نگاشته شده توسط: ordoukhani | آگوست 4, 2010

تله پاتی!

پس از سالها رنج و زحمت، تمرین یوگا و ریاضت کشیدن، با خوردن یک خرما یا یک بادام در روز( همراه با مقداری نان و پنیر وسبزی و میوه و گوشت و غیره) اکنون  توانایی آن را دارم که به وسیله «تله پاتی» با شما از فاصله چند متر یا چند هزارکیلومتر رابطه بر قرار کنم، و بدانم  پس از خواندن این داستان،(یا داستان های پیشن ام) شما در باره ام چگونه می اندیشید. باور نمی کنید؟ این نوشته را تا به آخر بخوانید

بحر طویل، کوتاه؛ زنان!

روزی در شباب جوانی، بودم همنشین با شاهزاده ای پیر و قاجاری، پر تجربه ی همه چیز دانی، که بودش همسر زیبا و جوان و مامانی. چون سخن به زن گشودانی، من که گوشت کان خود بخوردم و نکشیده بودم منت قصابانی، و بودم مورد توجه دختران پژوهشگر و درس خوانی، زآن جهت که خواستند بدانند، این چه نوع هست ز انواع حیوانی؟! گفتمش زن که بایستی دانش بدانی، نه فقط اینکه کند آشپزی و بچه پس بیندازانی. پیر سر بجنباند و پندم داد، گفت تو خری و ز زن هیچ نمی دانی، زن خر بهترین زنان این جهانی. نفهمیدم آن روز پند آن خر پیر، لیک امروز می دانم ز چه رو آخوند، زنان را به چادر چپانی، نتواند خر کند زندگی با آزاده انسانی!(داستان من و شاهزاده حقیقی است که پس از سال ها به خاطرم امد) 

همانگونه که بعضی از هموطنان می گویند، اتم را ایرانیان کشف کردند، بدین دلیل شاعر ما  قرن ها پیش فرموده: «دل هر ذره را که بشکافی، آفتابی ش در آن بینی.» برق را هم به همچنین. شاعر دیگر فرموده:»چنان آسمان بر زمین شد بخیل، که برق از کان ما بپرید.» تلی پاتی را هم ما کشف کردیم. ملای مکتب داری در حالی که مشک دوغی بر پشت داشت، و با چوب بلندی توی سر کودکان می زد، با تکان دادن خود گاهی بادی هم ول می کرد و درس می داد . کودکان احسنت می گفتند، از دوغ کره می گرفت، پاهایش را باز کرده، به شست پایش هم نخی درازی بسته بود، که آن سرش  به لولوی سر خرمن وصل بود، با تکان دادنش پرندگان را می پراند. میان پایش مقداری مغز گردو گذاشته بود، موش ها به خیال اینکه مولا با این همه سرگرمی به فکر لای پایش نیست، می آمد ند گردو را بخوردند، غافل از اینکه ملا که تمام حواسش لای پایش است، یکباره پاهایش را می بست و حیوان های زبان بسته گیر می افتادند. این عمل را «تله لای پا» می گفتند که بعد ها تبدیل به «تله پاتی» شد. سم پاتی هم سم لای پا گذاشتن برای گرفتن موش بوده، اکنون خاطر جمع هستم که شما فکر می کنید من دیوانه ام. دیدید حدس من درست بود، و دارای نیروی»تله پاتی» هستم.

10 مرداد 1389 ــ 1 اوت 2010 ــ بلژیک ــ اورایزــ اردوخانی


Responses

  1. تله پاتی که سهله، از تو هرچی بگی برمیاد ….میگن یارو خیلی هفت خطه ، امّا تو به تنها تن خود به اندازه همۀ نوشته هات خط پشت کله ات جمع کردی… شد به چیزی گیر بدی و از تو اون چیزی در نیاری ؟

  2. همه اش عالیست و بخصوص شروعش واقعاً محشر است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: