نگاشته شده توسط: ordoukhani | فوریه 28, 2010

کودک گم کرده!

آقای شهردار شهر کوچک ما که مورد اعتماد و علاقه همه مان بود و هست، لباسش را پوشید، کرواتش را زد، پیش از بیرون رفتن از خانه، اسباب بازی ها را جمع کرد و در جعبه ای گذاشت، و به کودکش گفت: «من می روم سر کار. حالا بگیر بخواب! نزدیک غروب که بر می گردم، دوباره با هم بازی می کنیم.»
وقنی برگشت، لباسش را درآورد، خودش را روی مبل انداخت، کمی استراحت کرد، بعد بلند شد، ضمن آماده کردن شام، اسباب بازی ها را از جعبه درآورد، روی زمین پخش کرد، شامش را خورد، ظرفها را جمع کرد. به کودک گفت: «بلند شو، بیا با هم بازی کنیم.» پس از یکی – دو ساعتی به کودک گفت: «حالا تو برو بخواب! تا من به کارهای دیگرم برسم.» چند سالی این برنامه زندگی آقای شهردار بود.یک روز آقای شهردار هراسان و دوان از خانه بیرون رفت، به در و همسایگان که می رسید، می پرسید:
«کودکم را گم کرده ام، او را ندیدید؟» همسایگان که او را می شناختند، و هرگز کودکی با او ندیده بودند، با شگفتی می گفتند؛ «نه!» و در گوش یکدیگر می گفتند: «او کودکی داشته و ما نمی داستیم؟ تا به حال کجا کودکش را مخفی کرده بود؟»

آقای شهردار همانطور شهر را زیر پا می گذاشت، از رهگذران همان پرسش را می کرد، همان پاسخ را می شنید، و همان عکس العمل را می دید، تا اینکه به دکان اسباب بازی فروشی رسید، با شتاب وارد شد، پس از جستجو، از فروشنده پرسید؛ کودک مرا ندیدی؟ او با گردنی کج وغمگین گفت: متاسفانه نه.

آقای شهردار به خودش گفت: شاید آن اسباب بازیها برایش کهنه و از آنها خسته شده؟ حتما به این خاطر رفته جایی مخفی شده، چرا به من نگفت، تا اسباب بازی های تازه ای برایش بخرم؟ با این اندیشه با آرامش و حوصله مقدار زیادی اسباب بازی خرید و روانه خانه اش شد.

در راه خانه به مهد کودکی که خودش بنیان گذارش بود، ولی فراموشش کرده بود، رسید و بی اختیار وارد شد. اسباب بازی ها را بین بچه ها تقسیم کرد، مدتی با کودکان  در آنجا بازی کرد، سپس شاد و خندان به باغ کودکان آمد، سوار تاب و الا کلنگ شد. از سرسره لیز خورد و پایین آمد، با کودکان قایم موشک و گرگم به هوا بازی کرد. از آن پس تفریبا کار هر روزش شد. و ما خوشحال که شهردارمان، کودک خود را، کودک  گم کرده درون خود را یافته!

8 اسفند 1388 ــ 27 فوریه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: