نگاشته شده توسط: ordoukhani | سپتامبر 3, 2010

جنگ دین و اندیشه!

 خیال کنیم در یک روز، تمام بانک ها و شرکت های بزرگ و کوچک ورشکست شوند. فروشگاه های بزرگ و کوچک بسته شوند. با این همه باز هم دکان دین فروشان( از هر دین) باز است و پر ازمشتری خواهد بود. دکان داران، ( خاخام، موبد، کشیش و آخوند،…؛) با تزویر و دروغ، خدا را مفت می خرند، و گران به قیمت نادانی ملت ها می فروشند. پیشوایان دینی واسطه بین خدا و توده ها شده، داستان صبر ایوب را تکرار می کنند، از خدا صبر برای بندگان طلب می کنند، و مردم را به بندگی خدا ( خود) تا ظهور «مهدی ها» در فقر به صبر وا می دارند. جیره خوران مذهبیِ روشتفکران دینی، لحاف کهنه رفو می کنند، بر روی توده ها می اندازند، و آنها را خواب می کنند. دکان دین فروشان هرگز بی مشتری نخواهد ماند!

طی هزاران سال اینچنین بوده و خواهد بود.خیال کنیم در اثر یک بلای آسمانی ( زمین لرزه) تمام ساختمان های کره زمین، از کلبه دهقانی تا برج های سر به فلک کشیده، قصرها و ویلاها خراب شوند. تمام انسانها کشته شوند، تنها دو نفر زنده بمانند. بر سر خرابه ای یکی که ریاکارتر است پیشوا می شود، و آن دیگری را به بندگی خود به نام خدا وا می دارد.دوست ارجمندم، آرامش دوستدار، یک تنه با لشگری به سرداری شیادان، مسلح به دروغ و ریا،همراه با لشگری عظیمی از نادانان می جنگی! سرنوشت اندیشمندان، اینچنین بوده و خواهد بود.

 

ابوالفضل اردوخانی – اول امرداد 1389 – 23 ژوئیه 2010 — بروکسل

 

Advertisements

Responses

  1. خوشحالم که دوباره پس از مدتی تعطیلات نوشتن را شروع کردید

    دوستی دارم که زمانی در کردستان عراق زندگی می کرد و اکنون در یکی از کشورهای اسکاندیناوی زندگی می کند. این دوستم خاطره ای را تعریف کرد که بسیار آموزنده بود.

    او گفت که یک روز وقتی که از مراجعه به دفتر پناهندگی سازمان ملل در اربیل باز می گشته بسیار ناامید در ان تابستان گرم اربیل؛ که هر کس آن را تجربه کرده باشد می داند یعنی چه، سوار یک تاکسی می شود. راننده تاکسی قرآن گشو می کرده واین دوستم به راننده می گوید که از شنیدن صدای قرآن یاد مرگ می افتد و اینکه به اندازه کافی از زندگی اش ناامید هست که دیگر دلش نمی خواهد با گوش کردن به صدایی مرگ بار از اینی که بوده ناامیدتر شود. راننده تاکسی پاسخی به این دوستم داده بود که بسیار آموزنده است.

    این راننده تاکسی گفته بود اگر یک روز به قرآن در تاکسی اش گوش نکند اتفاق ناگواری برایش می افتد. یا تاکسی اش خراب می شود یا مسافر گیرش نمی آید.
    این دوستم در دم با خود اندیشیده است که چون این شخص هیچ جایی برای مراجعه ندارد و هیچ کس در جامعه پاسخگوی نیازهای او نیست؛ نه بیمه نه مرجعی برای رفع و رجوع اموراتش، برای همین به خدایی نیاز دارد که جای بیمه و تأمین اجتماعی و سازمانهای مسئول و پاسخگو را برای او بازی کنند.

    در واقع خدا واقعاً پاسخگوی نیازهایی است که علی الاصول می توانند به وسیله بشر هم رفع و رجوع شوند، اما منافع عده ای خاص مانع از ایجاد این سازمانها شده و در صورت وجود این سازمانها هم بسیاری از موانع اجتماعی که حاصال جنگ قدرت است مانع کارایی آنها می شوند.

    اگر بخواهیم ایده خدا را به طور کلی از جامعه حذف کنیم، باید کلاً ساختار واقعی اجتماعی و نقش و نوع نهادهای موجود در آن تغییر کنند، وگرنه تنها با ایده و اموزش نمی توان به جنگ این غول عظیم و بی شاخ و دو رفت. این غول حاص کژکارکردیهای نهادهای اجتماعی موجود است و باید به نحوی واقعگرایانه با اصلاح نهادهای اجتماعی موجود به مبارزه آن رفت
    این نظر من است

  2. دوست عزیز اقای ارش، امیدوارم شما با اسم و کتابهای پروفسور داوکینز در اکسفورد«واقعی» اشنا باشید. بالاخره باید از جایی شروع کرد. دنیا و مردمش بان مرحله رسیده اند که موهومات و اجی مجی خدایان را دور بریزند، این درگیری و برخورد اجتناب ناپذیر مسلمآ در کشورهایی که از مدرنیسم دور نگه داشته شده اند صدمات و هزینه بیشتری خواهد داشت. اما برای نجات بشریت از جهل و از ان مهمتر ادامه حیات انسان بر روی این سیاره خاکی و ورای ان هرچه سریعتر میباید از این مرحله عبور نمود. ماهی را هر وقت از اب بگیری میمیرد، یا تازه است.

  3. پیشوایان دینی واسطه بین خدا و توده ها شده، داستان صبر عیوب را تکرار می کنند،

    قربانت گردم این صبر عیوب را سریعا ً تبدیل به صبر ایوب کن که معاندین ایراد نگیرند. شاد و پویا باشی

  4. با سپاس از فرامرز خرد، که واژه ایوب را درست به آموخت. خاطر جمع باشد، اگر اشتباهات دیکری بکنم، این اشتباه را با به خاطر اوردن او هرگز فراموش نخواهم کرد

  5. آقای اردوخانی خستگی ناپذیر عزیز
    این جمله شما هم نقص دارد:
    اگر اشتباهات دیکری بکنم، این اشتباه را با به خاطر اوردن او هرگز……
    شما اشتباه نکردید بلکه اشتباهی لپی بوده است.
    کسی اشتباه نمی نویسد ، که اساسا ً ننویسد. کسی مثل شما که بنظر می رسد قلم نزدیک تر از پیراهنش به اوست ، این لغزش ها، قابل اغماضند.
    بقول ما هیتلرستانی ها
    ! Weiter So

    • دوست نادیده ام، امیدوارم و کوشش می کنم لایق این همه مهر تو باشم. باور کن از این به بعد هر بار با نام ایوب برخورد کنم ، یا به آن بیاندیشم، به یاد تو خواهم بود. این یک تعارف نیست، کما اینکه چندی از خوانندگان  دیگر من هم که به من مهر می روزند ، و اشتباهات مرا یاد آوری کردند، هر وقت که آن واژه ای که آنها به من درستش را اموختند، به یاد شان می آورم، و از انها در ذهنم یاد می کن.غمگینم که تعداشان کم استدد،

      باز هم با سپاس فراوان اردوخانی


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: