نگاشته شده توسط: ordoukhani | نوامبر 21, 2010

به دوستان اعتماد نکنید!

عدو شود سبب خیر…!آدم (آدم یعنی من) ممکن است سال ها با یک ایرانی دوست باشد، و در غم و شادی یکدیگر شریک، این دوست هر خدمتی از دستش برآمده برای شما کرده باشد، ولی در یک موقعیت حساس(آگاه، یا نا خود اگاه) چنان ضربه ای به شما بزند که هرگز فراموش نخواهید کرد، و از خودتان بپرسید چگونه توانستم سال ها به او اعتماد کنم، در این مواقع نا امیدی و عدم اطمینان به همه ایرانیان گریبانگیرتان می شود، و به خود می گویید: «این اخلاق همه ایرانی ها است، واز ماست که بر ماست.» این آخوندها حق دارند بر ما حکومت کنند.

جمعه شب میهمان خانواده ای بودم. غیر از من 10 نفر دیگر از دوستان هم بودند. مطابق معمول بحث سیاسی شد، از  کره شمالی و جنوبی و برزیل  و هند وعراق و افغانستان، تا انتخابات مجلس آمریکا. این بحث بر سر میز غذا هم کشیده شد تا اینکه رسید به ایران، احمدی نژا و خاتمی و خامنه ای  موسوی و رفسنجانی. چند نفر معتقد بودند که همه سر و ته یک کرباسند، بعضی ها می گفتند، این و آن بهتر از خامنه ای و احمدی نژاد هستند. در حالیکه چاقو و چنگال ها ، گاهی در بشقاب و دهان، و گاه دگر به سوی طرف مخالف نشانه گرفته می شد، با دهان پر و داد و فریاد،هریک می خواست حرف خود را به زور ثابت کند.
در حالیکه آرام غذایم را می خوردم، منتطر فرصتی بودم، تا متلکی به هر دوطرف بیاندازم، که ناگهان غذا گلویم جست، و شروع کردم به سرفه. شهلا خانم که روبروی من نشسته بود، به کامبیز دوستی که کنارم نشسته بود، گفت: «بزن پشت آقای اردوخانی.» من به کامبیز گفتم: «نزن، نزن، که تلنگم در می رود!» کامبیز این دوست چندین ساله ام که به او تمام عمر اعتماد کرده بودم، چنان محکم پشت من زد، که در میان بحث سیاسی سایر رفقا گوز محکم و پرصدایی از من خارج شد، و بحث قطع گردید و همه نخست با شگفتی، و سپس با خنده به من نگاه کردند. با شرمندگی گفتم: «مقصر این دوست دیرینه ام است که با وجود اخطار من، ناجوانمردانه هرچه محکم تر بر پشت من کوبید، و این باد پر صدا از من خارج شد.
کوتاه بگویم: «بحث سیاسی به گوز کشیده شد، و دوستان از من خواستند چندی از شعرهایی که در وصف گوز یار* گفته ام بخوانم. و آخر شب همه با خوشی و شادی روان خانه هایشان شدند.

ایتجاست که می گویند: عدو شود سبب خبر اگر خدا خواهد. از هرچه بگذری سخن گوز خوشتر است…!

*کتابی به نام «هرچه بادا، باد»، همراه با اشعاری بند تنبانی و دلنشین در باره گوز یار نوشته ام.

27 آبان 1389 ــ 18 نوامبر 2010 ــ اردوخانی ــ اوریز

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: