نگاشته شده توسط: ordoukhani | دسامبر 14, 2009

نظری درباره سخنرانی اکبر گنجی!

اکبر گنجی در 21 آذر 1388ــ 12 نوامبر 2009، در بروکسل سخنرانی کرد. من هم برای شنیدن سخنان او به محل سخنرانی  رفتم.

نخست به اکبر گنجی به خاطر تحولی که در او طی این سی سال به وجود آمده شادباش می گویم، و گذشته او را که در زمان انقلاب جوانی هیجده ساله بوده، سپس در سپاه پاسدران فعال، و در انقلاب فرهنگی شریک، زیر سوال نمی برم. چرا که اگر پیش از انقلاب فضای باز سیاسی وجود داشت، هزارن جوان مانند او، به جای اسلحه در دست گرفتن و مبارزه با رژیم، از راه احزاب سیاسی دست به فعالیت می زدند.

اکبر گنجی در آغاز سخنرانی گفت: تمام انقلاب ها مانند هم می مانند، و از انقلاب فرانسه تقلید شده اند. ثمره انقلاب جز کشت و کشتار نیست. من از ایشان پرسیدم اگر اگر کسی صد سال پیش از تشتگی فریاد زده، و امروز هم یکی دیگر از تشنگی فریاد بزند، آیا دومی از اولی تقلید کرده؟ پاسخ او همچنان که در علم کلام رسم است، سفسطه رفتن و به پرسش پاسخ ندادن بود.شاه بیت، یا کشف بزرگ او در سخنرانی اش در این بود که «باید بخشید، ولی نباید فراموش کرد». مثل اینکه این ضرب المثل معروف را فراموش کرده بود که؛ «در عفو لذتی است که در انتقام نیست». او هشت بار، با آوردن مثال هایی به طور درازا و پهنا، افقی وعمودی، از اسپانیا و آرژانتین گرفته تا چکسلواکی، این جمله که» باید بخشید، ولی نباید فراموش کرد» را تکرار کرد. از او پرسیدند، مایلی شام را با ما بخوری؟ او پاسخ داد: «باید بخشید، ولی نباید فراموش کرد»! گمان کنم چنانچه از او حالش را می پرسیدند، یا سئوالاتی مانند اینکه ساعت چند است؟، خوب خوابیدی؟، خسته نیستی؟، ریش ات را چرا نزدی؟، کجا بودی؟، کجا می روی؟، و… را می پرسیدند باز پاسخ همان؛»باید بخشید، ولی نباید فراموش کرد» باشد.

اکبر گنجی ناراحت بود از اینکه عده ای که یک سیلی هم نخورده اند، به ویژه «هاوایی نشینان» خواهان حمله نظامی به ایران هستند. باید به او بگویم، هیچ ایرانی با وجدانی خواهان حمله نظامی، حتی تحریم اقتصادی ایران نیست. و بعد هاوایی جایی است که خیلی کم ایرانی زندگی می کند. من چند سال پیش در آنجا به مدت ده روز از طرف شرکتی دعوت بودم، تنها یک زن و شوهر جوان ایرانی دیدم؛ که آقا با شلوار کوتاه می گشت، و خانم با چادر و چاقچور. فکر کنم اکبر گنجی، عقده «هاوایی» دارد، خیال می کند آنجا حلوا خیر می کنند. نه جانم، خبری نیست جز گرانی وحشت آور.

اکبر گنجی چندین بار درباره نخبه گان و روشنفکران، و نقش آنها در پیشرفت دموکراسی حرف زد. آخه مرد حسابی ( بلا نسبت)! روشنفکر و نخبه در یک جامعه باز و چند حزبی، با اتحادیه های صنفی به وجود می آید، نه در کشوری که تنها حزب اش «حزب رستاخیز» بود، «حالا هم حزب الله.»
سالی که نکوست از بهارش پیداست، ماستی که ترش است، از تقارش پیداست. نخبگان ملتی که شما و سروش و امثالش باشند، باید به حال آن ملت گریست.

اکبر گنجی چند بار تکرار کرد که بروید نوشته های مرا بخوانید. مثل اینکه او تمام مسایل ایران، جهان و کرات دیگر را در نوشته هایش حل کرده، و حل المسایل نوشته، است. مرتب به ما درس دموکراسی و حقوق بشر می داد. اول اینکه ما به دموکراسی و حقوق بشر آگاه هستیم. دوم اینکه اول بشر بودن خودت را ثابت کن، بعد ادعای حقوق بشر کن. حکومتی که هیچ کس را آدم حساب نمی کند، حرف از حقوق بشر زدن در آن بی مورد است.

روی هم رفته اکبر گنجی با کشف اش، ( باید بخشید، ولی نباید فراموش کرد) تخم دو زرده ای نکرده، اما بشر دوست داشتنی است.( حالا شد بشر) و دیدنش برایم جالب بود. اگر ببینمش چند تا ماچ از آن سر کچلش می کنم، ولی (مانند هر ایرانی اصیل) وقتی میکروفون دستش می آید، پر حرفی و تکرار مکررات می کند، و ول کن میکروفون نیست. برایش تندرستی، شادی و پیروزی آرزو می کنم.

دوشنبه 23 آذر 1388 ــ 14 دسامبر 2009 ــ بروکسل  ــ اردوخانی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: