هزار نفر این یکی رو انتخاب کردن و فورا یک پست مهم بهش دادن!»
 
ولی بین خودمان بماند، همین دختره کار دست پرویز و شیرین داد. پسرشان سیروس یکدل و نه صد دل عاشق این دختر شد. دختر هم به همچنین. وقتی سیروس به پدر و مادرش گفت: «من و این دختر همدیگر را دوست داریم، و می خواهیم ازدواج کنیم»، دود از سرشان بلند شد، و گفتند: «میون این همه پیغمبر جرجیس رو گیر آوردی؟! خاک عالم تو سرت! این همه دختر سفید پوست مثل هلو هست، تو رفتی این سیاه سوخته ی اکبیری رو پیدا کردی؟! دیگه هم نمی خوایم این دختره و فک فامیلش، پاشون را بذارن تو این خونه.» اصلا تقصیر خودمون بود که سیاه های بدبخت رو آدمشون دونستیم. خدایا ببین به چه بدبختی گرفتار شدیم،  پسر یزرگ کردیم مثل دسته گل، حالا عاشق یه دختر سیاه شده! خلایق هرچه لایق. چند تا دختر خشگل ایرانی می شناسیم، از خدا میخوان زن تو بشن، حالا رفتی این عنتری را گیر آوردی؟ و …! یا اون دختره سیاه سوخته اکبیری، یا ما! دیگه خود دانی.»

عاشقی این حرف ها سرش نمی شود. سیروس معشوقش را انتخاب کرد. روز عروسی اش پدر و مادرش نیامدند که هیچ، با پسر و عروس شان هم قطع رابطه کردند.

نمی خوام درد سرتان بدهم، بعد از یکسال عروس خانم دوقلو دو تا پسر زایید. درست است که پرویز و شیرین نمی خواستند، پسر، به ویژه عروس شان را ببینند، ولی نوه چیز دیگری است. حالا کارشان شده نوه داری، خانه شان پر از اسباب بازی است، و هر کجا می روند، صحبت از هرکجا و هرکه بشود، به این بچه ها ربط می دهند، و شیرین خانم عکس آنها را از کیفش در می آورد، با قربان صدقه رفتن از شیرین کاری هایشان تعریف می کند و می گوید،: «خوشبختانه این بچه ها سیاه نیستند، یه خورده زیاد سبزه ان!» گرچه که از بد گویی و متلک بار عروس خود کردن، خود داری نمی کنند.

8 اردیبهشت 1389 ــ  28 آوریل 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

Advertisements

Responses

  1. خیلی لذت بدم.
    نمی دانم آنچه نوشتید قصه و نامها حقیقی هستند یا نه. اما در همین تهران یکی از بستگان ما با دختری جنوبی و زیادی سبزه ازدواج کرد. مادر او یکی یکدانه پسرش را یک سال طرد کرد. گذر زمان و بچه مسئله را تا حدودی حل کرده است ولی عجب ملت پرمدعائی هستیم.
    برخورد با افعانی و عرب همسایه هم که جای خود دارد.
    ببخشید که نمی توانم ایمیل حقیقی ام را بنویسم. البته من مرتب مطالب شما را می خوانم و در لیست ایمیلهای شما هستم.

  2. آخر آیا ایرانیان نژاد پرست هستند یا نه؟ من فکر می کنم با این نمونه ای که شما نوشته اید ما ایرانیان مابین نژاد پرستی و «انساندوستی » مانده ایم! اجداد ما نژاد پرست نبودند، علت آن هم این است که ما ایرانیان کنونی بیشتر به خارجیان علاقه نشان می دهیم تا به هموطنان خودمان و حتی بخشی از ایرانیان صدها سال است که تا سرحد خودکشی به سرو سینه خود بخاطر چند نفر عرب که حدود 1400 پیش خودکشی کرده اند میزنند. نگاه کنیم به اسامی که داریم …. چنگیز، تیمور، اسکندر و……
    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    با سپاس
    علی

  3. با درود به اقای اردوخانی
    اگر از روش قیاسی استفاده کنیم شاید بتوانیم چرایی رفتار ما ایرانیان با ایرانی و خارجی را دریابیم
    سئوال : چرا فرانسوی ها و انگلیسی ها و ایتالیایی ها نسبت به آلمانی ها نسبت به خارجی ها ملایم ترند؟ پاسخ براینکه آنها چند صد سال مستعمره داشتند و با خارجی ها ارتباط بیشتری داشتند. اما آلمانی ها کمتر از 150 سال است با خارجی مواجه شده اند.
    در مورد خود ایران : شهرهای ایران از اوائل دهه 30 باز شد و بورکراسی و تکنوراسی تحرک یافت. ببینید در تاریخ ما چند نفر سیاح درون گرد داشته ایم. سیاح های خارجی در مورد بخشهای مختلف ایران تحقیق کردند.
    دوستی داشتم اهل شیراز بودنسل مادر بزرگش سالهای 30 ، به آشغال می گفتند رشت. به سپور می گفتند رشتی. که خوشبختانه کمتر از چند سال این گونه واژه های محلی از زبان افتاد.
    این نشان دهنده آنست که وجه غالب مردم فرضا ً جنوب از مردم شمال خبر نداشتند . جوامعی جدا از هم که توسط یک مرکز کنترل می شدند. ما قطعات موزائیکی هستیم که در یک چهارچوب بزور نگهداشته شده ایم.
    محمد برقعی در سال 52 سفرنامه به بلوچستان را نوشت. بلوچهای روستاها به تمام غیر بلوچ ها می گفتند قجر( ترک و لز و فارس عرب … همه قاجاری بودند ) ج.ا. هم شقاقها را بیشتر کرده است. بدین جهت به مستعمره چی ها یا از جنس روسیش یا غربیش گرایش پیدا کردیم
    زمان شاه با 050 تومان می تونستی بری هند درس بخونی اکثرا ترجیح میدادیم بریم آمریکا و اروپا

  4. من با نژاد پرستی خیلی مخالفم اما حیفم میاد جکهای اصفهانی رو نگم. یه اصفهانیه مسافر کشی میکرده که یه خانومه لخت و مادرزاد میپره جلوی ماشینش و سوار میشه! اصفهانیه زل زده بود به خانوم و چشم ازش بر نمیداشت. تا اینکه خانومه میپرسه اقا مگه تو زن لخت ندیدی که اینقد نگاه میکنی!؟ اصفهانیه میگه والا راستش رو بخوای اره دیدم اما تعجبم سر اینه که ببینم کرایه من رو کجا گذاشتی؟ شما فرض کنید داستان تو بلژیک بوده که واسه لخت بودن کسی اعدام نمیشه یا شلاغ نمیخوره.

    • عزیزم، این ظنزبرای من با مزه و ظریف وخنده دار وتازه بود و بوی لومپنی نمی داد. ولی بعضی از دوستان ظنز های کهنه و بی معنی ابلهانه ترکی ، رشتی و لری برایم می فرستند که حالم به هم می خورد شادو تندرست باشی اردوخانی

  5. جناب خرد
    در ارومیه کردها به ترکها می گویند عجم و بطور کلی سنی های منظقه به شیعیان حتی اگر کرد هم باشند می گویند عجم. جالب است که چند درصدی از مردم ارومیه ترک و سنی هستند که به آنها کوره سنی گفته می شود. ولی در تقسیم بندی کلی دو عنوان کرد و عجم داریم که اولی عملا به سنی ها اطلاق می شود و دومی به شیعیان.
    به تمام مسیحیان در ارومیه ارمنی گفته می شود در حالی که وجه غالب با آشوریهای سامی نژاد است که اساسا با ارامنه متفاوتند. ترکها در منطقه تالش اگر یک سنی بلوچ را هم ببینند تعجب خواهند کرد که چرا تالشی بلد نیست!!.
    مثال بزنم از نظر مردم روستاهای ارومیه شاه عربستان کرد است و رئیس جمهور امریکا ارمنی!.
    من شخصا در چنین فضائی که مردم تحصیل کرده جامعه از جامعه شناسی ایران این همه بی اطلاع هستند و دم از کوروش و داریوش می زنند در حالی که در عالم واقع تقسیم بندی ها در بعضی مناطق حتی ترک و کرد و یا بلوچ و فارس هم نیست خیلی عذاب می کشم. جریان حاکم اتفاقا به این موضوع بیشتر از همه وقوق دارد. آیت ا.. خمینی در خرداد 42 به پادشاه متوهم می گفت هم اکنون هم دو ثلث ایران را روحانیان تحت سلطه دارند.
    از نوشته شما لذت بردم.

  6. آقای اروخانی عزیز .این یادداشت از چند دوست مختلف بدستم رسیده است که نشان دهنده امکان انتشاریافتگی و علاقه به آن باشد.( اگر در ماشین جستجو عنوان یه جوک رشتی بود… قرار گیرد دیده می شود سایت های مختلف آنرا درج کرداه ند) برای شما هم می فرستم .تلاشی همگانی در جهت برطرف کردن یکی از عوامل شقاق :

    چرا به جوک رشتي مي خنديم ؟
    یاداشتی از بیات
    استاد بخش جامعه شناسی در دانشگاه تهران

    «یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده …»
    «یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا …»

    چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
    هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.

    حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.

    در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.

    حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.

    حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم.

    مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!

    در فرهنگ ما، ناموس و غیرت** متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.

    اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط «ناموس» مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.

    دوم اینکه مرد باید «غیرت» داشته باشد، یعنی اینکه از «ناموس» خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد** و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.

    آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای «مرد رشتی» یک «مرد سوئدی» را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.

    این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.

    برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد *** را در اینجا نقل کنم.

    ***
    «شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت … در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.
    مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.
    خانواده‌ای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.
    سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.
    دلبر خسروی، دختر 17 ساله‌ای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.
    مردی 46 ساله‌ای همسر صیغه‌ای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرف‌زدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند.
    در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 ساله‌اش را به دلیل اینکه فکر می‌کرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.
    باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 ساله‌اش را برید.
    زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدری‌اش می‌رود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار می‌گیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک می‌کند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز دایی‌اش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته می‌شود.»
    ***

    پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام «مرد رشتی» نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!

    ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: