نگاشته شده توسط: ordoukhani | اوت 27, 2010

دلم می خواهد همان کره خر می ماندم و خر نمی شدم، شما چطور؟

  • این آدم ها نیستند که تغییر می کنند، بلکه این دیگرانند که در باره آدم(ادم یعنی من) طرز دیگری می اندیشند. اغلب خر همان خر است، پالانش عوض می شود و سنش بالا می رود.در زمان کوکی ام، مرا «کره خر» صدا می کردند. باره ها کره خرها را کنار خرها دیده بودم، و از اینکه کره خرم  ناراحت نمی شدم. چون خرها سیخ و کتک می خوردند و مجبور بودند بار ببرند، ولی کره خرها راحت کنار مادرانشان راه می رفتند. از فکراینکه کره خرها روزی خر می شوند، و مجبورند کتک بخورند و بار ببرند، دلخور بودم. به این خاطر تصمیم گرفتم همیشه «کره خر» بمانم، و بار نبرم. فرق من با «کره خر» در این بود که از همان بچگی توسری و لگد می خوردم و فحش می شنیدم، ولی کره خرها از آن معاف بودند.
    کله سحر در حالیکه سر چاهک می شاشیدم، تو سری محکمی می خوردم و می شنیدم؛ «کره خر، تو چاهک شاش نکن، برو مستراح.» در این موقع بود که با ضربه تو سری یک متر آن طرف تر می شاشیدم، و می گفتم، چاهک که واسه گوذیدن نیست ( من با ذال می گوذم و با ذال هم می نویسم) گوذ رو میشه همه جا داد. البته وقتی هم می گوذیدم بازهم تو سری می خوردم. ( ولی در عوض وقتی دایی جان سرهنگم می گوذید، نه تنهاهیچ کس به او اعتراض نمی کرد، بلکه همه می خندیدن. هیچ وقت نفمیدم چرا گوذ دایی جانم خنده دار است، گوذ من نیست) کم کم لقب «لات» بر «کره خر» افزوده شد؛»کره خر لات». درد سرتان ندهم، با گذشت زمان ، و بزرگ شدنم، یک لقب دیگر هم به لقب های سابقم اضافه شد؛ «کره خره لات بی ادب و بی شعور و نفهم.»           

  • در مدرسه به اندازه ای درس می خواندم که با معدل ده ــ یازده قبول شوم. بچه هایی بودند که مثل خر درس می خواندند. عوض درس خواندن، بچه هایی که پر رو بودند را خوب می زدم. در کوچه و محل هم، به همچنین. فکر می کنم پانزده ــ شانزده ساله بودم، که به لقب «چاقوکش» هم مفتخر شدم. «کره خره بی شعور نفهم لات چاقو کش». هر چند پدر و مادرم زنده بودند، ولی خیلی آسان لقب «بی پدر و مادر» هم به لقب های پبشینم اضافه شد؛ «کره خره بی شعور و نفهم و لات چاقو کش بی پدرو مادر». بدین جهت وقتی پدر و مادرم  یکی پس از دیگری با عجله به دیار باقی شتافتند، اصلا ناراحت نشدم.
    خیال نکنید این لقب ها سبب دوری دیگران از من شد، بر عکس! با وجهه و شخصیتی ای که پیدا کرده بودم، خیلی از جوانان به دوستی با من افتخار می کردند. آخر برای به دست آوردن این همه لقب باید دوران سختی را گذراند، که کار هر کس و ناکسی نبود. خیلی ها، جلویم مرا «ابوالفضل خان» صدا می کردند، ولی پشت سرم همان لقب های سابق را به کار می بردند. و فرزندانشان را از رفت و آمد با من منع می کردند. به داشتن دوستی مانند من، که این همه لقب دارد، افتخار نمی کنید؟

  • زمان زود گذشت، یکباره به خود آمدم، دیدم صاحب زن و بچه شدم و شلوارم هم دوتا شده است. اول  لقب «کره خر» را از من گرفتند، چون خیال می کردند خر شدم و بار می برم. بعد «لات چاقو کش»، به این دلیل که دیگر لات بازی نمی کردم و چاقویم را گاهی برای کندن پوست میوه به کار می بردم. «بی پدر و مادری ام» را هم فراموش کردند. 

  • حالا دوستان مرا «آقای اردوخانی» صدا می کنند. با بچه ها مشکلی ندارم، چون آنها مرا عمو صدا می کنند. ولی وقتی کسی مرا در خیایان آقای اردوخانی صدا می کند، خیال می کنم که آن روانشاد پدرم با همان عجله ای که از این دنیا رفته، دوباره زنده شده و پشت سر من دارد راه می رود.

  • با چه زحمتی آن همه لقب را به دست آوردم، و چه راحت آنها را از دست دادم. دلم می خواهد همان «کره خر» ( کودک)می ماندم و خر نمی شدم، تا به آقایی برسم. شما چطور؟

    7 مرداد 1389 ــ 29 ژوئن 2010 اورایزه ــ بلژیک ــ اردوخانی

Advertisements

Responses

  1. عالی بود طبق معمول

  2. از اینکه میخواهی خر باشی یا کره خر ، این دست خودته و حق مسلمت.. ولی خواهش میکنم خودتو با آقا و خانوم الاغ مقایسه نکن ! این توهین به الاغه

  3. با پوزش از یزدان جون، قصد توهین به او را نداشتم

  4. استغفرالله!

  5. آقای اردوخانی عزیز
    مطلب بسیار قشنگی بود و از خواندن آن کلی لذت بردم. منتظر بودم در ادامه القاب خود به زیبائی کره خر هم با طنز قشنگتان اشاره ای می کردید. حدود چهل سال پیش در روستای بالانج اطراف ارومیه، پدرم تصمیم گرفت بخشی از خانه کاملا گلی را خراب و بازسازی کند. خاک حاصل از آن بنوعی برای باغ انگور مفید بود و باید منتقل می شد. انتقال با وانت ضمن هزینه بیشتر منت همسایه را هم داشت، چون در آن راه باغ ماشین رو نبود. فردی مهاجر از میاندو آب در بالانج زندگی می کرد که به او احمد 32 (احمد اوتوز ایکی) می گفتند هنوز نفهمیدم این لقب برای چه بود. آن مرحوم از مال دنیا دو تا خر داشت که در مقابل مبلغ کمتری داوطلب شد تمام این آوار را طی چند روز بر کول این دو بینوا منتقل کند. البته خود نیز هنگام بار کردن زحمت زیادی می کشید ولی بدیهی است که خرها چه مشقتی تحمل می کردند. شاید بدترن تاثیر از زندگی خر از همان بچگی و از مشاهده این دو حیوان در ذهن من حک شده باشد. احمد 32 که تمام درآمدش از این دو خر بود به اندازه ای که وانت داران به تعویض روغن و سرویس ماشینشان می رسیدند به این دو خر توجه نمی کرد. غم انگیز اینجا بود که یکی از اهالی روستا که شاهد درآمد نسبتا خوب او از این دو خر بود گفت «احمد بو ایکی اشک سنه دده لیق الیللر – احمد انصافا این دو خر حق پدری بر گردن تو دارند» در واقع نیز چنین بود نه تنها این جمله روابط آنها را مکدر کرد بلکه به ضرب المثلی در روستا و برای تمسخر تبدیل شد. و من همچنان تصویر آن دو حیوان نجیب و زحمتکش را جلوی چشمان خود دارم.
    بسیار خوشحال هستم که شما آرزو می کنید همچنان کره خر باقی می ماندید و خر نمی شدید باید بگویم خر شدن کار آسانی نیست، نگران نباشید، هیچ انسانی نمی تواند در مقام مقایسه خر کامل باشد. و بالاخره یک جائی رگ انسانیش کار دستش خواهد داد.
    دوست ندیده ای دارم که الان در بلژیک زندگی می کند، اهل منطقه تالش است. قبل از انقلاب و چند سالی بعد از انقلاب که هم محلی های او برای دوا و درمان به تهران می آمدند او کار و زندگیش را ول می کرد و به آنها خدمات می رساند. همان روستائیان وقتی بر می گشتند به جای تشکر می گفتند فلانی کمونیست است!! و در منظقه برای خود و خانواده اش دردسر درست می کردند. اما این آدم از رو نمی رفت و همچنان به هر کس و ناکسی هر خدمتی از دستش می آمد بدون منت انجام می داد. ظاهرا الان در بلژیک هم همینطور است. من می ترسم او تئوری مرا که «هیچ انسانی نمی تواند خر کامل باشد» خراب کرده باشد. امیدوارم روزی ببینم و روی ماهش را ببوسم و به خاطر تئوری خودم هم که شده مراحل سیر و سلوکش را به هم بزنم.

  6. محمد عزیز، از مهر تو سپاسگزارم.در باره آن دوستی که گفتی من خوب می شناسمش، و با هم خیلی دوست هستم. حالا هم همان خر مانده بطوری که مرا عصبانی می کند، و من یک جایزه خریت به او دادم


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: