نگاشته شده توسط: ordoukhani | مه 12, 2010

دژخیم، همه چیزش را در خانه جا می گذاشت!

دژخیم، بدترین ناسزاها که به زبان مادریش، و زبان دیگری که چند کلمه ای بیشتر نمی دانست، نثار زندانی کرد. با مشت و لگد به جان او افتاد. سپس خواست تا زندانی را روی تختی دراز کنند، در حالیکه همچنان ناسزا می گفت، با شلاق فلزی به جان او افتاد. زمانی که خسته شد، و زندانی خونین، از شلاق زدن دست کشید، در حالیکه نفس – نفس می زد، سیگاری روشن کرد و روانه خانه شد.
دژخیم، رفتارش با مادر مقدسانه شد. روی حرف پدر جرات نمی کرد حرف بزند، و در برابر پدر و مادر هرگز لب به سیگار نمی زد. کوچکترین حرف زشتی در برابر خواهر به زبان نمی آورد. گربه اش را بغل و نوازش می کرد. برای قناری اش حرف های خوب – خوب می زد.
دژخیم، هر بار که از خانه بیرون می رفت، شرف، وجدان و انسانیت را در خانه جا می گذاشت.

22 اردیبهشت 1389 ــ 12 مه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: